زمان مطالعه: ۷ دقیقه
نقد فیلم A Hero اصغر فرهادی: وقتی افتضاح، افتخار میآفریند
«بودریار» در کتاب در «سایهی اکثریتهای خاموش»، مثالی از «مکلوهان» در باب اهمیت رسانه و تاثیر آن بر زندگی میزند: «مکلوهان پیغمبرانه پیشگویی کرده بود که رسانه همان پیام است: ضابطهای که مشخصهی مرحلهی کنونی، مرحلهی «سرد» کل فرهنگ مبتنی بر رسانههای همگانی، مرحلهی منجمد شدن و خنثی شدن هر پیامی در یک خلا اثیری است. مرحلهی انجماد معنا. اندیشهی انتقادی قضاوت و انتخاب میکند، تفاوتها را تولید میکند و از راه گزینشگری است که بر معنا مسلط میشود. اما تودهها گزینش نکرده، تفاوتی تولید نمیکنند، توده مولد بیتفاوتی است. تودهها در بند جذبهی رسانهاند، رسانهای که آن را بر مقتضیات انتقادی پیام ترجیح میدهند: جذبه متکی به معنا نبوده، گویای سرپیچی از معنا است. جذبه حاصل خنثیسازی پیامها به سود رسانه، خنثاسازی ایدهها به سود بتها، خنثاسازی حقیقت به سود وانموده است.
«قهرمان» (A Hero) تازهترین ساختهی اصغر فرهادی، در همین سطح و ساحت حرکت میکند، جایی که رسانهها ایفای نقش میکنند و اینگونه قدرت با منفعلتر ساختن توده و تشویق آنان به سخن گفتن در زمان معین که فیالواقع مستلزم کردن آنها به زندگی اجتماعی، انتخاباتی، سازمانی، جنسی و در فضای مشارکت زیستن، در جشنوارهها شرکت جستن، به آزادی بیان اقتدا کردن و الخ است... ایمنتر میشود.

«قهرمان» اما روایت رحیم، مردی آرام، کمحرف، منفعل و تا حد زیادی بیخیال است که در حال گذراندن دوران محکومیت خود به دلیل بدهی پرداخت نشدهاش است. به او مرخصی دو روزه از زندان داده شده میشود و او در این مرخصی در تلاش است تا راهی برای نجات خود از زندان بیابد. در این میان با پیدا کردن یک کیف پر از سکهی طلا، مسیر زندگیاش تغییر میکند و یکشبه، بدل میشود به سوژهی تلویزیون و رسانههای اجتماعی و فرهنگ تصویری متلاطم و در همین بحبوحه، قهرمان خوانده میشود و بدل به تمثیلی زنده و از نوع دوستی ایرانیان میشود. اما دیری نمیگذرد که همین رسانهها و مردم، او را از جایگاهش عزل میکنند و تا مرز رذالت پایین میآورند.
فرهادی تا بدینجا، تواناییاش را در به تصویر آوردن موقعیتهای «معمولی بودن»، اثبات کرده است. مسیری که آنقدر ساده و در عین حال سرشار از تنش و تعلیق است که به مخاطب این حس القا میشود که زندگی بیشک یک هیجان فیذاته است، تنها کافی است به دقت به آن بنگریم. آخرین فیلم این کارگردان هم از قاعدهی فیلمسازی او خارج نیست و همان مسیر همیشگی را البته با درشتنماییهای بیشتر به کار میبندد و درسهای اخلاقش را در جامعه و جهانی که اساس زیستن و تامین نیازهای اولیه آن، مختل شده یا به سختی ممکن شده است، گوشزد میکند، حال این پرسش مطرح میشود، اساسا وقتی برطرف کردن نیازهای فیزیولوژیکی به محاق رفته است، چگونه اخلاق زنده میماند؟
فرهادی، درسهای اخلاقش را به جای نشان دادن و بدون هیچگونه سویه، دم گوش مخاطب میگوید و پیامش را بدل به هشدار میسازد. برای همین است که مخاطب از دیدن تازهترین ساختهی «فرهادی» غافلگیر نمیشود، نفسش در سینه حبس نمیشود، با کاراکترهایش همذاتپنداری نمیکند، در میانهی پخش فیلم خمیازه میکشد و در دقیقهی ۴۰ صدایش درمیآید و مدام به ساعتش نگاه میکند.

این فیلم که در گوشه کنار شهر شیراز ساخته شده است، تصویری است از ویژگی فرهنگی فعلی جامعهی ما که در تلاطم به سر میبرد و چندگانگی موجود در آن با ابتذال گره خورده است. از تلاش مرمتکاران در سکانس افتتاحیهی فیلم و مرمت بنای باستانی که در تاریخ دفن شده است و دفاعشان از خشایار شاه گرفته تا نمایش تشریفاتی رسانه و مسئولان زندان، تعریفها و تمجیدها، لوح تقدیر خیریه، دستزدنها و گلریزانها، سواستفاده از سیاوش، پسر رحیم که لکنت زبان دارد و واقعیت تلخش میتواند ابزار تحریک احساسات و جذب مردم باشد تا جملهی کلیشهای راننده تاکسی که میگوید: حیف مملکت که دست شماها افتاده است.
فرهادی برای اولینبار در آثارش، رسانه را جز لاینفک زندگی امروزی میداند که بود و نبودش تبعات مختلفی دارد. رسانه و جماعت متصل به آن. جماعتی که به سوژه جان میبخشند و بعد جانش را میگیرند، دفنش میکنند و روی قبرش گل میگذارند. چنین وضعیتی آشوبزده، آمیخته به دروغ و پنهانکاری و البته تکراری، بنمایهی اصلی «قهرمان» است. درست همان آگاه بودن از مسئلهی نامزد داشتن الی در فیلم «دربارهی الی» و انکار کردن آن، همان دست گذاشتن بر روی قرآن و قسم دروغ خوردن در «جدایی» و الخ... که تکرارش در آثار بعدی این کارگردان من جمله تازهترین ساختهاش از جدیت مسئله کاست و شعار، جای موضوع اصلی را گرفت. تکراری که هوش فرهادی را بدل به نوعی هزل ریاکارانه و آگاهیبخشی فریبکارانه و در عین حال مبتذل میسازد و در دوری باطل گرفتار میسازد. گویی فرهادی سفارشی را گرفته و فقط باید سروقت، تحویل مخاطب بدهد. برای همین است که در این سیر، «شهر زیبا» را نگاه میکنیم، به «چهارشنبهسوری» توجه میکنیم، با دربارهی «دربارهی الی» شوک میشویم، به انتظار «جدایی» مینشینیم، از «جدایی» به دنبال «گذشته» میرویم، از «گذشته» دیگر «فروشنده» را حدس میزنیم، از «فروشنده»، «همه میدانند» را از بر میدانیم و از «همه میدانند»، «قهرمان» را عادت میکنیم.

ناگفته نماند که فرهادی صحنههای بسیار مؤثری را به تصویر میآورد که اگر غیر از این بود، جای حرف داشت. او در هر صحنه، جامعهای که میان یک اخلاق سخت خودساخته و یک واقعیت ویرانشده اقتصادی مانده شده است را، میسازد و به دقت نشان میدهد که در جامعه چه اتفاق و فرایندی رخ میدهد که یک فرد عادی را از فرش به عرش میبرند و تبدیل به «قهرمان» میکنند و دگربار از عرش به فرش بازمیگردانندش. فرایندی که در سکانس افتتاحیه به خوبی مشهود است، زمانی که رحیم پلههای مقبرهی خشایارشاه را بالا میرود تا با شوهر خواهرش که در تلاش است تا گذشته را حفظ کند و آسیبها را ترمیم، دیدار کند و شوهر خواهرش دوباره او را به پایین برمیگرداند و او در جواب لبخندی میزند و میگوید: این همه اومدیم بالا، دوباره برگردیم. در این میان حضور بیبدیل «محسن تنابنده» را به هیچ عنوان نمیتوان نادیده گرفت. بازیگر قهاری که یکتنه، جور تمام حفرهها علیالخصوص، بازیگرهای همیشه در ژست، آماتور، هیجانزده و اول راهی را میکشد و فیلم را معنا میدهد که اگر نبود، یکبار دیدن فیلم هم، فایده نداشت.
در نهایت میتوان گفت، فرهادی دو ساعت و ۷ دقیقه، با ساختاری تکراری به جای ساختاری توسعه دهنده، مخاطب را نگه میدارد تا چیزهایی که میداند را نشانش دهد. روندی که شاید بهتر است کمی شجاعت به خرج دهد و آن را تغییر بدهد و آنچه فیالواقع مخاطب نمیداند و از چشمش پنهان مانده است را به تصویر بیاورد، چرا که جملات آهنگین او مدام تکرار میشوند و آفت شعارهایش، موضوعیت پیدا میکنند و اصول فراموش میشوند و این همه راه را طی میکند تا در بهترین حالت همانند، سیاسیون، به تکرار کلی سیاستها و بیانیات بپردازد و به سرعت آن را هضم و حذف کند و غیرسودمند، عبث و غیرکاربردی بداند. «قهرمان» یک فیلم نسبتا پرتلاطم و آشوبزده است، اثری معمولی و قابل پیشبینی با فیلمنامهای متوسط و حفرههای کموبیش که با نگرشی محافظهکارانه، داستان مردی معمولی را روایت میکند که برای نجات خود تلاش میکند و واقعیت جامعه با آنچه که فکر میکند، متفاوت است و پیرو هگل، بدا به حال واقعیت که با مفهوم او فرق داشت.
یاسمن اسمعیلزادگان
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
Alimreal
Alimreal
۱۳ آذر ۱۴۰۰ ۰۳:۳۹
الان خبر برنده شدن قهرمان تو شاخه بهترین فیلم خارجی و بهترین فیلمنامه از "هیات ملی نقد آمریکا" رو خوندم یاد این نقد ابرشاهکار افتادم خندم گرفت:)) اونا منتقد نیستن استاد اسمعیل زادگان شما منتقدی پرقدرت ادامه بده:))
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
hpblue
hpblue
۱۴ آبان ۱۴۰۰ ۱۵:۲۵
اصلا کاری با درست و غلط بودن این صحبت ها ندارم ولی این چیزی ک اینجا نوشته شده اسمش نقد نیست! صرفا یکنظره. نقد اصول داره قاعده داره. در قالب نظر میشه دربارش صحبت کرد.
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
amitabh.pacino
amitabh.pacino
۱۴ آبان ۱۴۰۰ ۰۶:۲۲
اگه پایین نوشتم "نقد چقدر ابتدایی، ضعیف و سطحیه" خواستم "نقد" رو نقد کنم، نه فیلم رو. ضمن اینکه طرفدار سینمای اقای فرهادی هم نیستم.
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
saeed.tp
saeed.tp
۱۳ آبان ۱۴۰۰ ۱۵:۲۴
این نقد عالی بود. به همین شکل باید حقایق گفته بشه. حتما برای بسیاری از مردم تلخ خواهد بود خواندن این نقد ها. چون اکثریت مردم میلی به تغییر و بهتر کردن ندارند. صرفا بخاطر تعصب و علاقه شخصی شون به اصغر فرهادی این حقایق رو نمیپذیرند. چون اصغر فرهادی الان قهرمان سینمای ایرانه یجورایی مشابه قهرمان تو فیلم.
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
amitabh.pacino
amitabh.pacino
۱۲ آبان ۱۴۰۰ ۰۴:۲۴
اومدم بنویسم نقد چقدر ابتدایی، ضعیف و سطحیه، دیدم دوستان قبلا به این موضوع اشاره کردند. از سایت سینما توقع دارم وسواس بیشتری در انتخاب نویسنده هاش به خرج بده.
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ