زمان مطالعه: ۷ دقیقه
فرانسیس فورد کاپولا: جوایز احمقانهاند؛ هنر که ورزش نیست
«فرانسیس فورد کاپولا» به تازگی از کلکسیون دیویدی کنبینی (Konbini) فرانسه بازدید کرده و از سینمای ایتالیا پس از جنگ جهانی دوم، تأثیر روش فیلمبرداری «جری لوئیس» با دستیار ویدیویی و آثار «آکیرا کوروساوا»، «اورسن ولز» و بسیاری دیگر گفته است. فیلم «مگالوپلیس» (Megalopolis) این فیلمساز کهنهکار هفته آینده اکران خواهد شد و این ویدیو یکی از معدود نقاط روشن بازاریابی این فیلم ۱۲۰ میلیون دلاری است.
در پاسخ به این پرسش که حضور در کنار ۵۰ هزار دیویدی در زمانهای که دیویدی و نسخههای فیزیکی فیلم و سریال در حال «مردناند» چه حسی دارد میگوید: «از مرگ دیویدی اطمینان نداشته باشید. هیچکس نمیداند چه اتفاقی در حال وقوع است. به گونهای درباره شبکههای استریم حرف میزنند که گویی پدیده جدیدی است. استریم همان شبکه نمایش خانگی است... مشکل دیویدی این است که در یک کشور پخش میشود و در کشوری دیگر نه.»
کاپولا در ادامه فیلم لهستانی «خاکستر و الماس» (Ashes and Diamonds) به کارگردانی «آندری وایدا» را ستایش میکند و میگوید: «بازیگرش کمی شبیه به «جیمز دین» است و نمایش خیلی خوبی دارد و [مانند دین] در سنین جوانی از دنیا رفته.»
او سپس به سراغ «آکیرا کوروساوا» میرود و میگوید این فیلمساز ژاپنی «شاید ۱۰ شاهکار» در کارنامه داشته باشد. این فیلمساز درباره «آدم بد خوب میخوابد» (The Bad Sleep Well) میگوید: «بدون شک یکی از فیلمهای محبوب من است. توشیرو میفونه نمایش بسیار خوبی دارد.»
کاپولا به یاد میآورد که وقتی کوروساوا از یک فیلم آمریکایی اخراج و دچار افسردگی میشود، به همراه «جرج لوکاس» سعی میکنند بودجه فیلم «کاگموشا» (Kagemusha) او را در پارامونت تأمین کنند.»
کارگردان «پدرخوانده» (The Godfather) اضافه میکند که اهمیتی به جوایز نمیدهد: «جوایز هیچ معنایی برای من ندارند. احمقانهاند. مثل این است که بگویید این فیلم بهتر از آن یکی است. سینما که ورزش نیست. در ورزش میتوانید ادعا کنید که کسی میبرد یا میبازد اما در هنر نه. کدام بهتر است: «نتردام» (Notre-Dame) یا «پارتنون» (Parthenon).»
کاپولا پس از تمجید از «ورنر هرتسوک» در مورد سینمای ایتالیا میگوید: «ایتالیا پس از جنگ جهانی دوم ده کارگردان بزرگ نداشت، انگشتشمار بودند. فلینی بود و آنتونیونی و پییترو جرمی... این فیلم [«گمراه و رها شده» (Seduced and Abandoned)] یکی از آثار آنها بود. «استفانیا ساندرلی» که او را در «کانفورمیست» (The Conformist) دیدهایم، [در زمان فیلمبرداری «گمراه و رها شده»] ۱۶ ساله بود. او تجسم یک زن جوان زیبا بود. و وقتی «پدرخوانده» را میساختم، «استفانیا ساندرلی» را برای یکی از نقشهای فیلم میخواستم، اما او قبول نکرد و من بهشدت ناامید شدم. اما فیلم بسیار خوبی است و بسیار خندهدار.»
کاپولا در ادامه به «ناقوسهای نیمهشب» (Chimes at Midnight) برخورد میکند و به یاد میآورد که با «اورسن ولز» در کهنسالی ملاقات میکند و او از «اینک آخرالزمان» (Apocalypse Now) تمجید میکند: «او همیشه میخواست فیلمی بر اساس رمان «دل تاریکی» (Heart of Darkness) «جوزف کنراد» بسازد. در رادیو اثر خیلی خوبی ساخت و میدانست که «اینک آخرالزمان» بر اساس «دل تاریکی» است. خیلی خوشحال شدم که این را از او میشنیدم. چون همه ما دیوانه او بودیم.»
او اضافه میکند: «امروز فکر میکردم که اگر فیلم خیلی بزرگی بسازید که غیرعادی باشد، چه خوب و چه بد، چهل سال بعد همه دوستش خواهند داشت.»
کاپولا که در این مقطع از نفس افتاده به نظر میرسد، «آیا پاریس میسوزد؟» (Paris brûle-t-il) را برمیدارد و میگوید: «فکر نمیکنم فیلم خوبی باشد. رنه کلمان کارگردان بسیار خوبی است اما تهیهکننده این فیلم «پل گرتس» آلمانی بود.»
کاپولا به یاد میآورد که این تهیهکننده آزادی کلمان را محدود میکند و نگارش فیلمنامه را به او میسپارد: «فیلمنامه را به انگلیسی و ترجمه فرانسویاش را هر روز زیر آن مینوشتم. آن را به کلمان میدادم و او تذکراتی میداد. کاری میکردم که او میخواست و میگفتم چنین یا چنان فکر میکنم. یک روز صبح در تخت خواب بودم که دیدم در را میکوبند. دو موتورسیکلتسوار سیاهپوش آن بیرون بودند. مثل صحنهای از [فیلم «اورفه» (Orpheus) ساخته ژان] کاکتو بود. گفتند باید بروی و تهیهکننده را ببینی. یک تاکسی گرفتم که دو موتور سیکلت را دنبال میکرد. من را نزد «پل گرتس» آلمانی بردند. مرد درشتهیکلی با سر طاس بود. و در کنارش کارگردان «رنه کلمان« ایستاده بود. گفت: «فیلمنامه من را نابود کردی.» گفتم: «از کارگردان اطاعت امر میکنم.» به کارگردان نگاه کرد و گفت: «راست میگوید؟» کلمان گفت: «به هیچ وجه.» [گرتس] به من گفت: «من چهل سال قبل از اینکه به دنیا بیایی فیلم میساختم.» در جوابش گفتم: «من هم ۴۰ سال پس از آنکه بمیری فیلم میسازم.» یک هفته بعد از دنیا رفت. بنابراین ۶۰ سال گذشته. داستان «پاریس میسوزد؟» این بود. فیلم را دیدم و هیچ خوشم نیامد.»
کاپولا در ادامه به ستایش از «ناپلئون» (Napoleon) «ابل گانس» میپردازد و به یاد میآورد که با «ژان رنوار» ملاقات کرده است: «دستش را فشردم و او مهربانانهترین نگاه را به چهره داشت... احساس کردم که به برای ورود به سینما من خوش آمد میگوید. چهرهاش را هرگز فراموش نمیکنم.»
او اضافه میکند که «کنکن فرانسوی» (French Cancan) رنوار الهامبخش «مولن روژ» (Moulin Rouge) بوده است: «هر کسی که میخواهد با فیلم دیدن شاد شود، این را ببیند.»
کاپولا سپس به فیلمی از «ژاک تاتی» برمیخورد و میگوید اولین کارگردانی نیست که برای تولید فیلمش از سرمایه شخصی استفاده میکند و پیش از او این فیلمساز فرانسوی بسیاری از آثارش را با سرمایه شخصی ساخته و در پایان عمر تنگدست بوده است: «مدتها پس از مرگ او همه پی بردند که «وقت بازی» (Playtime) او یک شاهکار است... اگر قرار باشد جایزه دریافت کنم «جایزه ژاک تاتی» را میپذیرم.»
کاپولا سپس دخترش «سوفیا کاپولا» را میستاید و میگوید چندین فیلم «بسیار خوب» در کارنامه دارد: «اما این یکی [«خودکشی باکره» (Virgin Suicide)] فیلم محبوب من است. بسیار غیرمعمول است. فکر میکنم از این فیلم با گذر زمان به عنوان یک فیلم استادانه و اریجینال یاد خواهد شد: «جایی» (Somewhere) با بازی «ال فنینگ».»
کاپولا در مورد «ارتباط فرانسوی» (French Connection) میگوید: «اجازه دهید با این فیلم مطلبی راجع به بازیگری به شما بگویم. «جین هکمن» به من گفت که وقتی در این فیلم بازی میکرده هیچ نمیدانسته که چه میکند. به نظرش رسیده که کلاهی مضحک به سر بگذارد و مضحک حرف بزند... این روشن میکند که کارگردان از بازیگر بازیگری نمیگیرد، بازیگر بازیگری میکند، اما کارگردان مثل یک مربی است و نکته سازندهای میگوید.»
فیلمساز در مورد «ال پاچینو» میگوید: «او نه تنها بااستعداد، بلکه بسیار هوشمند است. «آدام درایور» مثل او هم استعداد دارد و هم هوشمندی.»
او در ادامه یک بار دیگر به شبکههای استریم میتازد: «استریم را دوست ندارم. میدانید که چه کسی استریم را ابداع کرد؟ هیچکس این را نمیداند. «لیگ برتر بیسبال» (MLB).»
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید