news-background
news-background

[میزگرد اختصاصی سینما] شماره 3؛ مصاحبه با مل گیبسون، الیور استون، دنزل واشنگتن و...

 

با سلام و وقت بخیر خدمت همراهان همیشگی رسانه 30نما با سومین میزگرد هفتگی درخدمت شما عزیزان هستیم. با کلیک بر روی لینک های زیر به میزگردهای قبلی هدایت می شوید.

میزگرد شماره 1، مصاحبه با ایمی آدامز، ناتالی پورتمن، نائومی هریس، اما استون و...

میزگرد شماره 2، مصاحبه با جوزف گوردون لویت،جف بریجز،ماهرشلا علی و...

با نزدیکی به مراسم اسکار، فرصت خوبیست تا کمی از دنیای فیلم و سینما فاصله بگیریم و به سازندگان آثار سینمایی نزدیک تر شویم. اقدامی که هدف اصلی میزگردهای ما نیز محسوب می شود. دراین شماره به سراغ شش از کارگردان هایی رفته ایم که فیلم های مطرح سالی که گذشت را کارگردانی کرده اند و حالا منتظر آنند تا ببینند چه تعداد جایزه ی اسکار به فیلم های شان اهدا می شود.میهمانان این برنامه به شرح زیر می باشند.

Mira Nair کارگردان فیلم Queen of Katwe Denzel Washington کارگردان فیلم Fences Oliver Stone کارگردان فیلم Snowden Mel Gibson کارگردان فیلم Hacksaw Ridge Barry Jenkins کارگردان فیلم Moonlight Damien Chazelle کارگردان فیلم La La Land

این شما و این هم سومین میزگرد اختصاصی 30نما

» اولین بار کی و کجا فهمیدید که عاشق سینما و فیلم هستید؟

Mira Nair : بچه که بودم با خانواده ی پدربزرگم اینا زندگی می کردیم. در شهری که زندگی می کردیم یک سینمای کوچیک با امکانات خیلی کم وجود داشت.سینمایی که فقط یکشنبه ها برای عموم باز بود و یک فیلم رو اکران می کرد. یکی از این یکشنبه ها با پدربزرگم برای دیدن فیلم Doctor Zhivago به سینما رفتم. داستان تاثیر گذاری که در اون فیلم دیدم این احساس رو بهم داد که من هم دوست دارم داستان های خودم رو به سبک سینما برای مردم تعریف کنم.

Denzel Washington : من هم داستان مشابهی دارم. من تو محله ای بزرگ می شدم که بنا به دلایل نامعلوم هیچوقت فیلم Creature From the Black Lagoon رو تغییر نمی داد و ماهم از روی ناچاری بارها و بارها به تماشای اون فیلم می نشستیم. فیلم یه جورایی ترسناک بود. البته خیلی برای من و اطرافیانم تکراری شده بود و برای فرار از این تکراری که بهش دچار شده بودم تصمیم گرفتم وارد عرصه ی سینما بشم.

Oliver Stone : اون فیلم خیلی من رو میترسوند.فیلم تو دورانی ساخته شده بود که همه ی مردم فکر میکردن هرلحظه ممکنه آدم فضاییا بیان به زمین و همه ی مارو بکشن.

Denzel Washington : من بااین تفکر که عاشق فیلم باشم بزرگ نشدم. پدرم در شهرداری کار می کرد و به همین دلیل تو خونه مون فیلمی به جز ده فرمان و پادشاه پادشاهان برای دیدن وجود نداشت. ما به جای رفتن به سینما هرهفته به کلیسا می رفتیم و درنتیجه علاقه ای در من برای تماشای فیلم وجود نداشت. من یک بار در دانشگاه Fordham به طور اتفاقی وارد تیم تئاتر شدم و چیزی که ساختیم با یک بار اجرا برامون 650دلار سود به همراه داشت. بعد از اون بود که شروع کردم فیلم هایی رو ببینم که تو اسم بازیگرانش حرف O بود. دلیل مسخره ای به نظر می رسه ولی  واقعاً هم بازیگران بزرگی بودند و هم فیلم های فوق العاده ای بازی کرده بودند. به طور مثال افرادی که تو اسمشون حرف O داشتن می تونم آل پاچینو ، رابرت دنیرو، داستین هافمن و ... رو نام ببرم و فیلمی هایی که بازی کردند Taxi Driver ، Mean Streets ، Straight Time و Marathon Man بودند.

Denzel Washington کارگردان فیلم Fences

» اولین شغل یا بدترین شغلی که تابحال داشتید چی بوده؟

Denzel Washington : مثل شخصیتم تو فیلم Fences من هم در ابتدا یک رفتگر بودم. روزی هشت ساعت خیابون ها رو تمیز می کردم. کاری که می تونید سه ساعته انجامش بدید رو من هشت ساعت طول می دادم. من می تونستم تو سه ساعت هم کارم رو تموم کنم و به خونه برم ولی دوست داشتم کار کنم. رفتگری رو شغل بدی برای خودم نمیدونستم و نمیدونم.

Oliver Stone : من خیلی کارها کردم. یه زمان سرباز بودم. یک زمان تو یک شرکت بازرگانی دریایی کار می کردم. این واسه قبل از زمانیه که تو آسیا یک معلم بودم. بعدش که به نیویورک اومدم و فکر کنم هرروز  کار های مختلفی انجام می دادم. یه مدت تو اداره پست به عنوان پستچی کار می کردم و بعدش تهیه کنندگی چند فیلم مخصوص بزرگسال رو برعهده داشتم.

Barry Jenkins : اولین شغلی که داشتم چمن زنی بود. تو میامی چمن و علف هرز همه جا رشد می کنه.کاری که باید بکنید اینه که دستگاه چمن زنی رو روشن کنید و باهاش محله به محله هرجا علف هرز دیدید هرس کنیدش. اولین بار که به لس آنجلس اومدم به عنوان کمک کارگردان مشغول به کار شدم و بعد از اون مدیرتولید بعضی فیلم ها شدم. اما یک نفس سرکشی داشتم که بهم اجازه نمی داد بخام تو همون شغل ها باقی بمونم. من دوست داشتم فیلم ساز بشم و مسیرم مشخص بود ولی اون قدری که باید، برای فیلم ساز شدن تلاش نمی کردم. احساس وحشتناکی بود.

Damien Chazelle کارگردان فیلم La La Land

Demien Chazelle : منم کارهای خیلی متفاوتی کردم. اولین شغلی که داشتم ساندویچی بود. بعدش برای یک استودیو فیلم سازی کار می کردم. مدتی موسیقی کار می کردم و بابتش پول اندکی بهم میرسید.موسیقی چیزی بود که احتمالاً جرقه ی کارگردان شدن رو تو ذهنم انداخت. من به طرز غیرقابل توصیفی دوست داشتم که فیلم های ترسناکی که وجود داشتن رو بازنویسی کنم و دوباره خودم بسازمشون. یادمه همیشه دنبال نویسنده می گشتم.

D. Washington : برام سوال شد که کسی اینجا از بچگی دوست داشته که فیلم ساز بشه؟

Chazelle D.: من

D.Washington : اوه جدی؟ از چند سالگی؟

D.Chazelle : یادم نمیاد که از بچگی تابحال دوست داشته باشم کاری به جز کارگردانی داشته باشم. اولین فیلمی که دیدم Cinderella نام داشت و تلویزیون پخشش کرد.من مدام به تماشای اون فیلم مینشستم و بار ها و بارها تماشا می کردمش. ازون دسته بچه هایی بودم که وقتی یک فیلم یا کارتونی رو نگاه میکنن غرق در دنیای اون اثر میشن. یکی از تاثیر گذارترین فیلم هایی هم که دیدم فیلم Glory بود. (فیلمی با بازی دنزل واشنگتن که اولین اسکار وی را برایش به ارمغان آورد.)

D.Washington : اوه واقعاً ؟

D.Chazelle :علتش هم این بود که من هیچ وقت فکر نمی کردم یک شخصیت در انتهای فیلمی بمیره. تا اون موقع فکر اینکه یک شخصیت می تونه دریک فیلم درانتها بمیره به ذهنم خطور نکرده بود.وقتی اون اتفاق در انتهای فیلم افتاد یادمه کلی عصبانی شدم از دست تو و بقیه بازیگرای اون فیلم.

Mel Gibson :من برادر و خواهرای زیادی داشتم ولی هیچ کدومشون مارو به سینما نمی بردن. درنتیجه سینمای من از زمانی شروع شد که یک تلویزیون سیاه و سفید خریدیم و فقط هم یک شبکه رو پخش می کرد. ما می نشستیم و هرچیزی که پخش میشد رو تماشا می کردیم. من مثل یک جانور به اسم هیدر بودم. این جانور با شاخک های خودش هرچیزی که در نزدیکیش باشه رو جذب می کنه و میخوره. من هم هروقت چیز خوبی میدیدم محو تماشای اون می شدم. یادمه چهار سالم بود که ادای پدر و مادرم و آدم بزرگا رو در میاوردم. تو همون چهار سالگی با لهجه ی جان اف کندی صحبت می کردم.

Oliver Stone : من هیچ وقت فکر نمی کردم که بتونم روزی فیلمی بسازم. من هیچ فامیل یا آشنایی تو صنعت سینما نداشتم. تنها چیزی که باعث شد من امروز بتونم فیلمی که دوست دارمو بسازم این بود که مادر و پدرم هردو عاشق رفتن به سینما و تماشای فیلم بودن و منو با خودشون می بردن.

Mira Nair: من هم زمانی سینما رو کشف کردم که از هندوستان سوار کشتی شدم و اقیانوس رو طی کردم تا به کمبریج برسم و به دانشگاه برم. بعد از کمبریج به دانشگاه هاروارد رفتم و اونجا فیلم سه گانه ی Apu با ایفای نقش Satyajit Ray رو دیدم. تو هندوستان امروزه هرچقدر فیلم دوست داشته باشید رو بالیوود براتون مهیا می کنه. برای من یک زمان حضور در تئاتر های شهر کلکته یک آرزو بود ولی الان به راحتی فیلمی که دوست داشته باشم رو میسازم.

B. Jenkins : من از بچگی دوست نداشتم که فیلم ساز بشم. همیشه از خودم این سوال رو می پرسیدم که جایگاه من تو این دنیا کجاست؟ برای منی که تو فقر و فلاکت بزرگ شدم و کودکی آرومی نداشتم، فکر کردن به فیلم سازی و سینما شاید آخرین چیزی بود که ذهنم رو مشغول می کرد.ولی وقتی به دانشگاه فلوریدا اومدم یادمه بعد از مرمت استادیوم ورزشی دانشگاه، قرار شده بود که یک فیلم کوچیک برای دانشگاه بسازن. من خب اون زمان فیلم دیدن رو دوست داشتم و تصمیم گرفتم تو ساخت اون فیلم کمکشون کنم. فیلم رو به هر مصیبتی که بود ساختیم و خب خیلی ها دوسش داشتن. بعد از اون تصمیم گرفتم تو کارهایی که میکنم لهجه ای متفاوت داشته باشم و درنتیجه شروع کردم به تماشای فیلم های خارجی زبان.

Mel Gibson کارگردان فیلم Hacksaw Ridge

 

» زمان هایی وجود داشته که خواسته باشید قید فیلم و سینما رو بزنید و به کار دیگه ای مشغول شید؟

O.Stone : البته. دفعات بسیاری این طور بوده. فیلم سازی به این آسونی ها هم نیست. با مشکلات و شکست های بسیاری مواجه می شید و این وسط به یه مقدار موفقیت می رسید. در فیلم سازی بیشتر از اونکه موفق باشید، شکست می خورید.

M. Gibson : فیلم سازی مثل رفتن به یک جنگه. اینطور فکر می کنید که شما فرمانده جنگ هستید و بقیه سربازهای شما هستن. بعضی مواقع مجبورید با تمام قوا و سرباز ها به شکست دادن مشکلات برید و بعضی مواقع همه ی اون سربازها تنهاتون میزارن و شما به تنهایی باید با مشکلات دست و پنجه نرم کنید.

D.Washington : من یکبار شکست خوردم و با خودم گفتم "میدونی چیه؟ من دیگه نیستم.". بزارید باهاتون رو راست باشم. من هیچ برنامه ای برای کارگردان شدن نداشتم. یک نفر یک متنی بهم داد و مجبورم کرد که فیلمش کنم. یک روز با فیلمبردار Philippe Rousselot صحبت می کردم و بهش گفتم دوربینت رو کجا میزاری؟ برگشت و با خنده بهم گفت میزارم اون جلو. من گیج بودم. همیشه فکر میکردم یک فرمول و دستورالعمل جادویی برای فیلمبرداری هست. اولین باری که کارگردانی کردم خیلی ترسیده بودم.

» ترسی که ازش حرف میزنی از بازیگری هم بیشتر بود؟

D.Washington : ترس کارگردانی از ترس بازیگری متفاوته. دربازیگری خودتون هستید و ترستون ولی وقتی کارگردانی می کنید 200 نفر دور تا دور شما نشستن و منتظرن که شما بهشون بگید چیکار کنن. وقتی در سال 2002 فیلم Antwone Fisher رو میساختیم چیزی نزدیک به 3 هزار الی 4 هزار نفر در یکی از کشتی های لوکیشن مستقر شده بودن. یادمه صبح روزی که قرار بود اون سکانس رو کارگردانی کنیم از اتاقک خودم بیرون نیومدم و گفتم من نمیتونم اینو کارگردانی کنم. من خودمو به دردسر انداختم. دستیار کارگردان اون روز از پشت در اتاقک صدام زد و گفت که پول امروز همه رو دادم. همه رفتن خونه هاشون . ازون تو بیا بیرون.

M. Gibson : بعضی وقت ها کارگردانی خیلی غیرقابل تحمل میشه. اگر قصد ساخت یک فیلم بزرگ رو داشته باشید بهتره که برید یه گوشه پیدا کنید و بمیرید تا اینکه بخواین اون رو بسازید. شما رو وسط یک اقیانوس بی انتها رها می کنن. اونقدر باید شنا کنید تا به یک خشکی در دوردست برسید. ولی اونقدر وقت برای شنا کردن دراختیار ندارید چون سرتون گرم کارهای دیگه س. زمان های قدیم چنین فشار هایی رو کارگردان نبود. امروزه باید در سریع ترین زمان ممکن بهترین چیزی که دارید رو بسازید و جای تعجبش اینه که نسبت به دوران قدیم، بودجه ای که برای هر فیلم هزینه می کنید خیلی کمتر از اون دورانه. من بعد از انجام مراحل پیش تولید، 59 روز وقت برای ساخت و فیلم برداری Hacksaw Ridge در اختیار داشتم. جالبه بدونید بیست سال قبل وقتی Braveheart رو میساختم دو برابر این میزان ، وقت و بودجه در اختیارم بود. 59 روز برای ساخت سه تا جنگ بزرگ،کلی جلوه های ویژه، کلی انفجار و کلی بدلکاری دمار از روزگارتون درمیاره. مثل اینه که بخواید 20 کیلو بار رو تو یک کوله که 10 کیلو ظرفیت داره بچپونید.

»(خطاب به مل گیبسون)، آیا تابحال مشکلات شخصی ای داشتی که روی عملکرد کارگردانیت تاثیر گذاشته باشه؟

M.Gibson : هر تجربه ای  چه خوب چه بد، که تو زندگی براتون اتفاق میوفته در کارهاتون اثر می گذارن. ولی چیزی که نباید فراموش کنیم اینه که همه ی ما وارد این عرصه شدیم که داستان سرایی کنیم.

» تابحال کسی از تیم سازنده بوده که به تصمیم های شما معترض باشه؟

Mira Nair : بله من یه مورد برام پیش اومده. یک فیلمی به اسمThe Reluctant Fundamentalist رو درسال 2012 در منطقه ی لاهور فیلم برداری میکردیم. دراون فیلم دو بازیگر قرار بود بخش عمده ای از فیلم رو روی یک میز بشینن و باهم صحبت کنن. خیلی هم برای اینکه چی بگن و چطور بگن تمرین کرده بودیم ولی در روز فیلم برداری یکی از بازیگرا اونطور که درمورد نحوه ی بیان دیالوگ ها باهاش صحبت کرده بودیم، بازی نمی کرد و به نوعی که خودش دوست داشت دیالوگ می گفت. به همین علت این کاری که اون می کرد و این سرپیچیش باعث شد که برنامه م بهم بریزه و نتونم اون بخش رو اونطور که دوست داشتم فیلمبرداری کنم.

» الیور داره میخنده. جریان چیه الیور؟

O.Stone : وقتی فیلم اسنودن رو میساختیم یک عالم مسئولیت رو شونه های من و تیم سازنده بود و این مسئولیت ها زمانی بهمون فشار میاوردن که اعضای تیم به دو گروه تقسیم میشدن.یه عده موافق اون چیزی بودن که فیلم تعریف می کرد و یک عده مخالف. بعضی وقتا به بازیگرا میگیم که فلان دیالوگ رو چطور بگن خوششون نمیاد و مخالفت می کنن و این باعث میشه اوقاتتون تلخ و سخت بشه. مردم وقتی فیلم رو تماشا می کنن هیچوقت پی به سختی های پشت پرده نمی برن. استنلی کوبریک حرف خیلی خوبی زد وقتی که گفت سال ها طول میکشه یک فیلم ساخته بشه ولی فقط 2 ساعت طول میکشه بخوان درمورد فیلم شما چیزی بنویسن. مردم مدام کارگردان هارو قضاوت می کنن. اگر بدونن پروسه ی تدوین فیلم یکی از سخت ترین کارهای روی زمینه این مقدار خرده نمیگرفتن. در تدوین باید دوباره چیزی که ساختید رو از اول مو به مو زیر ذره بین ببرید. وقتی که فیلم از مرحله ی تدوین میگذره به احتمال زیاد شما چیزی ازتون باقی نمونده.

» با ادوارد اسنودن هم بحث و جدل داشتی؟

O.Stone : نه. اون جوان خیلی منطقی ایه. قبل از ساخت فیلم مکاتباتی با وکیل حقوقیش داشتم و قرار شد که در یک ملاقات با اون، امتیاز کتابی که  خودش نوشته بود رو بخرم. کتاب هیجان انگیزیه  ولی تصمیم گرفتیم بیشتر از این که از روی کتاب داستان رو تعریف کنیم، حقایق و اسناد واقعی رو جلوی روی مردم بزاریم. درمجموع 9 بار باهم ملاقات کردیم. اولین بار که فیلم رو ساختم پیشش بردم و نشونش دادم. یه مقدار بهم توضیح داد برخی مسائل و ما در مرحله ی تدوین درستش کردیم.بعضی اطلاعاتی رو در اختیارمون گذاشت که سازمان امنیت ملی هیچ کدومشون رو قبول نداشت و میگفت مزخرفی بیش نیستند.

 

Oliver Stone کارگردان فیلم Snowden

 

Barry Jenkins کارگردان فیلم Moonlight

 

»(خطاب به بری جنکینس)، تو کارت در مقایسه با این افراد سخت تر بود. تو با بودجه ی 5 میلیون دلاری، داستان سختی های خودت و مادرت رو برای مردم تعریف کردی و کل سکانس های مربوط به نائومی هریس رو در سه روز فیلمبرداری کردی. برامون از سختی های Moonlight بگو.

B. Jenkins : هم مادر من و هم مادر تارل مک کرینی، نویسنده ی کتابی که فیلم از روش اقتباس شد، هردو زندگی مشقت باری رو تحت تاثیر اعتیاد به کراک تجربه کردن. نائومی هریس  که نقش مادر مارو بازی میکنه تو بریتانیا توسط مادری بزرگ شده که اون هم به کراک معتاد بوده. درابتدا قرار بود 5 هفته فرصت برای فیلم برداری اون سکانس ها داشته باشیم اما به دلیل مشکلات زیاد فقط 3 روز فرصت برای این کار دراختیار بود. سه روزی که پشت سر گذاشتم سخت ترین کاری بود که به عمرم انجام دادم. در تمام اون سه روز قید انسان بودن خودم رو زدم و تمام خودم رو وقف کارگردان بودن خودم کردم و نقطه ی رنج آورش زمانی بود که داشتم چیزی رو میساختم که داستان زندگی فلاکت بار خودم هم به حساب میومد.

» آیا مادرت فیلم رو تماشا کرد؟

B. Jenkins : نه. ما برای مادرم یک سالن کرایه کردیم که تنها بشینه و فیلم رو توش ببینه اما چند روز قبلش اعلام کرد که آمادگی دیدنش رو نداره. خواهرم فیلم رو دید و به مادرم بازتاب داد اما مادرم گفت من همه ی چیزهایی که خواهرت برام تعریف کرد رو انجام دادم، همه ی اون اتفاقاتی که تعریف کردی رو تجربه کردم و بابت ساختش ازت ممنونم. اما باید خودم بشینم و یک روز چیزی که ساختی رو تماشا کنم.

 
 

»(خطاب به شازل)، آیا بازیگرانت از خوندن و رقصیدن در لالالند واهمه داشتن؟

D.Chazelle : ما همه مون نگران و مضطرب بودیم.اگر فیلم موزیکال اون طور که باید، دقیق ساخته نشه چیز مسخره ای از آب در میاد. همه مون این نکته رو میدونستیم. اما همه مون ترس و اضطرابمون رو کنترل کردیم و اجازه ندادیم در کارمون مشکل آفرین بشه. اگر فداکاری بازیگرا و تیم سازنده نبود، هرگز قادر به ساخت چنین اثری نبودم.

Mira Nair کارگردان فیلم Queen of Katwe

» از کدوم بخش کارگردانی بیشتر خوشتون میاد؟

Mira Nair: فیلم برداری. چالش اصلی به تصویر کشیدنه چیزیه که میخای تعریف کنی و من عاشق اون بخشم.من فیلم هام رو تو لوکیشن های واقعی و بیرون از استودیو فیلمبرداری میکنم. بعضاً دردسر هایی هم داشتم بابت این رفتارم. مثلاً وقتی در شهر Katwe واقع در اوگاندا فیلمبرداری میکردیم بعد از یک مدت سروکله ی مردمی که نمیدونستن جریان چیه پیدا میشد، گله های حیوانات و خوک ها از محلی که ما توش بودیم رد میشدن. یک دنیا پشه و مگس مزاحم هم دورو برمون بود. در تمام مدتی که فیلم میسازم عاشق این سختی ها هستم.

»از کدوم بخش کارگردانی خوشت نمیاد؟

Mira Nair : اینکه همیشه زمان از من و برنامه هام جلوتره و همینطور کارکردن با بچه ها.

M. Gibson : من با بازیگرایی کار کردم که سابقه ی بازیگری نداشتند. در فیلم Apocalypto تقریباً تمام تیم بازیگری بی سابقه و بی تجربه بودن. وقتی فیلم رو ساختم تازه فهمیدم مربی بازیگری خوبی هستم. بهشون میگفتم تنها کاری که باید بکنید اینه که طبیعی نفس بکشید. و اون ها هم بهم اعتماد می کردن.

O.Stone : درمورد سگ ها چطور مل؟

M.Gibson : سگ ها؟ عاشقشونم. از نوازش کردنشون خوشم میاد.

O.Stone : سگ های معمولی رو نمیگم. سگهایی که تو فیلم ها استفاده میشن. من یک بار سکانس شکار رو ضبط میکردم و کلی از وقتم رو تلف کردن.

M.Gibson : چون باید به جای سگ از جگوار استفاده می کردی.

O.Stone:اوه یک جگوار؟ کار نکردم تابحال باهاشون.

M.Gibson : یک حیوان کاملاً وحشیه که هیچ طور نمیشه اهلیش کرد.

B.Jenkins : من از تولید فیلم لذت میبرم. میتونم هرروز سال رو صرف تهیه کنندگی فیلم کنم. وقتی صحنه ای که طراحی میشه رو برای اولین بار لمس می کنید و در اون راه میرید به زیبایی کارتون پی می برید.

» میونه تون با منتقدین و قضاوت شدن چطوره؟ آیا از روی فیلم هاتون قضاوت می شید؟

O.Stone: من که این مشکل رو از همون اولین روز های کارگردانیم دارم.یکی از اولین فیلم هایی که ساختم درمورد جنگ ویتنام بود. همه فکر میکردن من یک سربازم.درمورد زن ها هم در فیلم Salvador یه کم تند حرف زده بودم. از روی فیلم اینطور برداشت کردن که من ضد زن ها هستم. هنوز هم بعد از 30 سال منتقدایی هستن که دارن من رو میکوبن. حرف حسابشون میدونید چیه؟ این که من ریچارد نیکسون یا جیم موریسون نیستم ولی همچنان اصرار دارن که من یا دیوانه م یا ریچارد نیکوسن هستم. گیبسون؟ نظر توچیه؟ تو که یه پرونده ی پیچیده از مصائب مسیح رو در کارنامه ت داری.

M.Gibson : مسئله ی قضاوت شدن غیرقابل گریزه ولی بیشتر مواقع حرف هایی پشت سر آدم هست که هیچ صحتی ندارن. یک بار در یک برنامه تلویزیونی زنده بودم که اندرسون کوپر گفت مردم فیلم وقتی آخره فیلم اسم بازیگرا  رو میدیدن هو میکردنشون. من هم با طعنه بهش گفتم که اگر میدونستم این کار رو میکنن ، اسم بازیگرا رو اول فیلم میاوردم.

»وقتی بچه بودید با چه چیزی میونه ی خوبی نداشتید؟

M.Nair : زندگی با 16 مرد غریبه زیر یک سقف. ما در محله ی فقیر نشینی بودیم. درواقع زیر یکی از پل های دهلی زندگی میکردیم. برای یک دختر حضور تو اون شرایط سخته و خوب نیست.

B.Jenkins : من بچه ی خوبی بودم. ولی واقعاً فقیر بودیم.من در بچگی آرزوی خوردن پنیر رو داشتم. یک روز مادر بزرگم برای من پنیر خرید و قبل از خوردنش بهم یاد داد که چطور پنیر رو بزارم لای دو تا نون سفید و بخورم. قبل خوردن بهم گفت که ما این لقمه رو میخوریم چون مجبوریم، نه بخاطر اینکه دوست داریم بخوریمش.

M.Gibson : من خیلی بازیگوش بودم. خونه ی قدیمی مون یک انبار قدیمی داشت که سقفش هرلحظه ممکن بود بریزه. من همیشه بالای اون سقف بودم و اینکه بقیه ی خانواده دستشون بهم نمیرسید خوشحالم میکرد.

» آیا پروژه ای هست که دوست داری انجامش بدی ولی هنوز موفق نشدی؟

M.Gibson : در حال حاضر روی یک داستان مربوط به قرن 15 و خاندان مدیچی ایتالیا کار میکنم. اسم فیلم رو The Magnificent گذاشته بودم. (همراه باخنده) وقتی فهمیدم دنزل فیلم The Magnificent Seven رو داره به این فکر افتادم که اسمش رو عوض کنم.

» تو چطور دنزل؟

D.Washington : مطمئن نیستم که بخام تو پروژه ی جدیدی حتی بازی کنم. زمانی که مطمئن باشم دوست دارم کاری که میخام رو انجام بدم. اما مطمئناً یه مدت باید بگذره تا بخام فیلم جدیدی رو کارگردانی کنم.

 

دیدگاه‌ها

برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید