زمان مطالعه: ۷ دقیقه
نقد فیلم I'm Thinking of Ending Things: چیزهایی که ما را آزار میدهند
«ما مدتها پیش شروع کردیم... ما شروع کردیم. دوباره نمیتونیم شروع کنیم. میتونیم دوباره تموم کنیم. دوباره، دوباره، دوباره، میتونیم تموم کنیم. دوباره، دوباره دوباره، دوباره.» - هارولد پینتر، از خاکستر به خاکستر
«چارلی کافمن» کارگردان مطرح و برجستهی آمریکایی در تازهترین فیلمش «به پایان دادن اوضاع فکر میکنم» (دانلود فیلم I'm Thinking of Ending Things با لینک مستقیم) که اقتباسی است از رمانی به همین نام نوشتهی «یان رید» نویسندهی کانادایی، همچون «ادگار آلن پو» با گونهای یخزدگی، غرقشدگی، دلزدگی، افسردگی فکری چسبناکی که با هیچ فشاری بر تخیل نیز نمیتواند کوچکترین وجههی متعالی بیابد، از دل جهانی آرام و آرامبخش، پدید آمدن جهانی هراسآور را ممکن میسازد و دلهره و هراس درونیات کاراکترهایش را به تصویر میآورد و با خلق موقعیتی کلاستروفوبیک، مخاطب را تا انتها درگیر میسازد.
آخرین فیلم «چارلی کافمن» روایت «لوسی» (جسیکا باکلی) دختری است که در رابطه با شخصی نه چندان عادی به نام «جک»(جسی پلمونس) به سر میبرد و داستان اصلی از جایی شروع میشود که لوسی و جک برای دیدن خانوادهی جک که در مزرعهای دور افتاده زندگی میکنند، دل به جاده میزنند و راهی سفر میشوند. برای رسیدن به مزرعه اما باید مسیری طولانی و ناهموار را طی کنند. درست در میانههای راه، اوضاع غیرعادی میشود و لوسی به یکباره ذهنش آشفته میشود و مدام با خودش فکر میکند که رابطهاش با جیک را باید تمام کند و این دیدار آخرشان است. اما پس از رسیدن به مزرعه، اوضاع عجیبتر میشود و احساس بلاتکلیفی، گنگی، سردرگمی و گیر کردن در موقعیتی که از آن نمیتوان فرار کرد، بر لوسی چیره میشود و پایان دیگری برخلاف آنچه که او میپنداشت شکل میگیرد.
«به پایان دادن اوضاع فکر میکنم» فیلمی سرد، یخزده، غمگین، عجیب و دلهرهآور است که ترسناک بودنش را از فضای نامتعارف، خفقان آور، سکوتهای طولانی و همینطور کاراکترهای نامعلوم و غیرعادی میگیرد. زن و مردی که هیچ شناختی از آنها نداریم، رابطهای که نمیدانیم چطور شروع شده و چرا آنقدر تصنعی است، رشتهی تحصیلی لوسی، نام اصلی او، شکل آشنایی جیک و لوسی، دلیل رفتنشان به خانهی پدری جیک، حضور پدر و مادر غیرعادی جیک، حضور نگهبانی که نمیدانیم از کجا آمده و لا به لای تصاویر چه کار میکند و الخ. اینها تمام شبهاتی است که از ابتدا تا انتهای فیلم برایمان مطرح میشود، مدام نگرانمان میکند و در نهایت حل نشده باقی میماند. آخرین ساختهی «کافمن»، درامی است پر تعلیق، حزنآلود، بیمارگون، پر از تنهایی و تماماً یخزده و با وجود اینکه «کافمن» برای اندکی ملایم کردن فضا از چاشنی کمدی نیز در آن بهره میبرد، تنش و دلهرهی فضایی که خلق کرده، هماره به مخاطب منتقل میشود.
«جسی باکلی»: فیلم I’m Thinking Of Ending Things نیاز به توضیح ندارد
هستهی اصلی ترس در «به پایان دادن اوضاع فکر میکنم» در آن مزرعهی سرد و تیره و تاری قرار دارد که پدر و مادر جیک در آن زندگی میکنند. از ابتدای ورود به مزرعه، سنگینی و عدم تعادل عناصر ، ذهن مخاطب را به هم میریزد. دست تکان دادنهای عجیب مادر جیک، قدم زدن جیک و لوسی و رفتن به محل نگهداری حیوانات پیش از آنکه وارد خانه شوند، دیدن گوسفندهای یخ زده و مرده، محل کشته شدن خوک و پسش دیدن پدر و مادر عجیب و غریبی که پس از چند دقیقه سکوت، به یکباره ظاهر میشوند و به هیچ عنوان احساس خوبی را به مخاطب انتقال نمیدهند و در میان این همه آشفتگی، به ناگهان زمان، کاراکترها، صحنه، اشیا و هر آنچه که در خانه است شروع به تغییر میکنند، در هم منقبض و متراکم میشوند، جا به جا میشوند و یک نوع اینهمانی زمانی را شکل میدهند.
کاراکترها پیر میشوند، جوان میشوند و مانند یک مجسمهی شنی بارها فرو میریزند و دوباره شکل میگیرند و موقعیتی نامتعارف و آزار دهنده، مبهم و گنگ را بر جای میگذارند. هر آنچه که در تازهترین ساختهی کافمن میبینیم حول امر گنگ میچرخد و این امر بدون شناخت، مدام به امور گنگ بعدی احاله داده میشود و دست آخر پرسشهایمان بیپاسخ میماند، ولی در همین ابهامات، میل به دیدن ادامهی این جریان وجود دارد و کافمن داهیانه بیننده را مجبور میکند تا به آنچه که در قاب است توجه بیشتری کند و حتی آنچه را که از دست رفته است در نظر بگیرد و ما را با موقعیت پرپیچوخم اشر-وار و دگردیسی در زنجیرهای بیانتها رو به رو میسازد که در آن تکرار است و بس.
«چارلی کافمن»: استودیوها سینما را نابود کردهاند نه نتفلیکس
در «به پایان دادن اوضاع فکر میکنم»، تاثیر تک تک صحنهها قبل از درک ما از علتها و چگونگی رویدادها حس میشود. ما میدانیم از دیدن این تصاویر چه احساسی داریم، اما نمیدانیم چرا این احساس به ما دست میدهد. «کافمن» ما را وارد ذهن زنی به نام لوسی (جسی باکلی) که با دوست پسرش، جیک (جسی پلمونز) سوار بر ماشین، سفری را آغاز کرده است میکند و بعد کم کم شرایط را برایمان سنگین میکند و ما را در موقعیتی هراسناک حصر میکند. شاید بتوان گفت «کافمن» در اینجا مطمئنترین و جسورانهترین کارش به نمایش میگذارد. او به شدت ذهن ما را با ایدههای تازه و گمراه کننده درگیر میکند. ما را به درون ذهن کاراکترهایش میبرد و به خدمت داستان میگیرد.
در اینجا ما با اثری رو به رو هستیم که با رویکردی سورئال به تحلیل وضعیت انسان میپردازد. به واقع داستان چیست؟ آیا تنها با داستان یک خطی زنی مواجهایم که در یک روز سرد زمستانی به دیدار پدر و مادر دوست پسرش میرود و پس از این دیدار به دلیل نامساعد بودن آب و هوا، یک شب هولناک شروع میشود؟ پر واضح است که این چنین نیست. فیالواقع سفر به یک مزرعهی دور افتاده تنها اسکلت داستانی است، اما اصل ماجرا سفر به دنیای درون است و کافمن میکوشد در داستانگوییاش رویکردی را بیابد که فراتر از طرحی ساده و یک خطی باشد و بتواند تنهایی و ایستایی نسبی وجودیت انسان را به بهترین شکل ممکن به مخاطب منتقل کند و با رویکردی سوررئال، واقعیت را به عقب و جلو ببرد و با ترکیب آن با وهم و رویا، تصویری ویرانگر و هولناک از تنهایی انسان را به ثبت برساند.
این فیلم مملو از لحظات ناخوشایند، تلخ و پوچ است و البته ناگفته نماند که بازیگران به بهترین شکل مهم در انتقال این جهان پوچ، سرد و تکراری سهیم هستند. جسیکا باکلی، جسی پلمنز، تونی کولت و دیوید تئولیس، همه و همه در نقششان میدرخشند و با هم یک روایت منحصر به فرد از انگارههای کافمن را به تصویر میآورند و ما را در تکرار هر آن چیزی که پایان نمییابد و مدام آزارمان میدهد، فرو میبرند.
در انتها میتوان گفت بیشک آخرین ساختهی «چارلی کافمن» یکی از جسورانهترین و نامتعارفترین فیلمهای سال است. یک درام روانشناختی گیجکننده، ناخوشایند، ناآرام و خواب آور دربارهی زندگی، عشق و از دست دادن است. درامی اشباع شده از عناصر واقعی در فضای پیچیدهی غیر واقعی و وهمآلود که در نهایت به کابوسی تاریک و بیپایان ختم میشود. کابوسی بیپایان که مخاطب را رها نمیکند.
یاسمن اسمعیلزادگان

دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید