
Stromboli 1950
استرومبولی
- Roberto Rossellini
- ۱ ساعت و ۲۱ دقیقه
فارسی
English
"کارن"، زن جوانی از حوزه کشورهای بالتیک با ماهیگیری به نام "آنتونیو" ازدواج می کند تا از اردوگاه زندانیان فرار کند. اما زندگی در دهکده "آنتونی" به سادگی نیست و او به این وضع عادت ندارد...

دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
Mahmood_HGH
Mahmood_HGH
۲۳ آبان ۱۳۹۹ ۱۶:۴۳
شاهکار روسلینی
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
dizart
dizart
۲۳ شهریور ۱۳۹۷ ۰۸:۵۷
روسلینی کارگردان مورد احترامی برای من است با این حال با این اثرش مشکلات جدی دارم آقای کارگردان متاسفانه به جای آنکه قاطعانه حرفش را بزند یکی به نعل و یکی به میخ میزند! این کشاش انسان مدرن با محیط سنتی که در اینجا منظور جزیره استرومبولی است به ما نمیگوید در حال دفاع از چه سیستمی است و چه چیزی را نفی میکند، شیوه ی تندروی سنتی که انسان را اسیر روزمرگی کرده و اساسا محیط افسرده اش بسیاری را پس میزند و یا انسان مدرنی که افراط گرایانه از طبیعت دوری میکند و در همان لحظه ی ورود کج خلقی هایش نمایان میشود این زن مدرن (اینگرید برگمن) که خود را متمدن میداند برای رهایی حاضر است با کشیشی نیز رابطه غیر اخلاقی بر قرار کند تا تنها بتواند از شر این مردم خلاص شود در اینجا پس زدن زن توسط کشیش کار خوبی بود که روسلینی انجام داده ، زنی که مدرنیسم بر عشقش نیز قلبه میکند هرچند بنظر من عشق زن از همان ابتدا نیز دروغ بوده و این را در همان صحنه های ازدواج در چهره ی او میتوان دید و حتی رفتار او در اردوگاه با این حال مرد سعی به ترمیم رابطه دارد و بسیاری از موارد این مرد هست که در خیلی از موارد کوتاه می اید و زن او را پس میزند هرچند مرد نیز اخلاقیات بدی دارد که بخاطر تربیت در همان محیط سنتی است. در اینجا البته کوه آتشفشان نیز به عنوان نمادی از استقامت و هم فروپاشی نشان داده میشود بعد از انقجار کوه و فرار مردم به سمت قایق ها همانجا است که زن نیز مانند کوه از درون منفجر میشود و تصمیمش را میگیرد از آنجا فرار گند حتی اگر مجبور باشد با بچه ی درون شکمش راه طولانی رار بپیماد در آخر روسلینی کار را خراب تر هم میکند زن در میان تصمیمی که گرفته کم می اورد در صحنه های آخر نمایی از کوها را دارایم و بعد اینگرید برگمن مینشیند و با خود صحبت میکند و با اشاره به مردم جزیره میگوید اون ها وحشتناک هستند و نمیدونند دارند چکار میکنند بعد از آن میگوید اما من از آن ها بدتر هستم بعد دستی به شکم میزند و یاد بچه اش می افتد و میگوید بچه ی بیگناه من و بعد از آن رو به آسمان میکند و از خدا تقاضای کمک میکند و میگوید خدایا به من شعور ، قدرت و شجاعت بده خب این چه تغییری است؟ این همان شخصیتی است که از این طبیعت دوری میکرد و حالا در بالای آن میگوید چه زیباست! این زن همان زنی است که دوست داشت خود را به مردی به چسباند تا بتواند از آنجا فرار کند و جایی هم میگوید خدا هیچوقت با من مهربان نبوده و حالا در پایان هر دور را نقض میکند اگر از این فرار خوشحال بود مشکلی نداشتم اما او عاجز است و از خدا میخواهد کمکش کند در نهایت روسلینی با نمایش پرواز پرندگان در آسمان ، فیلم را تمام میکند که احتمالا معنی این باشد که شاید خداوند جواب او را شنیده و حالا او آزاد است که زندگی کند اما این نما ها که فاقد فرم است نمیتواند محتوایی نیز تولید کند و نه بخش عرفانی اثر شکل میگیرد و نه مفاهیمی از آزادی که کارگردان به دنبال آن است و نه توان تعریف جهان سنتی را دارد و نه مدرن ، متاسفانه این فیلم اثر ضعیفی در کارنامه ی کارگردان محترم و بزرگ است.
۰
۱
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ