زمان مطالعه: ۵ دقیقه
نقد فیلم «برف آخر»: شکارچی شب
سینمایی «برف آخر» دومین ساختهی بلند امیرحسین عسگری، روایت دامپزشکی است به نام یوسف (امین حیایی) که در یکی از روستاهای سردسیر و برفی در منطقهی کیاسر در شمال کشور، مشغول است و در واقع پزشک دامهای بزرگ در منطقه است. با اینحال آنقدرها که باید از شرایط راضی نیست و میان ماندن و رفتن معلق است. در این میان اما جریاناتی در روستا رخ میدهد که باب میل اهالی نیست و خشم آنان را در بردارد، همچون اقدامات محیط زیست در منطقه و ورود ۴ گرگ به روستا و رهاسازی آنها و کنترل جمعیت گرگها، از بین رفتن دامها با ورود گرگها، گم شدن دختر یکی از اهالی و الخ... نارضایتی اهالی را دربر دارد و در این هیاهو جریانات دیگری رخ میدهد که بیشتر و بیشتر میل به رفتن را در دکتر زنده میکند.

«برف آخر» با مخالفت و نارضایتی روستاییان نسبت به تلفات سنگین گرگها به دامها و زندگیشان و از طرفی رهاسازی گرگها در منطقه از سمت محیط زیست، هم کشمکش انسان با طبیعت و هم کشمکش انسان با جامعه را به تصویر میآورد. انسانهایی که میخواهند گرگها را نابود کنند و جان و مالشان را حفظ کنند و اینگونه طبیعت را به خطر بیندازند و محیطبانانی که به نجات گرگها و بقای اکوسیستم بکر کوهستانی فکر میکنند و برای حفظ منابع زیستی تلاش میکنند و این دو کشمکش اصلی در سرتاسر اثر مشهود است.
بیشک فاصله گرفتن از فضای فیلمسازی شهری و رفتن به سمت مناطق طبیعی بکر همچون مناطق کوهستانی که نمونههای کمی از آنها در آثار سینمای ایران یافت میشود، نخستین گامی است که توجه مخاطب را به این فیلم جلب میکند. تصویرهای باشکوه، لوکیشنهای بینظیر و سکوتِ طبیعت بکر و خطرآفرین و در کنار اینها ورود مخاطب به داستان با کاراکتری اسلحه به دست که به دل شب میزند و به سراغ گرگها میرود، شروع درخشانی را رقم میزند و مخاطب تا بدینجا جذب وضعیت و رویداد میشود اما در ادامه این مسیر به دلیل نقصان در فیلمنامه و شخصیتپردازیهای سطحی و تکبعدی، برای مخاطب سخت میشود و آنچنان که باید رضایت او را به همراه نخواهد داشت.
امیرحسین عسگری در دومین ساختهاش، با انواع و اقسام گافهای فیلمنامهای همچون گرهافکنیهای ناکارآمد، گرهگشاییهای نخنما، شخصیتهای دم دستی و دیالوگهای بدگلانه و زننده که علاوه بر اینکه جذابیتی به ماجراها اضافه نمیکنند بلکه مخاطب را نیز دلزده میکنند، به اوج نمیرسد و در نیمههای راه بازمیماند. و اینگونه است که عسگری سعی دارد اول از همه با تصاویر شکوهمند و پلانهای طولانی، مخاطب را شیفته کند؛ اتفاقی که فاصلهاش تا رسیدن به آن، هنوز زیاد است و دوم بر بازی سکوت امین حیایی تکیه کند و کاراکتری درونگرا و عمیق را به نمایش میگذارد تا به اصطلاح مخاطب را غرق بازی او سازد. اما این، همهی سینما نیست!
جدای از متن پر ایراد، بازیهای بازیگرانی که تلاش میکنند در سکوت معنا گیرند و هر از گاهی با دیالوگهایشان موثر واقع شوند نیز چنگی به دل نمیزند و دیالوگهای مضحک و بیش از حد واضح متن، دیالوگهایی که به زعم دیوید بال هنوز بازیگری زاده نشده تا به آنها جان دهد همچون: من عاشق گرگام، تو عاشق گاوا، منم یه روز عاشق یه گاو بودم... و امثالهم، ضربهی جبرانناپذیر دیگری است بر فیلم. در میان این هیاهو اما خرده پیرنگ دلدادگی دامپزشک به فعال محیطزیست را هم داریم که به دلیل عدم پرداخت دقیق و ظریف، خام میماند. پلانهای طولانی، عدم تولید سوپانس در متن، بازیهای بد و عدم شکلگیری فرایند پیشایند و اعتیاد مخاطب به آیندهی شخصیتها و داستان در اثر از نقاط ضعف و دافعه برانگیزی هستند که بارها در فیلم تکرار میشود و ریشههای فیلم را خشک میکنند و صحنهی آغازین درخشان و صحنهی پایانی تماشایی آن را بر باد میدهند.
در نهایت میتوان گفت که کاشت دوربین در روستایی در چنین فضایی و گرفتن تصاویر از زندگی و روزمرگیهای ساکنین در روستا، که قرار است درام را تا حدودی پیش ببرد به دلیل تکرار شدنهای بیش از حد که هیچ فکری پشتشان نیست، خستهکننده میشود. اگرچه ساخت چنین فیلمهایی میتواند امید به آیندهی سینمای ایران را بیشتر کند و موج جدیدی را به همراه بیاورد اما کیفیت را نباید فدای تجربهگرایی بیبن و ریشه کرد. «برف آخر» اگرچه از لانگ شاتها، اکستریملانگها و کلوزآپهای متعددی به تصویر آمده است و طبیعت و مواجهات انسانی را مورد توجه قرار داده است اما اساسا داستان مورد قبولی را شکل نمیدهد و تنها آرمان فیاض است که بار سنگینی از «برف آخر» را به دوش دارد چرا که این فیلم بدون تصاویرش، حتی قابل تحمل هم نبود و شبیه به آثار درجه کیفی ب میشد که تنها به درد پلتفرهامهای آنلاین میخورند نه پردهی نقرهای.
یاسمن اسمعیلزادگان
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
mhrismanchian
mhrismanchian
۲۸ بهمن ۱۴۰۰ ۲۱:۵۴
مثل همیشه نقدی بسیار عالی ????
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ