
Bal Bramhachari 1996
- Prakash Mehra
- ۲ ساعت و ۴۳ دقیقه
فارسی
English
پروفسور ویجی تریپاتی و بوجبال چودوری بر سر یک قطعه زمین کوچک با هم اختلاف دارند. این اختلاف باعث میشود بوجبال و افرادش بیرحمانه ویجی را به قتل برسانند و مرگ او را طوری صحنهسازی کنند که انگار صاعقه به او زده است. در این میان، همسر باردار ویجی، آنجو، برای نجات جانش فرار میکند و به معبدی متعلق به باگوان باجرانگبالی پناه میبرد. او در آنجا پسری به دنیا میآورد که از قدرتهای جادویی باگوان باجرانگبالی برخوردار است. آنجو نوزادش را به کاهن معبد میسپارد و از او میخواهد که کودک را نزد تاکور راگوویر سینگ ببرد و سپس از دنیا میرود. تاکور که فرزندی ندارد، با تمام وجود این کودک را به فرزندی قبول کرده و نام او را ماهاویر میگذارد. همزمان، بالاکرام، حسابدار تاکور، که قصد داشت تاکور پسر نوزاد او را به فرزندی بپذیرد، از ورود ماهاویر خشمگین شده و تلاش میکند او را بکشد اما موفق نمیشود. با این حال، تاکور فرزند بالاکرام را نیز به فرزندی قبول کرده و نام او را بالبیر میگذارد. سالها میگذرد و هر دو پسر بزرگ شده و به یک کالج میروند. بالبیر عاشق سیما، دختر برادر کوچکتر بوجبال میشود، در حالی که دوست سیما، آشا، به ماهاویر علاقهمند است. اما ماهاویر که خود را وقف باگوان باجرانگبالی کرده و مانند یک راهب زندگی میکند، به او علاقهای نشان نمیدهد. مجموعهای از کابوسهای وحشتناک زندگی ماهاویر را دگرگون میکند و او متوجه میشود که پدرش توسط بوجبال به قتل رسیده است. پس از آن، او برای انتقام، تصمیم به کشتن بوجبال میگیرد.
