
Swarag Se Sunder 1986
فارسی
English
ویجی، کدخدای روستا، به همراه همسرش لاکشمی زندگی میکند. او به خاطر تغییراتی که در روستا ایجاد کرده، مورد احترام همه است، اما میلوات رام و پانالال به او حسادت میکنند. لاکشمی سالهاست که بچهدار نمیشود و به همین خاطر مورد سرزنش اهالی روستا قرار میگیرد. او و ویجی از برادر کوچکتر ویجی، راوی، مانند پسر خودشان مراقبت کردهاند. راوی عاشق لالیتا، دختر میلوات رام، میشود و پس از موانع بسیار با هم ازدواج میکنند. لالیتا به زودی باردار میشود و تقریباً در همان زمان، لاکشمی نیز باردار میشود. اما لالیتا فرزندش را در بیمارستان از دست میدهد و وضعیتش وخیم میشود. لاکشمی که در همان بیمارستان بستری است، یک پسر به دنیا میآورد. او و ویجی تصمیم میگیرند برای نجات جان لالیتا، بدون اینکه کسی بفهمد، نوزاد را به او بدهند. لاکشمی و لالیتا تصمیم میگیرند که بچه را با هم بزرگ کنند. اما پانالال و میلوات رام میان خانواده آنها تفرقه میاندازند.