زمان مطالعه: ۵ دقیقه
نقد فیلم Against the Ice: از سرزمینهای خون و یخ
درام تاریخی و ماجراجویانهی «در برابر یخ» (Against the Ice) به کارگردانی پیتر فلینت، بازگویی مأموریتی واقعی در گرینلند است که به ماجراهای کاشفی به نام «اجنار میکلسن» با بازی نیکولای کاستر والداو میپردازد که سالها عمرش را صرف میکند برای نقشه برداری از سرزمینهایی که تاکنون کشف نشدهاند. کاری پرزحمت و اغلب پرخطر به ویژه در مناطق قطبی، که در آن زمان صحنهی رقابت ژئوپلیتیکی بین قدرتهای غربی بود. زمانی که کاوشگران و ماجراجویان به دورافتادهترین نقاط جهان سفر میکردند و مالکیت نقاط مختلف زمین را برای دولتهای خود ادعا کردند و در ازای آن جایزه دریافت میکردند. درام تاریخی نتفلیکس «در برابر یخ» علاوه بر اینکه به همین جریانات میپردازد، نگاهی ویژه به اقدامات قهرمانان خود نیز دارد.
داستان فیلم در مورد سفر یک جستوجوگر دانمارکی به نام کاپیتان اجنار میکلسن و خدمهی کشتیاش در گرینلند است. هدف اول سفر کاپیتان، بازیابی اجساد کاوشگران گروه اعزامی قبلی به مناطقی قطبی و بازیابی شواهد احتمالی همچون سوابق، مجلات، نقشهها و غیره است که ادعای ایالات متحده در مورد مبنی بر اینکه شمال شرق گرینلند از نظر جغرافیایی جدا از بقیه کشور است و جز قلمرو دانمارک محسوب نمیشود را باطل کند.
اما در این میان میکلسن و خدمه کشتیاش در آبهای یخزدهی قطب گیر میافتند و میکلسن از یک داوطلب در میان افرادش درخواست میکند تا او را در سفر پیشرو همراهی کند. هیچ یک از آنها این کار را نمیکنند به غیر از یک نفر به نام ایور آیورسون. فیالواقع عدم همراهی گروه از اینجهت است که میکلسن در مورد مأموریت بیش از حد غیرتمنداته عمل میکند و ترجیح میدهد جان خود را بدهد تا بدون موفقیت به عقب برگردد. ایور آیورسون (جو کول) که حتی عضو دائمی خدمهی کشتی نیست، در مورد میکلسن و موفقیتهای او در منطقهی قطب شمال خوانده است، در نهایت داوطلب میشود تا او را همراهی کند و به سرزمین ناشناخته گام بگذارد، اما همانطور که در آن روزگار سفرها در مناطق قطبی با مشکلات متعددی مواجه میشد، این سفر نیز با مشکلات و سختیهای فراوانی روبهرو میشود و پس از یک سری حوادث ناگوار، مسیرشان تغییر میکند.

از نکات قابل توجهای که در فیلم وجود دارد، عاملی است که ایور بیتجربه، تصمیم میگیرد جان خود را در یک ماموریت انتحاری به خطر بیندازد. تصمیمی که نمیدانیم قهرمان پرستی است، عطش ماجراجویی یا انگیزه میهن پرستی یا حتی فرار او از خانه. و البته مخاطب در انتظار پاسخ این پرسش که هرگز نمیآید، خواهد ماند، چرا که «در برابر یخ» ترجیح میدهد معصومیت کودکانهی ایور را به نمایش بگذارد تا اینکه به طور معناداری هر یک از این شخصیتها را فراتر از ابتداییترین کهن الگوهایشان بسازد.
سفر به سرزمین یخ، سرمای کشنده، هجوم برف، چشم انداز وسیع، مواجهه با خطرات و حس انزوا عمیق شخصیتها، تمام آن چیزی است که «در برابر یخ» در تلاش است تا نشانمان دهد. نیمهی اول فیلم به کندی پیش میرود و در تلاش برای مبارزه برای زندگی است اما در نیمهی دوم که مسافران به آلاباما بازمیگردند و متوجه میشوند که کشتی توسط خدمه رها شده است، همهی عناصر رو به مرگ و فنا پیش میروند و کاراکترها مردن در اختفا را قبول میکنند. ناگفته نماند که نقاط ضعفی همچون مجموعهای از سکانسهای رویای کاپیتان و معشوقهاش بسیار کودکانه و یا مواجههی کاپیتان با یک خرس قطبی با CGI تصنعی که به تصویر آمده، وجود دارد، بخشهایی که از جدیت رویکرد فلینت را برای داستان دو مرد که در منطقهای دورافتاده، گیر افتادهاند، به محاق میبرد. نقطهی خام بعدی، زمانی است که در حال گذشتن است و با این وجود به ندرت تغییری در ظاهر شخصیتها ایجاد میشود. ریش میکلسن کمی کنده میشود، اما موهایش بعد از ۳سال، تغییری نداشته و الخ.
در نهایت میتوان گفت اگرچه چنین ماجرای واقعی قابلیت بدل شدن به داستانی جذاب را داشت، اما سینمایی «در برابر یخ» تقریبا از هر نظر نیمه کاره است و نقطه اوج این نصف و نیمه ماندن فیلمنامهی اثر است که عاجزانه میخواهد مخاطب، سختی و گرفتاری را در چنین آب و هوا و شرایط نامساعد از طریق دو شخصیت اصلی تجربه کند، اما فیالواقع هیچ رنج واقعی فراتر از جنون و هذیانی که بعدا به یکی از کاراکترها وارد میشود را اساسا نمیبینیم و تنها با حضورهای پرتردید مواجهایم که در باورپذیری مخاطب نیز خلل ایجاد میکنند. با این حال نمیتوان منکر این شد که این یک درام بقا از نوع متوسط است که حداقل برای دوستداران درامهای بقا، لحظات خاصی را برای ارائه دارد. فیلمبرداری، لوکیشنهای بکر، آهنگسازی و البته داستان واقعی، تمام چیزی است که یکبار دیده شدن این فیلم را ممکن میسازد.
یاسمن اسمعیلزادگان
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید