news-background
news-background

نقد فیلم The Father: این‌جا آغاز عزاداری بزرگ و طولانی است...

 

«اگر او را از دست دهم، به نحوی جبران‌ناپذیر به حال خود رها خواهم شد، هبوط یافته در دیار مرگ.»

رولان بارت - خاطرات سوگواری

 

«فلوریان زلر»، رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس و فیلمنامه‌نویس فرانسوی، اختلال دمنس (زوال عقل) را دستمایه‌ی اولین تجربه‌ی کارگردانی‌اش قرار می‌دهد و با نگاهی موشکافانه و عمیق نسبت به زوال عقلی پدری پیر، اثر جسورانه و درخشانی را ثبت می‌کند و درد مرگ را بیش از وقوع رقم می‌زند و به زعم بارت: سوژه‌ی ویران شده‌ای را بارها به تصویر می‌کشد که قربانی حضور ذهن است. اخبار سینمای جهان را از ۳۰نما دنبال کنید.

«پدر» (دانلود فیلم The Father با لینک مستقیم) به کارگردانی «فلوریان زلر»، روایت آنتونی (آنتونی هاپکینز) پدر پیری است که از زوال عقل رنج می‌برد و دخترش آن (اولیویا کلمن) از او نگهداری می‌کند و اما این آسیب به آهستگی زندگی هر دو آن‌ها را دگرگون می‌کند و زلر با وارد کردن یک سری تخیلات و تصورات آمیخته به فروپاشی، همچون موقعیت ناشناسی، تغییر شخصیت‌ها، اختلال در حافظه، داوری و اندیشه، بارها و بارها تنهایی کاراکتر پدر را به تصویر می‌کشد و سوژه‌ی از پیش ویران شده‌ی پدر را قربانی می‌کند و آینده را با مرگ و فقدان «دیگری» که دوستش می‌داریم، به تصویر می‌آورد.

این‌جا آغاز عزاداری بزرگ و طولانی است...هنگامی که ما برای اولین بار با کاراکتر آنتونی آشنا می‌شویم، خطر چندانی را حس نمی‌کنیم، او را در یک آپارتمان مجلل در لندن می‌بینیم که گویی زندگی آسوده و بی‌دغدغه‌ای دارد. کمی بعد با دختر میانسال او، آنا رو به رو می‌شویم که وارد خانه می‌شود و گفت و گو میان آن‌ها شکل می‌گیرد، گفت‌وگوهای روزمره و آشنا که کم و بیش اختلافاتی هم در آن‌ها دیده می‌شود و اوضاع عادی به نظر می‌رسد اما نبض درام زمانی به حرکت در می‌آید که آنا به او می‌گوید برای ادامه‌ی یک رابطه‌ی جدید باید لندن را ترک‌ کند و به پاریس نقل مکان کند، پس از این اولین تَرَک داستانی، به سرعت اوضاع آنتونی تغییر می‌کند و درست این لحظه است که واکنش او به یک پریشانی صریح بدل می‌شود، چیزی شدیدا ناراحت کننده از وضعیتی غیرطبیعی و ما می‌فهمیم که همه چیز در این خانه‌ی مجلل، آرام و راحت نیست.

در «پدر» با یک موضوع تکراری در قالبی نو مواجه‌ایم: حافظه و از بین رفتن آن که یا از طریق گذشت زمان به وقوع می‌پیوندد یا از طریق زوال عقل و زلر با تعهد دختر به پدری که قرار است دیگر در کنار او نباشد، بر حافظه و خاطرات تاکید می‌کند و آن‌ها را مهم، اثرگذار و جز لاینفک زندگی می‌داند و با نشان دادن لحظات عادی در زندگی یک فرد بیمار و جهان اطرافش، تلاش می‌کند خاطرات را حفظ کند، تکرار کند، گاها تحریف کند و در نهایت در تمام این تصورات و تصویرهای آغشته به فروپاشی و خاموشی، مسئله‌ی فقدان را ثبت کند.

فیلم سرشار از سکانس‌های قدرتمند است که در تصویربرداری علی‌الخصوص مسترشات‌های سراسر سکوت و دردناک تا تراولینگ‌ها و تراکینگ‌هایی که همانند ذهن سرعت می‌گیرد، سوژه را سردرگم می‌کند و هربار کشف و معرفی ناتمامی را رقم می‌زند و مخاطب را همانند کاراکترها در یک بی‌پایانی مطلق رها می‌کند؛ فی‌المثل صحنه‌هایی که آنتونی هربار می‌فهمد اتفاقات آن‌طور که خیال می‌کند نیست و به سرعت پریشان می‌شود و یا هربار که می‌فهمد ساعتش را خودش برداشته، سریعا به مامن خودش که اتاقش است می‌رود و در موقعیت کلاستروفوبیک فرو می‌رود و یا زمانی که دخترش از ترک کردن لندن سخن می‌گوید و دنیای او به ناگهان فرو می‌ریزد و یا همین‌طور پاره‌ای از رویدادهای ناخوشایندی که در برابر آن‌ها هیچ مکانیزم دفاعی ندارد و برون ریزی‌اش قطرات اشکی است که مدام برایش تکرار می‌شوند و آشفتگی‌اش را بیشتر می‌کنند؛ همچون صحنه‌ای که پائول او را می‌زند و تنها چیزی که از دستش برمی‌آید گفتن جمله‌ی بس کن است.

شاید بتوان گفت زلر صحنه‌های فروپاشی عقل را وسیله‌ای برای اعمال کنترل بر یک رویداد غیرقابل کنترل می‌بیند و آن‌ها را به عنوان نگاتیویته‌ای در نظر می‌گیرد در تصدیق این امر که هیچ پدری و هیچ دختری و اصولا هیچ انسانی نمی‌تواند پدیده‌ی ویرانی را کنترل کند. این فیلمساز در برخی از صحنه‌هایی که از آنتونی نشان می‌دهد، او را مردی سرحال و خوش اخلاق نشان می‌دهد و کمی بعد این سرحالی جایش را به نوعی غم و فرسودگی می‌دهد و مخاطب مدام درد او را حس می‌کند و با او همذات‌پنداری می‌کند.

ذکر این نکته خالی از لطف نیست که «پدر» از معدود فیلم‌هایی است درباره‌ی زوال عقل که مخاطب را به لرزه می‌اندازد و پریشانی و اختلال موجود در بافت آن که با بازی‌ها و موقعیت‌های دوربین شدت می‌گیرد، اشک مخاطب را در می‌آورد، تماما درگیرش می‌کند و او را عمیقا به همذات‌پنداری می‌رساند و با تصور این مسئله که «پدر/انسانی» که نمی‌داند کجاست، نمی‌داند چه زمانی است، آدم‌های اطرافش را گاه می‌شناسد و گاه وقتی بیدار می‌شود به مانند یک موجود فضایی می‌ماند که به سیاره‌ی دیگری آمده، سیاره‌ی ناشناخته‌ها و حتی نمی‌داند کیست و الخ... عمیقا مخاطب را در دل این بحران فرو می‌برد.

 

«پدر» تابلوی باشکوهی است از نبودن‌ها و از بین رفتن‌‌ها: از بین رفتن آدم‌ها، محیط و زمان. یک اثر دلسوزانه و بی‌رحمانه از آنتونی، بیماری که گویی برای اجرای نظم در روزهایی که مدام از او فرار می‌کنند، با وسواس به ساعت خود می‌چسبد، بیماری که خاطرات نیمه‌-خفته‌ای در گوشه‌ی ذهنش ماندند و آماده‌ی جرقه زدن و گرفتار کردن و به تاریکی کشاندن او هستند، فی‌المثل هر زمان که از دختر دوم او، به نام لوسی اشاره‌ای می‌شود، گفت‌وگو‌ها متوقف می‌شود و رویکرد ذهنی بی‌وقفه‌ی زلر ما را در میان خاطرات تحریف شده آنتونی قرار می‌دهد. زلر با این تکنیک هراسناک و ساده، جزئیات محیط اطراف را به دقت دستکاری می‌کند تا ما را وادار به سوال کند که به واقع کجای دنیا ایستاده‌ایم، از آخرین باری که آنان را که دوستشان می‌داریم در آغوش گرفته‌ایم چقدر گذشته است، از آخرین باری که جمله‌ی دوستت دارم را گفته‌ایم چقدر گذشته است و فقدان دیگری چه تاثیری در زندگی ما دارد.

«پدر» همانند یک جعبه‌ی پازل تدوین شده است، گاهشماری آن به طرز حیله‌گرانه‌ای خودش را پیچیده می‌کند و ما را در عدم قطعیت رها می‌سازد. جزئیات خاص تصاویر همچون شام مرغ، طلاق، سفر، ورود یک پرستار جدید به نام لورا، مکالمه در مورد خانه‌های سالمندان، پاریس، ایتالیا و الخ... هیچکدام به وضوح مشخص نمی‌کند که ما در گذشته یا حال هستیم و هرچه فیلم جلو می‌رود، مخاطب و کاراکترها بیشتر و بیشتر در این عدم قطعیت و شکاف رابطه، فرو می‌روند و در نهایت در این حرکت دورانی، بلعیده می‌شوند.

این روایتی است ساده و ناخوشایند از پریشانی ذهنی و روانی پدر، با بازی بی‌نظیر هاپکینز ۸۳ ساله که با دیدی بسیار هوشمندانه مقابل دوربین قرار می‌گیرد و دگربار ثابت می‌کند قادر به نشان دادن اقتدار و تمایز است و همین‌طور بازی درخشان کلمن که با لبخندها و اندوه توامان همراه پدرش است و همان‌طور که لبخندهای شکسته و دردناکش و صبر و بردباری بی‌پایانش را در کادر ثبت می‌کند، با زخمی عمیق به تماشای ویرانی جهان پدرش نشسته است.

در نهایت می‌توان گفت اولین ساخته‌ی «زلر»، یک درام بسیار زیبا است که بر پایه‌ی عشق نهاده شده است، حتی اگر این امر نهایتا به یک فاجعه ختم شود. این یک اثر غنی و درخشان است، یک پروژه اکتشافی که شکلی خالصانه و البته دردناک از عشق را نشانمان می‌دهد، عشقی که ممکن است کمرنگ شده باشد، ولی هنوز وجود دارد، عشقی که از نبود دیگری و اساسا یادآوری نبودن‌ها معنا می‌گیرد و در این فیلم به وضوح به این نکته می‌رسیم که اساسا زنده بودن یعنی از دست دادن آن‌ها که دوستشان داریم و همه‌ی ما زندگی در نبود دیگری را هر روز تمرین می‌کنیم و از آن رنج می‌کشیم. این فیلمی است که در یک ساعت و نیم یادآوری می‌کند مرزهای بین زندگی، بیماری، مرگ و نبودن همیشه کمتر از آن چیزی است که فکر می‌کنیم.

یاسمن اسمعیل‌زادگان

دیدگاه‌ها

برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ ۲۲:۰۲

فیلم خیلی خوبیه. آنتونی هاپکینز واااااااقعا بازیگر محشریه. و متن نقد قشنگ نوشته شده، دمتون گرم

نمایش اسپویل