
Synecdoche, New York 2008
بخشگویی، نیویورک
- Charlie Kaufman
- R
- ۲ ساعت و ۴ دقیقه
فارسی
English
نیویورک. کارگردان تئاتر، «کیدن کو تارد» (هافمن)، هم در کارش به بن بست رسیده و هم در زندگی خصوصی خود. تا این که همسرش، نقاشی به نام «آدل» (کینر) او را ترک می کند و با دخترشان به اروپا می رود. پس از چندی «کیدن» کوششی را آغاز می کند تا نمایش «عمری» خود را به اجرا دربیاورد...


دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
s0rmeei
s0rmeei
۱۰ فروردین ۱۴۰۰ ۲۳:۰۳
سیمور هافمن بمعنای واقعی کلمه بازیگره و دیدن بازیش لذتبخشه با دیدن این فیلم زمان خیلی کُند میگذره. و این کند حس شدن زمان رابطه ی مستقیم با کند بودن گذشت زمان برای شخصیت اصلی فیلم داره پشیمون نیستم از دیدنش
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
arminbilefield
arminbilefield
۱۶ تیر ۱۳۹۸ ۲۰:۴۹
این فیلم کافمن رو هیچجور نمیشه خلاصه کرد, و نمیشه با یکبار دیدن درک کرد. فیلم پیچیده ای هست و درک اش سخته, بنظرم فراتر از توضیحاتی هست که نوشته شده و بهتره اگر درک نکردیمش ادعا نکنیم فیلم بدی بود. این فیلم برای من همچنان یک معماست.
۱
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
سعید حسینی
سعید حسینی
۱۰ تیر ۱۳۹۷ ۰۱:۳۰
فیلمهایی مثل این فیلم که اشفته هستند مثل فیلم های فینچر تلاش ایی اند برای بازنمایی ذهنیت و انچه در سر سرگردان انسان می گذرد باید به انها خواب گونه و رویا وار نگاه کرد مانند کابوسی بر پرده سالن سیاه سینما ، ما شاهد بر پرده رفتن ذهنیت و افکار پر از اضطراب تنهایی و افسردگی و دلهره و ترس از مرگ و ارزوی ازادی مولف هستیم ما همراه کافمن می شویم تا هزار لایه و هزار توی سرگردانی ذهنی او را به عنوان گارگردان تئاتر و هنرمندی مولف که می خواهد اگزیستنس خود یعنی حالات خردگریز و مبهم درونی خود را بیان کند تجربه کنیم تلاشی که سلحشورانه و با غرابت خاصی به شکل تراژدی گونه با شکست مواجه می شود شکستی که اصالت دست نایافتنی بودن تبین و بیان احساسات انسانی را به اثبات میرساند. برای درک بهتر باید مانند فیلم های فینچر به این اثر نگاه شود من در درون ذهن مولف روایتی ذهنی و نه واقعی را شاهدم .ذهنیتی پراکنده و تربیولنت و فاقد زمان و روایتی منسجم . هنرمند در این اثر یک چیز را اثبات کرده نمی تونی خودتو در داستانی که می نویسی قرار بدی بلکه خودتو اونجا پیدا می کنی جایی که در گم گشتگی محض و هزار توی روایت دوباره گم خواهی شد.
۱
۱
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
kian drj
kian drj
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ ۱۱:۵۰
واقعاً اصطلاح دراومده یا درنیومده اصطلاح طلائی است ... و این نمونه یک فیلم ملال آور و درنیومده است ... میخواسته یه حرکت اساسی بکنه و شاهکاری شکل بگیره ولی واقعا نشده که بشه و مشکلات اساسی داره
Hrv1362
Hrv1362
Mostafa Maleki
۲۶ شهریور ۱۳۹۸ ۰۳:۰۸
این فیلم شاهکاره. از معدود آثار سینمای آمریکا تو قرن 21 که میشه بهش گفت شاهکار. بیش از 10 بار دیدمش. و تقریبا هر ده بار گریه کردم باهاش. مونولوگ هاشو بارها و بارها تو تنهاییام زمزمه گردم.
۲
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
Mostafa Maleki
Mostafa Maleki
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ۰۱:۰۰
خواهش میکنم دوست عزیز اینقدر بیانصاف نباش به این اثر. یه پیشنهاد میکنم و اون هم اینه که کتاب "اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر" سارتر رو یه مطالعه کنید و بعد دوباره به تماشای این فیلم بنشینید. واقعاً عرض میکنم که فیلم زیباست.
۱
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
۰
۲
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
Mostafa Maleki
Mostafa Maleki
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ۲۳:۱۸
زمانیکه این فیلم 120 دقیقهای رونگاه میکنید صحنهبهصحنهی آن مملو از اتفاقاتی است که صحنههای قبل و بعد خود را آشکار میکنند و در عین حال سوالی جدید را در ذهن شما ایجاد میکند. این فیلم نمونهای از آثار اگزیستانسیالیستی سینما محسوب میشه. پیشنهاد میکنم اگر این فیلم زیبا روتماشا کردید پس از اون حتماً فیلمهای "داستان یک روح" و "او (Her) محصول سال 2013 رو ببینید. هر سه فیلم بهنوعی دغدغهی وجودگرایی و سوال مهم هستیشناسانه یعنی "من کی هستم؟" رو در برابر شما به تصویر میکشن.
۲
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ