زمان مطالعه: ۶ دقیقه
نقد فیلم «خائنکشی»: شکست شکوهمند و آرمانهایی که به یغما رفت
«خائنکشی»، سیامین ساختهی سینمایی مسعود کیمیایی به تهیهکنندگی علی اوجی، که دگربار حال و هوایی تاریخی-اجتماعی دارد و قصهی آن در سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۱ در طهران قدیم میگذرد، نیم نگاهی است به جریان ملی شدن صنعت نفت و از دل همین رویداد مهم تاریخ معاصر، داستان رفاقت و وفاقت و لوطیگری و مرام و معرفت است. مسعود کیمیایی در آخرین ساختهاش، به بخشی از زندگی مهدی بلیغ، معروف به آرسن لوپن ایران، یکی از شناختهشدهترین سارقان و کلاهبرداران دهههای ۳۰ و ۴۰ میپردازد. سارقی که از معروفترین کلاهبرداریهایش فروش غیرقانونی کاخ دادگستری ایران به دو تاجر امریکایی (و یا در برخی منابع عرب) بود.
کیمیایی در تازهترین ساختهاش قرار است، مهدی بلیغ را نشانمان بدهد، سارقی که از دل طبقهی فرودست جامعه بیرون آمده، بچه درسخوان مدرسه بوده اما به دلیل تنگدستی و فشار زندگی، مجبور به ترک مدرسه و البته استفادهی هوشش در اعمال منفی شد؛ اما آنقدرها که باید، این کاراکتر در فیلم معرفی نمیشود. داستان فیلم از سرقت مهدی همراه با دو سارق با سابقهی دیگر به نام شاهرخ و سهراب از بانک ملی ایران شروع میشود؛ سارقانی که قصد دارند به رسم و روش رابین هود، از حکومت بدزند و به مردم برسند. در این سرقت هم قرار است پول را به بقای دولت دکتر مصدق که نمیتواند نفت بفروشد، بدهند. عملیات تا حدودی موفقیتآمیز است اما در این میان بخشی از پولها ناپدید میشود و بحث خیانت مطرح میشود و باقی جریانات میان شک و شبهات ادامه پیدا میکنند.
نشانهای واضح و دقیقی از این داستان در سراسر تاریخ معاصر ایران وجود ندارد و کیمیایی روایت مطلوب خویش را از تاریخ، به تصویر آورده است و تنها با اتکا به نورپردازی، دکور، طراحی صحنه و لباس، موسیقی و دیگر عناصر سینمایی از تاریخ فاصله گرفته و به جای استنادی بودن، تنها شکوه و افول یک ملت را به شکل انتزاعی به تصویر آورده است و از امر واقع فاصله گرفته و به امر نمادین تن داده است تا بتواند علاوه بر گذر از سانسور، بر هنریتر بودن و دراماتیکتر بودن ماجرا هم بیافزاید، برای همین است که سرتاسر اثر با فقدان داستان درست درمان و پاسخگویی به چراییهای مطرح شده مواجهایم و قبل از آنکه پاسخ پرسشهایمان را بیابیم، در خردهپیرنگ دیگری فید میشویم و تنها زرق و برق صحنه و نور جذبمان میکند.
فیلم دکور سنگین و باشکوهی دارد و طبق گفتهی سازندگان، کار ساخت دکور حدود ۸ماه قبل از فیلمبرداری شروع شده و تا پایان فیامبرداری ادامه داشته. تمامی لوکیشنهای این فیلم من جمله ساختمان بانک ملی ایران در سال ۱۳۳۰ واقع در میدان فردوسی را سهیل دانش اشراقی، طراح صحنهی کار، ساخته است.
اما با این حال فیلم نتوانسته آنچه که باید را مطرح کند. فقدان روایتی شفاف، گسست خرده پیرنگها، خلل در شکلگیری روایات و اتکای بیش از حد به دیالوگهای پارگرافی که هم بار معنایی دارند، هم بار اخلاقی و هم دست روی احساسات مخاطب دلشکستهی روزگار هراس و اندوهناک کرونایی میگذارند، به کجراهه رفتنی بیش نیست و یک امر گنگ به امر گنگ دیگر احاله داده میشود و تنها در دور مضمر گرفتار میشویم.
مشکل اساسی دیگر ترکیب بازیگرانی است که هیچچیزشان به هیچچیزشان نمیآید. هر کدام نه در راستای تحقق متن بلکه در راستای اثبات من، متفاوت از فیلمنامه پیش میروند و هرکس در گوشهای از قاب در حال ژاژخایی آمدن است، شاید بتوان گفت تنها بازیگری که طبق چهارچوب حرکت میکند و خواست کارگردان را میداند، پولاد کیمیایی است. همین باژگونهخوانی و میل به اثبات منیت، فهم داستان و درک کاراکترها را در این روایات گسسته و آشفته سختتر کرده است.
مسعود کیمیایی که اینبار هم جمعی از کاربلدان و ناکارامدان را گرد هم آورده است که هرکدام ساز خودشان را میزنند و در حال تکگویی هستند، به غیر از تصاویر شکوهمند، کمپوزیسیونهای درخشان، دکورهای غنی، نورپردازی نوآر مانند و موسیقی قوی چنگی به دل نمیزند. نه فیلمنامهی قرص و محکمی دارد و نه شخصیتپردازی قوی و نه حتی بازیهای خوبی از بازیگران را میبینیم. مهران مدیری هیچ فرقی با هیولا، ویلای من، مرد هزارچهره و سایر طنزهای مشابه ندارد، حمیدرضا آذرنگ نه تنها به تراژیک بودن ماجرا اضافه نمیکند بلکه مایهی خندهی مخاطب میشود. اندیشه فولادوند کمکم ۱سال وقت میخواهد تا حداقل بتواند فارسی را با همانند ارمنیها صحبت کند. جواد طوسی به شکل اگزجره خیرخواه است و البته نرگس محمدی پررنگترین وصلهی ناجور و آزاردهندهی فیلم است که حتی بیان بدقواره و گوشخراشش فقط فکر و ذکر مخاطب را به هم میریزد و از مسیر داستان دور میکند. الهام حمیدی، فریبا نادری و قوم و خویشهای دیگر را چشم پوشی کنیم بهتر است.
در نهایت و از پس تمام کاستیهای موجود در اثر باید گفت نباید از یاد ببریم که در «خائنکشی» هم، همانند باقی آثار کیمیایی، سینماست که جریان دارد؛ سینمای ناب که این روزها نمونهاش را نمیتوان یافت. پلانهای کیمیایی تماما برای پردهی نقرهای به تصویر آمدهاند. فیلمبرداری مسعود سلامی، صحنهها و دکوری که سهیلدانش اشراقی خالقش بوده، نورپردازی بینظیر و البته قابهای شکوهمند مسعود کیمیایی که بالاتر از استاندارهای سینمایی ایران هستند، علاوه بر اینکه مخاطب عام را به گذشته، ظهور، سقوط و رستاخیز دوباره میبرند، عاشقان سینما را تا انتها خیره نگه میدارند.
یاسمن اسمعیلزادگان
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
Morteza2234
Morteza2234
۲۸ بهمن ۱۴۰۰ ۲۳:۳۴
سینما جریان دارد ؟؟ دکور های شکوهمند سنگین ؟؟ حاجی ولمون کن ، وسط فیلم پولاد کیمیایی با بازی همیشه بدش به دیوار تکیه داد ، دیوار تاب ورداشت رفت تو ، این آقای کیمیایی حتی زحمت به خودش نداده بود که یک بار فیلم رو ببینه و نواقصش رو در بیاره . این سینما نیست آشغالی ایست در قالب تصویر تو سکانس افتتاحیه یا همون ورودی بانک و بانک ، نه بانک و تونست در بیاره نه اون کوچه و ورودیش رو خون شد هم همین بود ما اشتباه کردیم تو جشنواره رفتیم دیدیم ، امسال هم همین بود . حیف فیلمسازی که سرب رو ساخته ، همچین اشغال های بسازه .
۱
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ