زمان مطالعه: ۷ دقیقه
نقد فیلم «بیرو»: گامهای پایدار، زمینهای ناهموار و احیای رقص طبقه کارگر
سایمون کریچلی، فیلسوف معاصر انگلیسی که بیشتر تئوریهایش حول محور طبقهی کارگر میچرخد و اساسا فلسفه را دغدغهی مهم پرولتاریا میبیند، در کتابش «وقتی به فوتبال فکر میکنیم، در واقع به چی فکر میکنیم» فوتبال را «بالهی طبقه کارگر» میداند. او معتقد است فوتبال فیالواقع بقایای آرمان سوسیالیستی است. یک بازی که برای اجتماع ارزش قائل است، با هم بودن و همسو بودن را به عنوان اصل اساسی در نظر دارد و اساسا بدون جمع معنا پیدا نمیکند. فوتبال نقطهای است که همه حق دارند چیزی بگویند و نظرشان را مطرح کنند. جایی که یک سوسیالیسم در خود بازی وجود دارد و یک سوسیالیسم در فرهنگ اطراف بازی. فوتبال مخزن نوعی احساس همنوعی و همبستگی و مصداق عینی جملهی: ما همه ما با هم هستیم. و اینگونه است که بزرگترین ورزش در جهان محسوب میشود؛ ورزشی که با تمام ویژگیهای ذکر شده، میتواند به ما بینشی نسبت به فلسفه و معنای انسان بودن در جهان بدهد. اخبار سینمای جهان را از ۳۰نما دنبال کنید.
سینمایی«بیرو» به کارگردانی مرتضی علی عباس میرزایی، روایتی است از طی کردن مسیر پر فراز و نشیب علیرضا بیرانوند، دروازهبان مطرح ایرانی، از روستاهای خرم آباد به تهران و از زندگی در چادر تا گامهای استوارش بر روی زمین فوتبال. فیلم با نمایش لحظاتی از حماسهی معروف ملی، در جامجهانی ۲۰۱۸ روسیه شروع میشود. همان بازی به یادماندنی که تا ابد در حافظهی جمعی ایرانیان میماند؛ چه فوتبالدوستان حرفهای و چه آنان که هرچهارسال یکبار فوتبال میبینند. اتفاقی که همهی ایرانیان با جان و دل آن را حس کردند؛ لحظهای که علیرضا بیرانوند، پنالتی کریستینو رونالدو را مهار کرد و جانانه از دروارهی ایران دفاع کرد. و این همان جریان همگانی است که شور و اشتیاق آن، مکان و خیالپردازیهای آن به فلسفه نزدیکش میکند و فلسفه مگر چیزی جز جستوجو، بررسی و دریافت آگاهی نسبت به موضوعات کلی مانند مکان، زمان، اشتیاق، عقل، زیباییشناسی، اخلاق و سیاست است؟ فوتبال جریانی اجتماعی است که نوعی همبستگی را چه در شکل اجتماعی و چه در شکل انفرادی رقم میزند. (بازی که با تمام بدن انجام میشود، نه فقط با پاها.)
فوتبال از بسیاری جهات، همان چیزی است که فلسفه باید باشد: گفتوگوی مستدل مبتنی بر احساسات قوی که در آن شما میتوانید از طریق نیروی استدلال، افکار مردم را تغییر دهید. اما ناگفته نماند که در همین جریان، وقتی نوبت به بازی در بالاترین سطوح میرسد، دو امر است که مطرح میشود: اخلاق سوسیالیستی و حضور سرمایه و پول. و از این جهت فوتبال تصویری از عصر ما با تمام وحشتناکی پیچ خوردهاش است، و البته جایی بهتر از فوتبال برای نگاه کردن وجود ندارد. همهی وحشتها آنجا وجود دارد: وحشت سرمایهداری نئولیبرال، وحشت اقتدارگرایی و دیکتاتوری، و غیره. فوتبال چیزی است که همیشه در خطر است و آنچه مردم هنگام تماشا میبیند اول از همه نمایش زیبا از اینکه چگونه افراد آموزش دیده با هم کار میکنند و برای یک تلاش مشترک میتوانند نتیجهی خارقالعادهای ایجاد کنند، و سپس چگونگی ممکن شدن تمامی عناصر و حرکت پول و انتقال سرمایه در این بازی است. این دو امر عمیقا با هم مرتبط هستند و فوتبال تصویری از جهان ما در بهترین و بدترین حالت آن به طور همزمان است، درست هرآنچه که در این فیلم به وضوح میبینیم؛ بیرو در شهر خودش، فوتبالیست قابلی است، همه به استعداد او آگاهند اما قدرت و سرمایه و دستهای پشت پرده نمیگذارد که او استعدادش را به همگان نشان دهد و از شهر خودش فراتر رود، پس تصمیم میگیرد با موانع مبارزه کند و به عشق فوتبال، همهچی را کنار بگذارد و راهی سفر شود، اما کلانشهر پرزرق و برق تهران که گمان میکرد، فرشتهی نجات اوست، هرچه بیشتر او را به سمت نیستی و فراموشی هل میدهد و هرازگاهی، سرابی از امید را برایش خلق میکند و دوباره برش میگرداند به نقطهی صفر و او حالاحالاها باید بدود و میان دود و دم سرمایهداری له و لورده شود تا بتواند به آنچه که میخواهد برسد.
با این حال فیلم بدون نقاط ضعف نیست، شاید بتوان گفت، اصلیترین مشکل فیلم، ورود بدون پیش زمینهی مخاطب به داستان اصلی و چرایی و چگونگی فوتبالیست شدن بیرو است؛ ورودی که از وجه دراماتیک بودن اثر میکاهد. آشفتگی روایت و عدم انسجام در خردهپیرنگهای متن به طوری است که روایت موردنظر کارگردان، آنقدرها که باید، در ذهن تماشاگر شکل نمیگیرد. فیالواقع دانستن شرایط سخت بیرو، چیزی بود که بارها در گزارشات خوانده و شنیده بودیم، آنچه که میخواستیم ندانستنها و مسیر شکلگیری علاقهی بیرو به فوتبال بود که بیشک حفرهای است در قصهی فیلم. درام بیوگرافیکال مرتضی علی عباس میرزایی که قرار بوده است پرداخت به زندگی تلخ و سخت علیرضا بیرانوند باشد، آنقدرها عملی نمیشود و تنها با تعریفهای خطی از رویدادهای زندگی او بخشیدن ابعاد به رویدادها و یا کاراکترها، پیش میرود.
با این حال ذکر این نکته حائز اهمیت است که فیلم به لحاظ بصری، بسیار نوآورانه، جذاب، دقیق و تماشایی است و بار اصلی فیلم را تصاویر آن به دوش میکشند. استفادهی ظریف و کاربردی از نور در فیلم وجود دارد؛ فیالمثل، فضای نوری در کلانشهر تهران با روستای کاراکتر اصلی متفاوت است. کلانشهر تهران، دقیقا مکانی است دربرگیرندهی کنشهای اجتماعی گوناگون، گروههای اجتماعی و سکونتگاهی بزرگ و دائمی که مرکز فعالیتهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اداری است؛ مکانی که با توجه به محرکهای زیادی که از نور و صدا و تکنولوژی و غیره و غیره گرفته، ورود یک انسان حاشیهنشین را به زعم زیمل، دچار فرایند میکند؛ فرایند فرد شدن. تهران دقیقا مکانی است که انسان تازه وارد توانایی پاسخگویی به تمامی محرکها را ندارد و یا دچار نگرشی دلزده میشود و یا تن به سازش میدهد. چنین فرایندی دقیقا برای کاراکتر بیرو با ورودش به تهران رخ میدهد. زرق و برق تهران چشم و گوش او را پر میکند، مدام میخواهد خودش را با محیط آداپته کند و در بطن این جریان اجتماعی و شوک فرهنگ، مسیرهای پیشرفت را نیز طی میکند و تمام این مراحل در قاب بندی و ترکیب بندیها مشهود است که چگونه بیرو، فشار و سختی کلان شهر تهران را تحمل میکند تا به هدفش برسد.
در نهایت باید گفت ساخت فیلم بیوگرافیکال و پرلوکیشن و شهامت پرداخت به کاراکتری زنده که هنوز در اوج به سر میبرد، امری دشوار است که در «بیرو» میسر شده است. «بیرو» تماما با لنز ۱۰۰ دوربین انامورفیک گرفته شده است و طبق استوری برد به تصویر آمده است. تصاویر فوقالعادهی این فیلم از دل پلانهای پیچیدهی حرکتی و اجرایی که تا به حال در ایران اتفاق نیوفتاده است، ثبت شده. سختی وجود دوربین در زمین و همراه شدن با توپ و کاراکتر، ناکارآمد بودن وسایل حرکتی و اجرای دشوار، سکانسهای طولانی و نگه داشتن راکورد نوری در زمین فوتبال، وجود تعداد زیاد پلان ویژوال که پیچیدهگیهای بیشتری را ایجاد میکند، قسمت مهم این جریان است. علاوه بر اینها، تعداد زیاد لوکیشن و فضاهای مختلف و حفظ تم تصویری و فضای تصویری یکدست که بر سخت بودن مراحل میفزاید، همه و همه در نهایت با همراهی یک تیم جوان، تلاشگر و خوشفکر اجرایی شده و همسویی و همبستگی که از پشت صحنه تا اکران فیلم بر روی پردهی نقرهای ادامه دارد، رضایت مخاطب را نیز به همراه خواهد داشت.
یاسمن اسمعیلزادگان
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
Shaahin_A
Shaahin_A
۲۶ بهمن ۱۴۰۰ ۰۳:۰۲
کی بشه یاد بگیرید طبقه ی کارگر یا سرمایه دار بر اساس تملک ارزش افزوده تعریف میشه یا به عبارتی دیگه بر اساس تملک بر ابزار تولید. هرکسی که در ازای کرایه ی ثابت مهارت و زمانش رو در اختیار صاحب بنگاهی میگذاره کارگر محسوب میشه. چرا ساد نمیگیرید که کارگر فقط اون نیست که بیل میزنه و اصرار دارید خودتون رو از کارگران جدا کنید
bij
bij
۲۷ بهمن ۱۴۰۰ ۱۶:۰۱
درسته، منتهی از یک متن پرکلیشه و قالبی چه انتظاری داری؟
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
۱
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ