زمان مطالعه: ۵ دقیقه
نقد فیلم Ambulance: زندگی و مردن در لسآنجلس
آثار مایکل بی را میتوان به دو دسته اصلی تقسیم کرد: فیلمهای پرفروش که در آنها رباتهای غول پیکر منفجر میشوند و فیلمهای پرفروشی که در آنها انسانهای معمولی منفجر میشوند. با این حال، موضوع هر دو دسته، کم و بیش یکی است و اثر کلی طوری طراحی شده است که مخاطبین را میان انواع و اقسام هیجانها، انفجارها، زدوخوردها و تعقیب و گریزها، گیج و مبهوت سازد. آخرین ساختهی این کارگردان با نام «آمبولانس» (Ambulance) که بازسازی یک فیلم دانمارکی است، نیز از این فرم تبعیت میکند و یک سینمای فست فودی بیپروا، پرهیجان و پر کالری را به مخاطب ارائه میکند.

داستان «آمبولانس» حول محور دو برادر (برادر خوانده) به نامهای ویل (یحیی عبدالمتین دوم) و دنی (جیک جیلنهال) میچرخد. دنی یک خلافکار حرفهای است و ویل، یک نظامی سابق در افغانستان بوده. اما گرهافکنیهای پردهی اول زمانی شکل میگیرد که ویل با مراکز مختلف برای پرداخت هزینههای درمان همسر بیمارش صحبت میکند و متوجه میشود که رفتار دولت و بوروکراتها با کهنه سربازان بسیار بد، شرمآور و نفرتانگیز است و در واقع این نقطهی بحرانی است که او را وادار میکند تا به دیدار برادر خلافکارش برود و درخواست قرض کند و اینگونه به همراه دنی، وارد یک سرقت عظیم بانکی در لسآنجلس میشوند به امید اینکه آخرین کار خلافی است که انجام میدهند تا بتوانند مشکلات مالیشان را رفع کنند، اما در این میان جریاناتی غیر قابل پیشبینی رخ میدهد که راهی جز به تباهی ندارد و نزدیک به یک شبانهروز، در شهر چرخ میزنند تا بتوانند پلیس را جا بگذارند و برندهی تعقیب و گریز باشند.
اصلیترین مسئلهای که در مورد «آمبولانس» میتوان گفت، این است که بیشک این اثری دیوانهکننده و پویا است. بیشک نه فقط از نظر بالینی، بلکه از نظر روایی و سینمایی نیز چنین است. کاتهای سریع، دوربینی که هرگز از حرکت باز نمیایستد و گویی در هراس است تا مبادا نکتهای را از دست دهد و در تمام ۱۳۶ دقیقه روال چنین است، قصهای سریع و پرتعلیق و بدمنهای قصه که در آزادی بیقید و شرطشان حرکت میکنند و دست به هر کنشی که بخواهند میزنند و در بیپایانی حرکت میکنند، جهان آزادی که چیزی است شبیه به بازیهای جهانباز همچون GTA که بنا بر خاص پلیر، میتواند روال متفاوتی داشته باشد، مرحلهها را رد کند یا نه و تا هرکجا که بخواهد در بیپایانی ادامه دهد. کاراکتر دنی، نمونهی دقیقی است از این جهانباز و آزادی و اختیار بیقید و شرط که هرچه سر راهش قرار دارد را برمیدارد تا خواستههای خودش را به کرسی بنشاند.

نماهای پهپادهای زیادی در فیلم وجود دارد، زیپ زدن از کنارههای ساختمانها، ویز کردن روی سر بازیگران، پرواز با سر به سمت ترافیک روبهرو یا زمانی که گروهی از مردم به سمت دوربین میدوند که همه و همه سکانسهای اکشن خوش آب و رنگی را میسازد و مخاطب را خیره نگه میدارد.
مایکل بی و فیلمبردارش روبرتو دی آنجلیس دوربین خود را به زیبایی از سوراخ گلولهای در پنجره پشت آمبولانس، از جهان بستهی آمبولانس خارج میشوند و میان هجوم ماشینها و آدمها حرکت میکنند، شهر را وجب به وجب طی میکنند، از کنار رودخانهی معروف لسآنجلس رد میشوند، نخلها را پشت سر میگذارند و به زعم بودریار، در شهر افقی و عریض ال.ای، مخاطب را در تعقیب و گریز بیانتهای جهانشان درگیر میسازند و هر لحظه که مقابل چشمانتان قرار میگیرد، گویی تماشای زندگی و مردن در لسآنجلس را برایتان تصویر میکند و قطعهی بزرگ زندگی و مردن در لسآنجلس را تداعی میکند.
نادیده انگاشتن قوانین فیزیک، احتمالات و البته انسجام داستانی در ۳پردهی فیلم، مخاطب را به منطقهای از تعالی سوق میدهد که در آن احساسات ملودراماتیک و هیجان ناشی از آدرنالین در یک شکل کاملا جدیدی از احساس ترکیب میشوند و در انتها، پس از اوج داستان، رضایت مخاطب را به همراه خواهد داشت. ناگفته نماند که سینمایی «آمبولانس» که بر روی شاسی فیلمی دانمارکی به همین نام در سال ۲۰۰۵ ساخته شد، در حال پیشبرد یک بحث، یا شاید یک استدلال فراتر، دربارهی وضعیت فعلی و البته تلاشی است سخت، برای زیباییشناختی سینما.
در نهایت میتوان گفت «آمبولانس»، تازهترین ساختهی مایکل بی که در یک روز پرتنش در لسآنجلس اتفاق میافتد، سرشار است از کشمکشهای داستانی، دلهره، تعلیق، نماهای باشکوه، قهرمان و ضدقهرمانها، گرههای فراوان، تصادفات، برخوردها و نقشههای جورواجور، ماشینهای در حال انفجار، طحال در حال انفجار، خلافکاران و انسانهایی که قربانی قدرت میشوند، معاملات و معاهدات و البته مجموعهای از جلوههای سرگیجهآور، کمانهزنانه و پرزرق و برق که در هر حال، خوراک مناسبی است برای آن دسته از مخاطبین سینما که با چنین اوج و فرودها و هیجانات بیانتها، میتوانند سینما را محکم در آغوش بگیرند و به آن عشق بورزند.
یاسمن اسمعیلزادگان
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
AmirTheCrow
AmirTheCrow
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ ۱۲:۱۵
گیرا و خوندنی بود. ممنون از شما
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ