زمان مطالعه: ۳ دقیقه
زنومورفهای «بیگانه» در حقیقت چه معنایی دارند؟
لاملا همان هیولاهای است که ریدلی اسکات برای اولین بار در سال 1979 در فیلم بیگانه آن را به تصویر کشید، موجودات فرازمینی خطرناکی که خدمه یک فضاپیما را نابود میکنند. موجودات معروف این فیلم، به نام زنومورفها درواقع به چه معنی هستند؟
توصیف لاکان از لاملا در سمینار یازدهم (معروف به چهار مفهوم بنیادی روانکاوی)، شباهت زیادی به ماده اسپرم شکل دارد. لاملا چیز فوقالعاده تختی است که مثل آمیب (گروهی از تکسلولیها هستند که به کمک پاهای کاذب خود قادر به حرکتاند) حرکت میکنند. فقط اندکی از آمیب پیچیدهتر است. اما هر جا که بخواهد میرود و همچون آمیب در ارتباط با موجودات جنسی نامیرا است؛ چون هرچند بار هم که بهقصد تکثیر تکهتکهاش کنیم، هر تکه میتواند به حیات خود ادامه دهد و جانِ تازه بگیرد.
این خیلی دلگرمکننده نیست. فرض کنید وقتی که بهآرامی در خوابید میآید و روی صورتتان پهن میشود...
ما نمیتوانیم بفهمیم که چطور با موجودی که برخوردار از این خصوصیات است وارد جنگ نخواهیم شد. اما میتوانیم بفهمیم که جنگ راحتی نخواهد بود. این لاملا یا هیولا، این اندام، که ویژگی بارز آن وجود نداشتن است، همان لیبیدو (انرژی روانی جنسی) است. لیبیدو به مثابهی غریزهی زندگی ناب، به عبارت دیگر زندگی نامیرا و سرکوب نشدنی است. قسمتی از زندگی که به هیچ اندامی نیاز ندارد، زندگی ساده شده و تباهیناپذیر. این دقیقاً همان چیزی است که از موجود زنده، به دلیل اینکه تابع چرخهی تولیدمثل جنسی است، کسر شده.
لاملا اندامی است که به لیبیدو جسمیت میبخشد. لاملا اندام عجیبوغریبی است که به طرز معجزهآسایی مستقل شده است. این لاملا همانند همان لبخند معروف در «آلیس در سرزمین عجایب» است، که بهخودیخود ادامه مییابد، حتی وقتی که گربهی چشایر دیگر حضور ندارد: گربه گفت «خیلی خوب»؛ و در این وقت آرام آرام ناپدید شد، ناپدید شدن از نوک دم شروع، و به خندهای که تا مدتی بعد از ناپدید شدن مابقی بدن گربه باقیمانده بود ختم شد. آلیس پیش خود فکر کرد، «خوب! من خیلی وقتها گربهی بدون خنده دیدهام، اما خندهی بدون گربه! این عجیبترین چیزییه که تو عمرم دیدهام!»
لاملا موجودی است که فقط از سطح، بدون غلظت یک ماده، ساخته شده، شیء بینهایت شکلپذیری که میتواند بدون وقفه شکل عوض کند. لاملا تقسیمناپذیر، تباهیناپذیر و نامیرا است. به عبارت دقیقتر، «نامرده» است به معنایی که این اصطلاح در داستانهای وحشت دارد. نامیرائی وقیح «مردههای جاندار» که پس از هزار بار نابود شدن، خود را دوباره بر میسازند و لخ لخ کنان به راه خود میروند. به قول لاکان، لاملا وجود ندارد، لاملا دوام میآورد.
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
سعید حسینی
سعید حسینی
۱۹ آذر ۱۳۹۷ ۱۷:۳۹
اولا مرسی از 30nama و نویسنده یادداشت این زنومورف ها براساس تصویرنگاریهای اولیه اچ آر جینجر برای مجموعه کتاب کیهان بیگانه تولید شده. البته جینجر که نقاش سوئیسی است در تولید بیگانه طراح و ناظر جلوه های ویژه بوده و اسکار برده. نقاشی هاش فوق العاده اند. زنومورف این مراحل رو طی می کنه تخم بعد تبدیل شدن به فیس هاگر یا صورت چسب بعد تخمک گذاری در احشای میزبان وسپس جداشدن و مردن فیس هاگر. حالا انگل کاشته شده مراحل جنینی را پشت سرگذاشته و بعد از بلوغ اولیه بدل به چست باستر یا سینه شکاف می شود و بسته به میزبان حالت متفاوتی از هوش و بیولوژی پیدا میکند مثلا اگر میزبان یا هوست انسان باشد زنومورف روی دوپا میایستد و اگر گربه یا سگ میزبان باشد زنومورف جدا از خنگ بودن روی چهار پا راه میرود. زنومروف ها بر اساس اطلاعات ویکپدیا که از کتاب برداشت شده یک الگوی سلسه مراتبی و تضاد طبقاتی خاصی در کلونی دنبال می کنند. که خواندن انها خالی از لطف نیست. زنومروف از دید لکان دیدار مجدد انسان با اصل واقع فراموش شده است اصل واقعی که پشت دروازه ها و دیوار های خیالی شهر یا امر نمادین در کمین است امر واقعی که خورنده و غیر منطقی است حلقه بسته خوردن و خورده شدن طبیعتی غیر طبیعی که مانند یک بیمار روانی رفتار میکند منطق درونی حیات توحش است و در مقیاسی عظیم تر از ساوانا کیهان خبیث و بی تفاوت است همه چیز همچون هیولای ریدلی اسکات سیاه و خورنده و مرگ خو است . حیات تراژدی است واقعیتی غیر عقلانی که ساده لوحانه با خوردن گیاهان چیزی از جنایت به ذاته طبیعت کم نمیشود"اشاره به گیاهخواری". قهرمانان ایلین به این بیرحمانه بودن زندگی اری می گوید و پیروز نهایی او خواهد بود او بیگانه واقعی است که زنومورف در مقابل او کم می اورد اوست که در بستر امر نمادین یعنی فضاپیما "استعاره از زمین" اقدام به در بند کردن توحش می کند و در نهایت او را به پشت دیوار ها اخراج میکند. باکلمات نمی توان خوی حیوانی را بیان کرد امر واقعی لکان بیان ناشدنی است و صرفا ان را در لحظه کشتن و دریدن حس می کنیم یا در لحظه کشته شدن یا دریده شدن. لیبیدو همان لولیدن و حرکت ارگانیسم است فروید لیبیدو را در دوسویه اروس امر اروتیک-زیستی کپی کردن و تاناتوس امر مخرب فعل نابود کردن طبقه بندی می کنه"اسم تانوس در اونجرز که خدای نیستی از این تاناتوس کلمه یونانی گرفته شده" لیبیدو انرژی روانی جنسی نیست بلکه انرژی جنسی یا زیست مایه است هیچ امر روانی عقلانی و طراحی شده یا هوشمند در ان وجود ندارد. همه طبیعت لولیدن و تکاپوی لیبیدو یا انرژی است هر ارگانیسم به یک بسته انرژی یا لیبیدو برای ادامه لولیدن ارگانیسم دیگر بدل می شود گویی هر موجود یک انباشت باتری گونه است برای کار کردن کوتاه مدت ارگانیسم دیگر. اکوسیستم یعنی باتری های لیبیدو گونه که همدیگر را مصرف میکنند .ژیژک به تقلید از لکان این مفهوم را در فیلم ماتریس به کار برده جایی که ماشین ارگانیک از انرژِی باتری گونه بدن انسان برای حیات خود استفاده میکند . چرا؟ گویا در طبیعت حیوانات و ما رابطه ایی مصرفی داشته ایم و حالا این رابطه مصرفی میان ما و ابزار یا ماشین ها برقرار شده یعنی ما از انرژی ماشین ها تغذیه می کنیم یا ماشین ها از ما ؟ ساده تر ابزار زندگی بدل به هدف و کل زندگی شده اند خودرو کامپیوتر و موبایل و تمامی ابزارلات تکنیکی بی نهایت بدل به هدف زندگی شده اند.به نحوی که لیبیدو یا انرژِی زیستی ما را صرف خود میکنند و حیات و زمان و ذهن ما مصروف انها می شود.
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
reza_m91
reza_m91
۱۷ آذر ۱۳۹۷ ۱۷:۴۴
یکی از دیدگاه هایی که میشه از فیلم برداشت کرد نگاهش به تجاوز و فشار جنسی به زنانه. بر خلاف انسان ها که مرد ها بیشتر متجاوز (Rapist) هستن اینجا اون ژنومورف این نقش رو داره. اول از همه که با همین موجود به هدف حمله میکنه و حتی بهش اجازه جیغ و داد و کمک خواهی نمیده. در نهایت هم به دردناک ترین حالت ممکن از قفسه سینه قربانی به دنیا میاد و میزبان رو میکشه. به کل ظاهر ژنومورف هم اشاره باید بکنم که شبیه به آلت مردانه است یا اون صورت کوچیکی که با دیدن قربانی ها و وقتی اونها رو یه جا گیر انداختن یهو ظاهر میشه و صورت اون بدبخت رو به فنا میده.
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
Nimasarhadi
Nimasarhadi
۱۶ آذر ۱۳۹۷ ۱۹:۳۵
تو جهنم مجبورت میکنن ازینا بخوری
Ehsan saberi
Ehsan saberi
۱۷ آذر ۱۳۹۷ ۱۴:۰۹
?
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ