news-background
news-background

نقد فیلم Miss Violence: سلطه شرارت

«بدی هرگز از میان نخواهد رفت چون همیشه باید مخالف نیکی در جهان باشد و چون در عالم خدایان جایی برای خود نخواهد یافت، پیوسته در عالم ما و در میان موجودات فناپذیر مسکن خواهد داشت. زیرا ضرورت چنین اقتضا می‌کند.» افلاطون

موج جدید سینمای یونان فیلم‌های نامتعارف، بیمارگون و تامل‌برانگیزی را شامل می‌شود که با چالشی هولناک و عجیب مخاطب را مواجه می‌سازد و پس از پایان همچنان او را در بهت و ناباوری باقی می‌گذارد. «بانوی خشونت» (دانلود فیلم Miss Violence با لینک مستقیم) درام دلهره آور «الکساندروس آورانانس» هم از همین آثار نامانوس و تفکر برانگیزِ موج جدید سینمای یونان به شمار می‌رود. یک فیلم اثرگذار درباره‌ی مسئله‌ی شر و خشونت که چگونه از جامعه به چهارچوب خانواده سرایت پیدا می‌کند.

«بانوی خشونت» شروع غافلگیرانه، دردناک و تنش‌زایی دارد. خانه‌ای کوچک که به وسایل تولد مزین شده است، موسیقی ملایمی پخش می‌شود، اعضای خانواده در قسمتی از خانه کنار هم جمع شده‌اند و عکس می‌گیرند تا جشن تولد یازده سالگی دختر کوچکشان، انجلیکی را ثبت کنند و دختر کوچک خانواده، درست در همین لحظاتِ به ظاهر خوش، خودش را از بالای بالکن خانه به پایین پرت می‌کند و در یازدهمین سال تولدش زندگی‌اش را خاتمه می‌دهد و کنش اصلی درام را شکل می‌دهد.

فرهنگ، هنر و ادبیاتِ یونان در سراسر تاریخ به تراژدی آمیخته است، از دوران باستان تا به امروز، تراژدی هماره در این فرهنگ به اشکال گوناگون تکرار می‌شود. «بانوی خشونت» ساخته‌ی «آوراناس» هم شکل دیگری از همان تراژدی‌های خانوادگی شناخته شده‌ی یونانی است که در یک چهارچوب غیر کلاسیک، نامتعارف، خلاف سنت و اخلاق، با یک فاجعه شروع می‌شود و مخاطب را تا انتها درگیر می‌سازد. تراژدی «بانوی خشونت» روایت خانواده‌ای است پرجمعیت که در آپارتمانی کوچک در آتن زندگی می‌کنند و خودکشی انجلیکی، دختر یازده ساله‌‌ی این خانواده، زندگی آن‌ها را دگرگون می‌سازد و رازهای آن‌ها را بر ملا می‌سازد.

آنچه که از اولین تصاویر «بانوی خشونت» به مخاطب منتقل می‌شود این است که در این خانواده‌ی به ظاهر شاد که رفتاری تصنعی و غریب دارند، اختلالی ناخوشایند و نوعی نارضایتی و حالتی بیمارگون و غیر معمول وجود دارد و محور اصلی این ناخوشی، پدر خانواده است. گویی امری پنهانی و یک رازپوشی در این خانواده وجود دارد که به هیچ رو به اخلاقیات تعلق ندارد. حالاتی که دقیقا جمله‌ی بودریار را برایمان تداعی می‌سازد: گویی چیزهایی در میان‌اند که هیچ‌گاه در میدان گشوده‌ی نظر قرار نمی‌گیرند، این چیزها از رازپوشی به منزله‌ی بخشی از گونه‌ای مبادله بهره می‌برند که متفاوت است با آن مبادله‌ای که درگیر پیدایی می‌شود.

این حالات غریب و تلاش بر پنهان‌سازی در این خانواده قبل از این‌که آنجلیکی خودش را از بالکن آپارتمان به پایین پرتاب کند موج می‌زند و حس می‌کنیم چیزی در این‌جا درست نیست. به نظر می‌رسد همه چیز در این خانه بی روح و سرد است، از لبخند وحشتناک ثابت مادر گرفته تا روشی که همه‌ی بچه‌ها کلاه‌های تولد خودشان را به سر می‌گذارند و رفتار سلطه‌گرانه‌ی عجیب پدر خانواده، سکوت اعضای خانواده در برابر پلیس و همه و همه غیر معمول به نظر می‌رسد.

فیلمساز از اولین دقایق شروع فیلم، از نوع گفت‌و‌گوها، روابط، میزانسن‌ها و اتمسفر سنگین در قاب‌هایش نشان می‌دهد که این خانواده هم جزیی از دیگر شهروندان یونانی هستند که با توجه به شرایط بد اقتصادی حاکم در یونان، دچار رکود اقتصادی شده‌اند و هیچ‌کدامشان جز پدر صاحب شغل نیستند و حالا پدر خانواده (تمیس پانو) که حسابداری میانسال است، با یک برنامه‌ریزی دقیق اقتصادی و با بودجه‌ای اندک، با بسط دادن انواع و اقسام شکل‌های خشونت خانگی، خانه را می‌چرخاند و برای امرار معاش شغل تحقیرآمیزی را ایجاد کرده و در این شغل از اعضای خانواده‌‌اش به هر شکل ممکن سواستفاده می‌کند و این اصل شری است که تمام خانواده آن را پنهان ساخته‌‌اند، رازپوشی که تماما از فروپاشی اخلاقی نشات می‌گیرد؛ ظاهر شدن شر در هیئت پدر خانواده.

«بانوی خشونت»، داستان خشونت، قدرت و جبر است در اشکال مختلف. خشونتی که به نوعی مکانیسم دفاعی است برای کنترل شرایط موجود و تداوم بقا در برابر نگرانی‌ها، و آسیب‌ها در موقعیت‌های بحرانی به هر شکل ممکن. از خشونت خانگی (رفتار خشونت‌آمیز و سلطه‌گرانه‌ی یکی از اعضای خانواده علیه عضو یا اعضای دیگر همان خانواده است) و بدترین شکل نمود این خشونت یعنی سواستفاده‌ی جنسی گرفته تا خشونت سیستمی و انسان‌هایی که زیر سنگینی و آوار فروپاشی اجتماعی و اقتصادی سرمایه‌داری متاخر خرد شده‌اند و لابه لای پسماندهای این جریان دست و پا می‌زنند، یارای مقاومت و ایجاد تغییر را ندارند، پس بدل به جزیی از این ساختار پر تناقض می‌شوند.

فی‌الواقع «آوراناس» با نشان دادن بحران اقتصادی و اجتماعی یونان، هم مخاطب را به این باور می‌رساند که اقتصادِ این مهد تمدن غرب، به پایان رسیده است و حالا همین فروپاشی منجر به حراجی جان و تن خانواده‌های این سرزمین شده است و از دل این فروپاشی است که خدای تاریکی و عامل شرِ جهانِ فیلمش بیرون می‌آید؛ کاراکتر پدر که عنصر اصلی این شرارت است و همه‌ی اعضای خانواده، تسلیم به اقتدار او شده‌اند و یارای مقاومت در برابر خشونت خدایگانی او را ندارند و هم بدین شکل نقدش را بر نظام خشک و فاسدِ مردسالارانه که پدر خانواده با بردگی و سوءاستفاده از فرزندانش نظم و انضباط را تحمیل می‌کند و کسب درآمد می‌کند، وارد می‌سازد.

«آوراناس» داهیانه، هراس، آشوب و خفقان را در این فضا ایجاد می‌کند و با روان مخاطب همچون میشاییل هانکه بازی می‌کند و تراژدی خانوادگی خود را به نمایش در می‌آورد. بانوی خشونت از آن فیلم‌های سیاه و تاثیرگذاری است که بار منفی آن بیشتر است و بعد از تماشایش با این‌که می‌خواهید آن را به سرعت از ذهنتان پاک کنید ولی مدام یادش می‌افتید و به آن فکر می‌کنید و صحنه‌های هولناکش مدام برایتان تداعی می‌شود، اللخصوص صحنه‌‌ی دردناک پایانی که کارگردان طوری از آن رونمایی می‌کند که تا آخر تصویرش در ذهنمان بماند.

صحنه‌ای که تمام آن ‌چیزی است که یقین به آن داشته‌ایم و می‌دانیمش و فقط نمی‌خواستیم به عین آن را ببینیم و فیلمساز به وضوح و بدون سانسور نشانمان می‌دهد و تاکید می‌کند، جامعه به طور کلی در شکل گیری این شرارت متهم است. «آوراناس» تصویری از یونان سیاه، خمیده و شکسته شده را نشانمان می‌دهد که شکست‌هایش، جامعه و انسان‌ها را دچار در رفتگی اخلاقی کرده است. جایی که دختران جوان با مبلغ چند یورو به دام می افتند آن هم از سمت کسانی که باید از آنها محافظت کنند و این‌گونه از خشونت خانگی به خشونت سیستمی می‌رسد و نشان می‌دهد در این ساختار مبتذل و فاسد، دیگر ارتباطی وجود ندارد بلکه هر آنچه که می‌بینیم آلودگی است که مدام میان انسان‌ها منتقل می‌شود و هر آنچه که می‌ماند به فساد و تباهی دچار می‌شود.

و در نهایت نشان می‌‌دهد که در این جهان، شرارت و سیاهی نیز پا به پای روابط اقتصادی، اجتماعی و مکانیسم‌های قدرت، تمام عرصه‌های زندگی را تسخیر و دگرگون می‌کند و تراژدی انسان معاصر  را رقم می‌زند.

یاسمن اسمعیل‌زادگان

دیدگاه‌ها

برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید