news-background
news-background

نقد فیلم French Dispatch: یک اعوجاج اندرسونی

ساختار اصلی تازه‌ترین فیلم وس اندرسون، «گزارش فرانسوی»، (The French Dispatch)، که با تکیه بر تصاویر شکوهمند، ساختار روایی منسجم و همچنین شخصیت‌های برجسته پیش می‌رود؛  در سه بخش روایت می‌شود و داستان‌های مختلفی را مطرح می‌کند؛ داستان‌هایی که سرانجام در آخرین نسخه‌ی مجله‌ای به نام The French Dispatch منتشر می‌شوند. اگرچه با  رسانه‌ای ساختگی مواجه‌ایم که باید به برخی از شهرهای فرانسوی خدمت کند، اما فی‌الواقع این نشریه به صراحت از نشریات آمریکایی و برخی از ستاره‌های روزنامه‌نگار کلاسیک آن الگوبرداری کرده است و اندرسون با ۳ داستان ۳۰دقیقه‌ای به همان سبک و سیاق آمریکایی، نویسندگان و گزارشگرانش را به جست‌وجوی داستان می‌فرستد و در نهایت آنچه آن‌ها می‌یابند دنیایی پر از دردسر است، دنیایی که زیبایی‌شناسی و قدرت در آن جدایی‌ناپذیرند. اخبار سینمای جهان را از ۳۰نما دنبال کنید.

گزارش فرانسوی: یک اعوجاج اندرسونی

داستان اول درباره‌ی یک نقاش (بنیسیو دل تورو) است که به دلیل ارتکاب یک قتل در زندان است. اما در این میان کار او به زودی مورد توجه یک کارآفرین جوان (آدریان برودی) قرار می‌گیرد و بقیه‌ی داستان حول محور شخصیت نقاش می‌چرخد که برای آفرینش هنری تلاش می‌کند. تیلدا سوئینتون اما در این قسمت، نقش روزنامه‌نگاری را دارد که این داستان را پوشش می‌دهد. شخصیتی که به جای استفاده از قالب کلاسیک هرم معکوس که تقریباً هر روزنامه‌نگاری در نوشته‌های خود به آن اشاره می‌کند، این داستان را در قالب دیگری، روایت می‌کند. داستان دوم توسط فرانسیس مک دورمند، یک روزنامه‌نگار مسن روایت می‌شود که به زودی خود را در یک رابطه‌ی جنسی بسیار ناراحت کننده با تیموتی شالامی می‌بیند و داستان سوم اما جفری رایت را دنبال می‌کند، کاراکتری که داستان ربوده شدن پسر کمیسر پلیس شهر را پوشش می‌دهد.

بی‌شک سینمایی «گزارش فرانسوی» از نظر فنی، فیلم شگفت‌انگیزی است. تدوین، فیلمبرداری و کارگردانی همگی بی‌نظیر هستند و اندرسون داهیانه، بدون داشتن طرحی داستانی ویژه، به ویرایش‌های ظریف، لانگ‌شات‌های هنرمندانه، دوربین‌های خلاقانه و صحنه‌های انیمیشن و گرافیک بسیار تماشایی تکیه می‌کند تا توجه مخاطب را به مدت دو ساعت، به خود جلب کند. اما ناگفته نماند به همان اندازه که فیلم به لحاظ بصری غنی است؛ به لحاظ طرح، دیالوگ‌ها و نحوه‌ی ارائه‌ی آن‌ها چنگی به دل نمی‌زند. فی‌المثل به نظر می‌رسد، یکی از قوانین اساسی روزنامه‌نگاری و یا گزارش‌نویسی، واضح‌نویسی و شفافیت موضوع است تا هر کسی که قرار است مطلبی را بخواند سردرگم نشود و بتواند به راحتی اطلاعات را استخراج کند، اما در این‌جا چنین اتفاقی نمی‌افتد. نویسندگان این مجله، بهترین برداشت‌های خود را پیچیده و مبهم ارائه می‌دهند و اینگونه فیلم نقطه‌ی مقابل روزنامه‌نگاری قرار می‌گیرد. اندرسون برای جلب توجه مخاطب، به ساختار روایی پیچ در پیچ و نامتعارف، دیالوگ‌های نه چندان تاثیرگذار و شخصیت‌های عجیب و غریب متکی است و گویی می‌خواهد به ما بگوید که روزنامه‌نگاران باید به جای گفتن یک داستان منسجم و مهم در مورد جامعه‌ی خود، تنها بر روی فناوری‌های جدید که در اختیار دارند تمرکز کنند.

گزارش فرانسوی: یک اعوجاج اندرسونی ناگفته نماند با این‌که زیبایی‌شناسی فیلم هم یک مسئله است و اندرسون با طراحی‌های عجیب و غریب، خطوط معوج، طراحی صحنه و لباس پر زرق و برق و شخصیت‌های نامتعارف، اثر بسیار دشواری را به تصویر آورده است و این سختی با شروع داستان سوم فیلم بیشتر می‌شود و در واقع مدام باید به دنبال مدت زمان فیلم بود، اما در نهایت این اثر، یک تردید رایج در باب فیلم‌های این کارگردان را برطرف می‌کند و آن هم این است که چیزی هیجان‌انگیز، ایستا یا ارزشمند در افراط‌های هنر تزئینی که کمدی او از آن ساخته شده است وجود دارد. با این‌حال «گزارش فرانسوی» شاید بهترین فیلم اندرسون تا به امروز و حتی موفق‌ترین فیلم او باشد که البته با وجود طنز عجیبش،  یک فیلم اکشن هم هست، اگرچه روش اندرسون برای نمایش اکشن شبیه هیچ فیلمساز دیگری نیست. فیلم‌های او اغلب بر پارادوکس آشکاری بین اصلاح روش‌های او و خشونت موضوعی‌اش تکیه دارند و البته در این فیلم با توجه به تمرکز ادبی او، این موضوع بسیار مهم‌تر است.

فیلم حاوی جزئیات فراوان و مجلل است. دوربین سریع و پرحرکت، دکور و لباس‌، انواع فرم‌ها و تکنیک‌های روایی همچون لایو اکشن، انیمیشن، صفحه‌های تقسیم‌شده، فلاش‌بک‌ها، شکست بازیگوشانه‌ی کادر نمایشی با ژست‌های انعکاسی و صحنه‌پردازی آشکار و الخ و همچنین گستره‌ی اجرا که از نمایش‌های عجیب و غریب به صراحت به سمت حزن و درد تغییر مسیر  می‌دهند. ذکر این نکته حائز اهمیت است که فیلمنامه‌ای که اندرسون با رومن کاپولا، هوگو گینس و جیسون شوارتزمن نوشته است با حس شادی در کشف و اختراع همراه است. حتی عناصر ایستای آن به صورت چرخشی تنظیم می‌شوند. اکشن‌ها و دیالوگ‌ها مستقیما در دوربین اجرا می‌شوند، صحنه‌هایی از افراد نشسته پشت میزها که با ویرایش سریع و ریتمیک به هم پیوسته‌اند، تابلوهای زنده که صحنه‌های آشفتگی را به شگفتی‌های متفکرانه تبدیل می‌کنند و از راه دور پرواز می‌کنند؛  همه و همه، مخاطب را درون خیال‌سرای اندرسون می‌برند.

در نهایت می‌توان گفت با این‌که آماده‌سازی‌های دقیق اندرسون فیلم را مدام در نوسان قرار داده و دقیقا همین بار حسی و فکری است که باعث ایجاد این تصور نادرست می‌شود که مخاطب با اثری بی‌قرار و فشرده مواجه شده و بر همین نهج در اولین مشاهده، در معرض خطر کوتاه شدن مدارهای ادراکی قرار می‌گیرد و تلاش برای معنا بخشیدن به آنچه در حال وقوع است، تجزیه‌ی کنش به عناصر تشکیل دهنده‌ی آن، جمع کردن روایت‌ها، حالات و ایده‌های آن منجر به ساده‌سازی‌های اجتناب‌ناپذیر و واکنش‌های فوری ذهنی می‌شود؛ همگرایی قاب‌های روایی اندرسون در یک صحنه، جهش او در زمان و مکان برای ارائه‌ی دیدگاه‌های مختلف و شیوه‌های داستانی تو در تو و قاب‌شکنی‌های او، پیچیده، تماشایی و ارزشمند هستند.

    یاسمن اسمعیل‌زادگان

دیدگاه‌ها

برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید