news-background
news-background

متیو مک‌کانهی: برادرانم سرزنش می‌کردند که ژانر کمدی-رمانتیک را رها نکن؛ هنوز به بشریت ایمان دارم

«متیو مک‌کانهی» در مصاحبه جدیدی با «گاردین» فاش کرده است که برادرانش او را به دلیل اجتناب از ژانر کمدی-رمانتیک سرزنش کرده‌اند. بازیگر برنده اسکار «باشگاه خریداران دالاس» (Dallas Buyers Club) در کتاب خاطراتش گفته بود که یک پیشنهاد ۱۴.۵ میلیون دلاری برای یک فیلم کمدی-رمانتیک رد کرده است.

مک‌کانهی درباره آن تصمیم می‌گوید: «در چیزی مهارت داشتم که از آن لذت نمی‌بردم. هیچ‌وقت در آینه به خود نگاه نکردم تا بگویم: «زندگی من مهتر از کارم است، ای کاش کارم به اندازه زندگی‌ام اهمیت داشت.» به یاد می‌آورم که فکر می‌کردم: «خوب، موفق باشی، چون در هر صورت، آفرین بر تو که احساس می‌کنی زندگی مهمتر از کار است و خلاف این نیست.» اما می‌گفتم: «می‌خواهم امتحانش کنم، می‌خواهم ببینم که آیا کارم می‌تواند برایم به تجربه‌ای حیاتی و زنده تبدیل شود که اشتیاق زندگی خودم را به چالش بکشد یا نه.»»

او ادامه می‌دهد: «برادرانم می‌گفتند: «برادر کوچک، ایراد اصلی کار لعنتی‌ات کجاست؟ توی سرت چه می‌گذرد؟» می‌گفتم: «نه، برای من و [همسرم کامیلا آلوز] روشن است، این کار را خواهیم کرد. با چتر نجات فرود نمی‌آییم. به مسیر ادامه می‌دهیم.» و ۲۰ ماه بعد، سد شکسته شد و نقش‌هایی که می‌خواستم را پیشنهاد کردند.»

مک‌کانهی چندین فیلم کمدی-رمانتیک نمادین از جمله «چگونه مردی را در ۱۰ روز از دست بدهیم» (How to Lose a Guy in 10 Days)، «برنامه‌ریز عروسی» (The Wedding Planner)، «طلای قلابی» (Fool’s Gold) و «ارواح دوست‌های دختر سابق» (Ghosts of Girlfriends Past) را در کارنامه دارد که اغلب آن‌ها به فروش ۱۰۰ میلیون دلاری نزدیک شده‌اند.

مک‌کانهی سال گذشته گفته بود وقتی هالیوود اجازه خروج از ژانر کمدی-رمانتیک را به او نمی‌داد، به همراه خانواده‌اش به تگزاس بازگشته است: «وقتی با کمدی‌های رمانتیک روی غلتک افتاده بودم، و به «مرد کمدی-رمانتیک» تبدیل شده بودم، مسیری در پیش گرفته بودم که دوستش داشتم. پول خوبی در آن بود، و جواب می‌داد. در آن راه چنان قوی عمل می‌کردم که هر چیزی خارج از آن - درام‌ها و نقش‌های دیگری که دوست داشتم - با این واکنش همراه بود که «نه، نه، نه. مک‌کانهی نه.» هالیوود می‌گفت: «نه، نه، نه. همان‌جا بمانی بهتر است.»»

مک‌کانهی امسال «رقبای امصیا شاه» (The Rivals of Amziah King) را در جشنواره تگزاس و «اتوبوس گمشده» (The Lost Bus) را در جشنواره تورنتو داشته است.

او در بخش دیگری از مصاحبه از دو نقطه تاریک زندگی‌اش می‌گوید: برقراری رابطه جنسی در ۱۵ سالگی برای اولین بار در یک اخاذی و آزار جنسی یک مرد در ۱۸ سالگی درون یک ون. مک‌کانهی می‌گوید جزئیات آن دو اتفاق را بازگو نمی‌کند چون در آن صورت بخش‌های دیگر مصاحبه نادیده گرفته می‌شود.

با این حال وقتی در مورد تأثیر آن حرف می‌زند، به همان مک‌کانهی موعظه‌گر تبدیل می‌شود: «ما از عصمت به ساده‌لوحی و بعد به شک‌گرایی می‌رسیم و همان‌جا توقف می‌کنیم چون نمی‌خواهیم به بدبینی برسیم... باید قبول کرد که شر و شک در این دنیا وجود دارد. باید قبول کرد که وجود دارد، و درون ماست. و بعد باور کرد چیزی بهتر از آن وجود دارد یا ندارد؛ باید تصمیم بگیرید ایمان را تعقیب می‌کنید به جای اینکه تسلیم شک شوید. من فکر نکردم: «وای بر من، دنیا چه بد جایگاهی است.» عامل بدی وجود دارد و به گمانم درون همه ما عامل بدی هست. پس اجازه دهید آن را بپذیرم، به آینه نگاه کنم اما از طرفی - تمام تلاشم را بکنم - تا راه متعالی‌تری انتخاب کنم. راهی را انتخاب می‌کنم که خودخواهانه‌تر است. به نظر من در نهایت خودخواهانه‌تر است، به ویژه اگر بهشتی وجود داشته باشد.»

او اضافه می‌کند که تجربه آدم‌ربایی فراتر از درکش است: «به شکلی تجربه‌ای تعیین‌کننده بود که حتی درکش نمی‌کنم. بله [بخت با من یار بود که زنده ماندم]. هیچ‌وقت به اندازه آن لحظه احساس بی‌پناهی نکرده‌ام. هیچ‌وقت آنقدر حس آسیب‌پذیری و عجز نکرده‌ام. یک کابوس بود.» او اضافه می‌کند که چگونه جان سالم به در برده است: «فرار کردم.»

مک‌کانهی می‌گوید گاهی تجارب شخصی‌اش را به شعر بدل می‌کند. در یکی از این اشعار آمده است: «بهترین کاری که برای ازدواج می‌توان کرد. راه پیش‌روی بی‌تردید. آن است که تشک سایز کینگ را دور انداخت. و روی تخت سایز کوئین خوابید.» او به شوخی اضافه می‌کند: «اگر می‌خواهید موفق شوید، باید مهندسی کنید. فقط تخت کوچک‌تری بگیرید.»

مک‌کانهی علاوه بر شعر در باب زندگی مدرن آثار دیگری دارد. در یکی از آن‌ها آمده است: «امروز بسیاری از ما در پی آنیم که ثابت کنیم حقیقت فقط مفهومی کهنه و نوستالژیک است، اینکه صداقت، همچون درستی و حقانیت، به ارزی باطل و بی‌ارزش در اقتصاد فرهنگی ما بدل شده. با همه‌گیری منطق‌های نیم‌بند و توهماتی که به عنوان استنباط دقیق دیگر تحویل داده می‌شود، نه تنها دشوار است که بدانیم باید به چه ایمان داشته باشیم، بلکه اصل باور داشتن سخت شده. اما نمی‌خواهم ایمان داشتن را رها کنم و نمی‌خواهم از باور به انسانیت، به شما، به خود و به ظرفیتمان دست بکشم.»

دیدگاه‌ها

برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید