news-background
news-background

نقد سریال Peacemaker: هشت ساعت آتش‌بازی ناب جیمز گان

پیس‌میکر بعد از له شدن زیر چند طبقه آوار، در بیمارستان است و تقریبا ککش هم نگزیده. منتظر است که او را دوباره به زندان برگردانند. اما بدون هیچ مشکلی ترخیص شده و به خانه‌اش می‌رود.

 

سریال «پیس‌میکر» (Peacemaker) تا اینجا بهترین سریال سال ۲۰۲۲ بوده. درست است که تازه یک و ماه و نیم از سال گذشته، ولی آنقدر خوب است که آمدن سریالی از آن بهتر کمی دشوار می‌نماید. سریالی پیرامون کرکتر «پیس‌میکر» که اولین بار در فیلم «جوخه خودکشی» (The Suicide Squad) ظاهر شد و یکی از بهترین کرکترهای فیلم هم بود. فردی که برای رسیدن به هدف، یعنی صلح، از انجام هیچ کاری ابا ندارد. حتی کشتن زن‌ها و بچه‌ها یا اِعمال مقاربت دهانی برای جزیره‌ای پر از آلت جنسی مردانه!

سریال توسط «جیمز گان» ساخته شده و خودش همراه «جان سینا» آن را برای شبکه‌ی اچ‌بی‌او مکس تهیه کرده. گان با فیلم جوخه خودکشی به دنیای نمایشی DC وارد شد و یک اثر نسبتا خوب ساخت. نتایج ولی آنقدر راضی‌کننده بودند که چراغ سبز ساخت آسپین‌آفی سریالی را از شبکه گرفت. اسپین‌آفی پیرامون بهترین کرکتر آن فیلم. عرصه‌ای برای درخشیدن خود جیمز گان و جان سینا.

اولین نکته‌ای که در این سریال خودی نشان می‌دهد دست بی‌نهایت باز جیمز گان است. او هر کاری دلش خواسته می‌کند و هیچ چیزی جلویش را نمی‌گیرد. اگر در نگهبانان کهکشان مجبور بود تحت نظر دیزنی باشد و محتوا را مطابق معیارهای دیزی بسازد، اینجا هیچ حد و حدودی ندارد. و البته ما همه او را به عنوان فردی با شوخی‌های زننده می‌شناسیم. مسئله‌ای که سبب جدایی موقتش از مارول/دیزنی هم شد. اینجا خودش جهان مورد نظر و زمین بازی را انتخاب کرده. حتی بیشتر از جوخه خودکشی خودش را بروز می‌دهد. با همه چیز هم بدون هیچ ابایی شوخی می‌کند تا نشان بدهد هم طنز زننده را می‌فهمد و هم اندازه را می‌داند و البته برای تعریف یک داستان جان‌دار در همان فضا، هیچ چیزی کم ندارد.

پیس‌میکر یک شخصیت عادی نیست. یک قهرمان یا شرور معمولی که بتوان در قالب‌های قدیمی داستانش را روایت کرد. او چندان آشنایی‌ای با پلیتیکال کارکتنس ندارد و هر حرفی و هر کاری از او برمی‌آید. وقتی شوخی‌های جنسیت‌زده می‌کند همه واکنش نشان می‌دهند اما او عذرخواهی نمی‌کند. او هنوز یادنگرفته خودش را سانسور کند. و خب به هیچ وجه شخصیت پراگرسیوی هم نیست. اما با هوش و درک خودش یاد می‌گیرد و قلب مهربانی هم دارد. از اول هم شرور نبوده. با رویکردی ماکیاولیستی، برای رسیدن به صلح کارهای شریرانه‌اش را انجام می‌داده. هدفی که نفع شخصی هم برای خودش نداشته. اما در این سریال قرار است او منقلب بشود. و همچنین ما و سایر کرکترها به او نزدیک بشویم و عمق شخصیتش را لخت و عریان تماشا بکنیم.

او جایی در قسمت‌های ابتدایی سریال، زمانی که باید یکی از دشمنان و خانواده‌اش را بکشد، تعلل می‌کند و نمی‌تواند ماشه را بکشد. این اولین قدم او در مسیر دگرگونی‌اش است. حتی اگر به دروغ بگوید به دلیل نبودن علامت پرستو بر روی سلاحش است. اما او تغییر کرده است. اساسا برای اینکه سریال اختصاصی خودش را داشته باشد، باید دچار تحول بشود. یا حداقل این تصور جیمز گان سازنده‌ی سریال بوده. برای همین و برای اینکه بتوان داستانی تعریف کرد و تماشاگر شخصیت اصلی را بپذیرد، گان ابتدا او را لطیف‌تر می‌کند و بعد با نشان دادن گذشته‌ی زندگی‌اش، سمپاتی مخاطب را هم اندکی (فقط اندکی) جلب می‌کند.

قرار گرفتن پیس‌میکر یا همان کریس در این گروه، گروهی که آماندا والر از ترکیب افرادی که از او سرپیچی کرده‌اند ساخته، به طرز نه‌چندان نامحسوسی سبب دگردیسی او می‌شود. مانند همان پروانه‌هایی که قصد دارند انسان‌ها را کله‌پا کنند. البته ما دگردیسی پروانه‌ها را در این سریال نمی‌بینیم. شاید هم فقط پروانه‌های زمینی دگردیسی دارند! به هر حال کریس با آدم‌های جدیدی برخورد می‌کند و شرایطی را تجربه می‌کند که قبلا در آن قرار نگرفته. و حالا حتی بیشتر از قبل نجات انسان‌ها به او بستگی دارد.

او پدری داشته که بدرفتاری و سوءاستفاده از بچه‌ها کار همیشگی‌اش بوده. یک آدم نژادپرست و فوق‌العاده شریر که پیس‌میکر، حتی همان ورژن فیلم، در برابرش قدیس است. اختلاف او با پدرش به او انگیزه‌ای مضاعف می‌دهد تا هم در گروه بیشتر جا بیفتد، هم با روحیه‌ی قوی‌تری به نجات مردم سیاره‌ی زمین بپردازد. یک عالمه هم شخصیت عجیب و غریب در این راه کنارش ظاهر می‌شوند. از عقاب وفادارش «ایگلی» تا بهترین دوستش «ویجیلنتی». با همان پروانه‌هایی که گفتیم. جیمز گان باز هم موفق می‌شود کمدی محبوبش اسلپ استیکِ به شدت کنترل‌شده و دقیق و منحصر به فردش را ایجاد کند. اما همزمان با تغییرات روحی «کریس»، تغییراتی در قدرتش را هم شاهد هستیم. پیس‌میکری که از هر چیزی که دم دستش بود می‌توانست به عنوان سلاح استفاده کند،‌ اینجا در اغلب مواقع در حال فرار است.

او یک تعقیب و گریز خیلی جالب از بالکن خانه‌ی دختری که شب را با او گذراند دارد. از طبقه‌ی چندم از این بالکن به آن بالکن می‌پرد تا به زمین برسد. آن هم به صورت عریان و درحالی که شانه‌اش هنوز بهبود پیدا نکرده. اما بعد از این فرار کتک هم زیاد می خورد و نشان می‌دهد چقدر و چگونه در حال تغییر است.

بقیه‌ی شخصیت‌های سریال هم چندان عادی نیستند. در یک محیط به ظاهر عادی، شخصیت‌های «به ظاهر عادی» به طور مداوم دست به کارهای ناجور می‌زنند و بی‌وقفه لیچار بار یکدیگر می‌کنند. کیفیتی نظیر بهترین سیت‌کام‌ها اما بدون هیچ حد و مرزی. اساسا دیالوگ‌‌نویسی فوق‌العاده یک از مهارت‌های جیمز گان به عنوان نویسنده است. (در جوخه خودکشی به شدت کم‌رنگ شده بود.) دیالوگ‌هایش نه تنها خنده‌دار است که به شدت هم کلیدی‌ست. آن هم در چند لِول مختلف. تنظیم‌کننده‌ی مود سکانس، پراهمیت در شخصیت‌پردازی و حتی کلیدی در پیش‌برد داستان. این موضوع که هرکدام از کرکترها دیالوگ‌های مخصوص خود را ادا می‌کنند و نمی‌توان هیچ دیالوگی را بین شخصیت‌ها جابه‌جا کرد هنر بزرگ فیلم‌ساز است. حتی غالب دیالوگ‌ها را نمی‌توان بین صحنه‌ها جابه‌جا کرد. و با تقریب خوبی، هر دیالوگی، حتی بی‌ربط‌ترین‌ها هم در طول داستان برمی‌گردند و ادای‌شان را ضروری نشان می دهد.

همه‌ی این‌ها تازه هنر فیلمنامه‌نویسی گان است. اگر به نظرتان متن به سیاق ستایش‌نامه‌ای برای جیمز گان درآمده، اجازه بدهید چند جمله‌ای هم در ستایش گانِ کارگردان بگوییم. گفتیم که او عاشق کمدی اسلپ استیک است. زاویه‌ای نگاهی که به داستان و به صحنه‌های اکشن و کمدی-اکشن دارد یکسان است. بیننده در تمام مدت فیلم یا سریال او، بدون در نظر گرفتن فضا و اتمسفر سکانس، یکدستی کم‌نظیری را مشاهده می‌کند. هنر خلق یک وایب مشابه در تمام طول کل یک اثر و در عین حال عدم ارائه‌ی محصولی مونوتن هنر کم‌یابی است و خیلی از نام‌های معروف هنر هفتم هم موفق به انجام آن نمی‌شوند. به همین دلیل هم هست که تماشای آثار گان آسان است. مود مناسبی دارد و کیفیت یکسان و مختصاتی دقیق که در نگاه اول دقیق به نظر نمی‌رسند.

در کنار کارگردانی جیمز گان، بازی خوب بازیگرها هم از نکات مهم سریال است. جان سینا مانند یک ستاره‌ی بزرگ می‌درخشد و جیمز گان که پتانسیل او را به طور تمام و کمال درک کرده، او را وادار به کارهایی می‌کند که کم‌تر بازیگری از عهده‌اش برمی‌آید. یک بازیگر به شدت فیزیکی که تحت کنترل کارگردان کاربلد، به خوبی از پس صحنه‌های احساسی هم برمی‌آید. ترکیب یک هیبت تنومند و خشن، با چهره‌ای پرجذبه و البته سنگی، که هم بلاهت در تمام حرکاتش موج می‌زند و هم نوعی حس غرور. به همراه وجهه‌ی شکننده نسبتا پنهان و قلبی آکنده از مهر. ساخت و پرداخت چنین شخصیتی، هم نیازمند هنر فراوانی است که جان سینا دارد و هم پیوند دوگانه‌ی فوق‌العاده‌ای که بین او و گان باید شکل می‌گرفت و گرفته. و خب سایر کرکترها هم جان‌دار هستند و به خوبی توسط بازیگرها اجرا می‌شوند. بهترینشان هم شخصیت ویجیلنتی با بازی «فردی استروما» است که از همان ابتدا آندرداگ ماجراست.

نکته‌ی مهم دیگر موزیک سریال است که مانند همیشه جیمز گان محشر به پا کرده. شناخت خوب او از موزیک پاپ و تسلط جامع و کاملش در انتخاب موزیک مناسب که با سلیقه‌ی بی‌نظیری هم همراه شده، دقیقا همان تجربه‌ای را ارمفان می‌آورد که منتظرش هستیم. و گان جسورتر از همیشه، تیتراژ سریال را هم یک روتین رقص کامیک اما با اجرای خیلی جدی ساخته که با یک موزیک جذاب همراه شده و جان سینا با آن هیبت عظیمش به همراه سایر بازیگران، با جدیت تمام به این رقص تن می‌دهند. تیتراژی به شدت یکتا و منحصر به فرد که بعید است حتی بعد از آن هم مشابهش را ببینیم. گان از ابتدی تیتراژ تا انتهای سریال، در هر صحنه‌ای امضایش را هم قرار می‌دهد و برای ما علاقمندان چه چیزی از این بهتر؟ شاید این که طبق آخرین اخبار تا لحظه‌ی نگارش این سطور، ساخت فصل دوم هم چراغ سبز گرفته.

شما هم نظرتان را بنویسید. آیا سریال را دوست داشتید؟ چه نکات مثبتی از قلم افتاده؟ از پایان فصل اولش راضی بودید؟ چه اندازه مشتاق فصل دوم هستید؟

گاف. سین.

دیدگاه‌ها

برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
۱ اسفند ۱۴۰۰ ۰۲:۲۸

سریال بسیار عالی و جذاب بود بیشتر از همه آمیخته شدن کمدی به سبک ابر قهرمانی برام جذاب بود و از حق نگذریم کست بسیار خوبی از بازیگران شاهد بودیم و میتونیم بگم این سریال بد از the boys یکی از بهترین های ابر قهرمانی بود!

نمایش اسپویل
۳۰ بهمن ۱۴۰۰ ۱۱:۰۴

سلام من هم پسندیدمش، سریال بی پروایی بود قبل از سریال جان سینا رو نمی تونستم تو نقش تصور کنم ولی الان می بینم خوب بازی کرده... و نکته خیلی مهم خیلی عالی تیتراژ اوله فیلمه !! شاید باورتون نشه ولی من تیتراژ رو همیشه کامل نگاه میکنم خخخخ

نمایش اسپویل