زمان مطالعه: ۷ دقیقه
نقد سریال Maid: گذر از پورتهمپستد و شفای زخمها در مونتانا
اولین اپیزود «خدمتکار» (دانلود سریال Maid با لینک مستقیم) مینی سریال محبوب نتفلیکس که اقتباسی است از خاطرات پرفروش استفانی لند «خدمتکار: کار سخت، دستمزد کم و اراده مادر برای زنده ماندن» و مارگارت کوالی نقش اصلی آن را برعهده دارد؛ با کاراکتر الکس، دختر جوانی که در مناطق شمالی کشور زندگی میکند و ناگهان از خواب بیدار میشود و خود را در کنار مردی میبیند که گورستان زناشوییاش را رقم زده و برای رهایی از آلایاویگیانی که در آن گیر افتاده است، باید انتخاب کند؛ شروع میشود. دختر جوانی که به ناگهان تصمیم میگیرد همسرش را ترک کند، دختر ۲ سالهشان، مدی را برمیدارد و از کانکسی که به عنوان خانه از آن استفاده میکردند، میگریزد. او و مدی برای اولین بار بیخانمان میشوند، اما نه آخرین بار و اینگونه سفر مادر و دختریشان را آغاز میکنند، راه خروجی پیدا میکند و برای شفای زخمهایش هجرت را انتخاب میکنند.

«خدمتکار» در طول ۱۰ قسمت تقریبا یک ساعته، روایت الکس (مارگارت کوالی) و مدی (ریلیا نوای ویتت) و سفر تلخ، دایرهوار و دردناک آنها میان انواع و اقسام فقر، خشونت، تحقیر، بیپولی، آوارگی و بنبستهای فراوان است. آن دو در مسیر پر فراز و نشیبشان از پناهگاههای خشونت خانگی، خانههای نیمه راه، خانهی دوستان و اقوام عبور میکنند، دوباره به نقطهی اول و زندگی در کانکس بازمیگردند و دوباره این مسیر را برای رسیدن به رهایی طی میکنند. الکس، کاراکتر اصلی سریال، به مقابله با بحرانها، تصمیمگیری و مبارزه با تشریفات اداری و اعضای خانواده ادامه میدهد و به جلو رفتن، مسیر ناشدنی را شدنی میسازد و موانع را کنار میگذارد.
دختر جوان و قوی که در دادگاه حاضر میشود و برای حضانت دخترش مبارزه میکند، درست زمانی که تمام کلماتی که وکلا و قضات میگویند به آنچه او میشنود و ما میشنویم فقط به عنوان عبارت تکرار شوندهی"قانونی قانونی قانونی" منتقل میشود و او را حصر میکند. و یا زمانی که فرمهای بیپایانی را که باید برای درخواستهای شغلی و کمک مالی پر کند ورق میزند، کلمات موجود در صفحات، از نظر او و ما، شخصیتر، بدبینانهتر میشوند و هر عنصری تهدید کننده، تیره و تار به نظر میرسد و یا زمانی که جایی برای ماندن ندارد و در سالن اسکله، با دخترش، شب را به صبح میرساند و الخ. اما در پس تمام تلخیهایی که او میچشد، کورسوهای امید نیز وجود دارد فیالمثل در لحظات شاد همچون تولد دخترش، پیروزیهای کوچک او در کار، نشان دادن حمایتهای غیرمنتظره دوستان و آشنایانش و الخ. شاید بتوان گفت پیام واقعی «خدمتکار» این است که هر یک از آن اتفاقهای کوچک، در واقع نوری است که میتواند مسیر الکس را برای ادامه دادن، روشن کند.
«خدمتکار» از جهتی میتواند هم یک تجربهی خسته کننده باشد، هم تکان دهنده و قانع کننده، گاهی پراکنده و پیش پا افتاده میشود و گاهی نمیتوان لحظاتی از آن را نادیده گرفت. شرح کامل و جزیینگارانهای است از زندگی و کارهای شخصیت اصلی، اعم از کارهای نظافت منزل که برای تامین هزینههای زندگی انجام داده است، با گستردهترین طرحهای داستانی همراه با کلیتهای معمول. اگرچه خردهروایات موجود در اثر، همچون بسطهای داستان لند به سمت خطوط داستانی کلیشهای و آشنا مربوط به بیماری روانی، اعتیاد به الکل و بهبودی گرایش دارد، اما خوشساخت بودن آن، توجه مخاطب را جلب میکند. و اگرچه مطالبی که مستقیما به خشونت خانگی میپردازد نیز بیشتر معنادار است تا نمایشی و ممکن است شما را تکان دهد، اما شما را آنقدرها شگفت زده نخواهد کرد. گمگشتگی، سردرگمی، احساس پوچی، اختلاف طبقاتی و ساختارهای اقتصادی مسائل دیگری است که در سریال وجود دارد؛ مسائلی که میتواند یک مادر مجرد شاغل را در حصرگاهی تقریبا غیرقابل گریز قرار دهد.
این نکته حائز اهمیت است که طرح داستانی در «خدمتکار»، حول دو مجموعهی شخصیت متضاد ساخته شده است که بر اساس جنسیت تقسیم میشوند. در سمت مردانهی طرح: شان (نیک رابینسون) و هنک (بیلی برک) قرار دارند، هر دو با مشکلات اعتیاد و عصبانیت، که خشونت آنها بیشترین نقش را در از بین بردن زندگی الکس داشته است. در سمت زنانهی طرح: مادر الکس، پائولا (اندی مک داول)، یک روحیهی آزاد دوقطبی و خودشیفته است که بار سنگینی بر دوش الکس است، همراه با دو زن که مسیر تازهای را به الکس نشان میدهند: دنیس (بی جی هریسون)، مدیر یک پناهگاه خشونت خانگی و رجینا (آنیکا نونی رز)، یک وکیل آزموده، تندخو و البته انساندوست که الکس خانهاش را تمیز میکند.
نکتهی مهمی که در این اثر وجود دارد، بازیهای درخشان بازیگران اصلی و فرعی است؛ بازیگرانی با استعداد که بهترین کار را با قطعاتی که به آنها سپرده شده انجام میدهند و مخاطب را همراه میسازند.
شاید بتوان گفت «خدمتکار» آزمونی برای استقامت است، هم برای کاراکتر و هم برای بازیگر، و بازی دقیق و محتاطانهی کوالی که کاملا متفاوت از بازی تحریکآمیز او در «روزی روزگاری... در هالیوود» است. الکسی که او خلق میکند گاهی مغرور، گاهی مظلوم، گاهی نفرتانگیز و بیشتر مواقع مهربان، ایثارگر و تواناست و هر ناممکنی را ممکن میسازد.
ولز که چهار قسمت را کارگردانی کرد و بقیهی عوامل از جمله فیلمبرداران کوین تران، گای گادفری و وینسنت دی پائولا، با تصویربرداری از لوکیشنهای زیبا، به «خدمتکار» ظاهری جذاب میبخشند. عناصری از کمدی سیاه، مشکلات اجتماعی و رویاپردازی درام نوجوانانه، همراه با لمسهای مکرر رئالیسم جادویی که تخیل نویسندگی الکس را نشان میدهد مانند وقتی که افسردگی و شکست او را میبیایند و در یک لحظه در کانکس، به معنای واقعی کلمه در یک کاناپه فرو میرود و کاناپه بدل به جهان هادس او میشود و در انتها با صدای رجینا، نور بر او تابیده میشود و از جهان هادسی بیرون میآید.
در نهایت میتوان گفت اکثر درامهای تلویزیونی که از روی کتابها ساخته میشوند، حتی در تیتراژ آغازین با عنوان «به عنوان» ذکر میشوند، اما «خدمتکار» با عنوان «الهام گرفته شده» نامیده میشود، نشان از تغییر تعدادی از شخصیتها و تغییر مکانها و رویدادهای واقعی است. اما فیالواقع این نمایش تلویزیونی با داستان بسیار جذاب و تاثیرگذار، قابل ارتباط است. «خدمتکار» با ریتم آهسته، تمام مراحل را طی میکند و میان حال و گذشته و بین تجربههای کاراکتر اصلی، موانع زندگی و بن بستها و تحمیلها از سمت جامعه و شخصیتها حرکت میکند و در نهایت با شهامت الکس و خروج او از این سیکل دردناک به پایان میرسد، خروجی از جنس نور که قرار است روزهای خوش او را در مونتانا رقم بزند، همانطور که الکس در قسمت پایانی میگوید: «رسیدن به آرزوها و روزهای خوش برای من به قیمت شستن ۳۳۷ توالت، ۹ بار جابهجایی، کمکهای دولتی و ۱ سال کامل از زندگی دخترم تمام شد».
یاسمن اسمعیلزادگان
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
pooriah
pooriah
۱۵ اسفند ۱۴۰۰ ۲۰:۵۱
اخی دلم تنگ شد براش دوباره باید یه بار دیگه ببینم مارگارت ،جانور پر پتانسیلیست.
۱
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ