زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
انتخاب ۳۰نما: ۱۵ فیلم کمدی برتر قرن ۲۱
۱۵. پایان دنیا The World's End) 2013)
«پایان دنیا» پس از «شان میمیرد» (Shaun of the Dead) و «پلیس خفن» (Hot Fuzz) سومین قسمت از سهگانهی کمدی «ادگار رایت» نویسنده و کارگردان بریتانیایی، با بازی «سایمون پگ» و «نیک فراست» است، این بار در ژانر علمی-تخیلی و شاید برومنس. البته پگ در مصاحبهای با «مارک مارون» تأکید میکند اصطلاح برومنس را نمیپسندد چرا که ارزش روابط دوستانهی مردانه را تنزل میدهد. کارگردان در این فیلم از پارودی به عنوان ابزاری برای قصهگویی استفاده میکند و نه فقط تحویل چند شوخی به بیننده. رایت کارگردانی است که برای ساختن آثار کمدی خود از جنبههای فنی و احساسی، جاهطلبانهتر از دیگران عمل میکند. او حتی با نحوهی استفاده از دوربین بیننده را به خنده میاندازد، و کاراکترهایش کمتر از قهرمانان فیلمهای ژانر زامبی و معمایی دست به کارهای قهرمانانه میزنند. با این حال او با همین سن و سالش تأثیر زیادی بر دیگر فیلمسازان بریتانیایی از جمله «جو کورنیش» داشته است.
«گری کینگ» با بازی پگ تیرهروزترین قهرمان رایت تا به امروز است، یک الکلی چهل و چند ساله و تنها که هنوز حسرت روزهای جوانی را میخورد. او با پنج دوست دوران کودکیاش قرار ملاقات میگذارد تا بار دیگر همان حماقتهای دوران گذشته را تکرار کنند و در تمام بارهای شهر مشروب بنوشند. داستان تا همین جا و حتی پیش از ظهور رباتهای فضایی هم جذاب به نظر میرسد. اتفاقی که پس از بار سوم و وقتی که پسرها شاهد اتفاقات عجیبی در شهر قدیمیشان میشوند به وقوع میپیوندد. شهر «نیوتن هیون» توسط رباتهایی تسخیر شده که خونشان آبی است و مردهای داستان فیلم فرصت آن را دارند که دنیا را نجات دهند، و یا پا به فرار بگذارند و یا چنانکه «گری» پیشنهاد میکند پا به فرار نگذارند، و بازی خود را تمام کنند.
از همان لحظات آغازین «پایان دنیا» (که هم نام با آخرین بار شهر مسیر بازی هم هست) پیداست که تمام کردن این بازی برای گری مهمتر از حفظ جان خود یا دوستانش است. پافشاری او به نوشیدن مشروب در هر ۱۲ بار شهر علیرغم شرایط آشفته پیرامونش، اشارهای است به نوعی «نیهیلیزم گور پدر دنیا»، جستجوی دوران گمشدهی جوانی، و اقدام به خودکشی نمادین. از آنجا که این احساسات عمیق در صحنههای درگیری فیلم هم مشهود است، فیلم هم کمدی و اکشنی لذتبخش از آب درآمده و هم تمثیلی از اعتیاد.
بهترین اثر کارنامهی جاد آپاتو، گرگ ماتولا و ست روگن، یک فیلم نوجوانانه یا دبیرستانی است. مایکل سرا و جونا هیل و کریستوف مینتز پلس، سه نوجوان دبیرستانی هستند که مانند اغلب نوجوانان، زندگیای پر از سوالات و مشکلات جنسی دارند. کمدیای شبیه به سری امریکن پای. ولی خیلی خیلی بهتر و خندهدارتر! نه اینکه امریکن پای فیلم بدی باشد، ولی سوپر بد خیلی عمیقتر است. دلیل اولش فیلمنامه است. اغلب فیلمهای کمدیِ بیشرمانه، صرفاً شوخیهای جنسی را پشت هم ردیف میکنند. فیلم حاضر هم حول همین موضوعات شکل میگیرد اما با روندی متفاوت به جلو میرود. سه نوجوان شخصیت اصلی دنبال تجربهی رابطهی جنسی میروند. و همهی فکر و ذهنشان همین است. برای رسیدن به آن دست به هرکاری میزنند و آنقدر با خودشان صادق هستند که به این نتیجه میرسند تنها راهش این است که آن «فرد اشتباهی» باشند که دختر ماجرا با آنان رابطه برقرار میکند و بعداً پشیمان میشود.
در این داستان، فیلم به مرحلهای میرسد که موفق میشود درکی عمیق و واقعی از درونیات و ذهنیات یک نوجوان برای مخاطب بیافریند. در این بین رفاقت بین دو شخصیت اصلی هم نقش مهمی در داستان ایفا میکند. صمیمیتی که از ابتدا با شوخیهای جنسی خود را نشان میدهد. حالا در آستانهی ورود به دانشگاه، فراق احتمالی پیش رو، داستان را پیچیدهتر میکند. فیلم قوت خود را از صادقانه بودنش میگیرد. سازندگان با آرامش خاطر به موضوع حساس و شخصیتهای دوستداشتنیای که خلق کردهاند نزدیک میشوند و بدون قضاوت و بدون هیچگونه واسطهای، همه چیز را نشان میدهند و البته تماشاگر را میخندانند. کمتر فیلمی موفق شده تا این اندازه به ذهنیات نوجوانان نزدیک شود هم روایت کند و هم بخنداند و دلیلش شاید این باشد که سازندگان به نظر نمیرسد از آن فضا فاصله گرفته باشند. شخصیتها به نوعی بازتاب شخصیت دوران نوجوانی سازندگاناند و حتی شاید خود سازندگان هنوز از زاویه دید شخصیتها و همراه با آنها در حال کنجکاوی هستند.
۱۳. ساقدوشها Bridesmaids) 2011)
«ساقدوشها» فیلمی کمدی به کارگردانی «پال فیگ» است که در سال ۲۰۱۱ ساخته شد. داستان فیلم در مورد دخترانی است که میخواهند در مراسم عروسی دوستشان به عنوان ساقدوش حضور پیدا کنند، ولی هر یک میخواهند به بهترین شکل و اما به شیوه خودشان کارها را پیش ببرند. فیلم «ساقدوشها» شاید از آن فیلمهای تأثیرگذاری نباشد که بخواهد زندگی شما را تغییر دهد اما فیلمی خندهدار و سرگرمکننده است که میتوانید از آن لذت ببرید. «ساقدوشها» یک کمدی هوشمندانه و منحصر به فرد با بازی درخشان «کریستن ویگ» است. این فیلم یکی از فیلمنامههای پیشگام در انقلاب جدید فمینیستی سینمای کمدی هالیوود است. فیلم «ساقدوشها» از زاویه ویژه و جالبی به روابط میان زنان، مراسم عروسی و غیره میپردازد، در واقع روابط میان زنان هسته مرکزی فیلم است.
بدیهی است که فیلم «ساقدوشها» کمی به قالب کلی فیلم «خماری» شباهت دارد. یکی از این شباهتها شخصیت «مگان» با بازی «ملیسا مککارتی» است که نقشی همانند «زک گالیفیاناکیس» در فیلم «خماری» دارد، البته به شیوهای خلاقانهتر. آن چه در مورد این فیلم قابل توجه است، جدید بودن و غیر معمول بودن آن است. فیلم «ساقدوشها» موفق شد از «کریستن ویگ» یک ستاره بسازد، گویا فیلم به طوری خاصی برای او ساخته شده است. فضای فیلم کمی به سریال «سکس و شهر» نیز نزدیک است، با این تفاوت که با جمع چهار نفر دیگری رو به رو هستیم، هرچند فیلم در به تصویر کشیدن روابط میان شخصیتها به اندازه سریال «سکس و شهر» موفق نبوده؛ اما «پال فیگ» توانسته بازیهای خوبی از بازیگرانش بگیرد.
۱۲. رئیسهای وحشتناک Horrible Bosses) 2011)
بازیگران: کوین اسپیسی، کالین فارل، جنیفر آنیستون. صبر کنید. اینها نقش اصلی نیستند. نه، اینها نقش کوچک افتخاری (کمیئو) هم ندارند. نقش کاملی در فیلمنامه دارند: نقش منفی. بازیگران نقش اصلی؟ جیسون بیتمن، جیسون سودیکیس و چارلی دی. شاید آنها را نشناسید. هر سه نفر بازیگران قابلی در ژآنر کمدی هستند. درخشانترین نکتهی فیلم همین است: اینکه چند ستاره بزرگ را بیاوری و آنها را در بکگراند نگه داری تا بازیگران اصلی کمتر معروفت بدرخشند. به عبارت دیگر سه بازیگر اصلی که مدت زمان زیادی از فیلم را هم به خودشان اختصاص میدهند، در واقع مانند عروسکهایی خیمهشببازیای هستند که توسط همان شخصیتهای حاضر در پسزمینه (بازیگران معروفتر)، کنترل میشوند.
داستان فیلم از این قرار است: سه شخصیت اصلی هرکدام به دلایلی مختلف، میخواهند از شر روئسایشان خلاص شوند و با هم تصمیم به قتل آنها میگیرند. ایدهی تاریک اما جذابیست که در اجرا هم موفق از آب درآمده. دلیلش این است که کارگردان فیلم «اندازه» میداند و اندازه را در همهچیز نگه میدارد. احتمالاً مهمترین نکته در ساخت فیلم کمدی همین است که بدانی پایت را کجا بگذاری. اگر کمی اینور یا آنور بگذاری، همه چیز خراب میشود. در مورد همهی سکانسها و همهی شوخیها میتوان این موضوع را مشاهد کرد. همه مدل شوخی هم دارد. از شوخیهای بیشرمانه گرفته تا بزن بکوب و جُکهای تک جملهای. چند نفر آدم احمق را در جایگاهی گذاشته که به آن تعلق ندارند: طنز موقعیت یا سیت کام؛ ولی نحوهی نزدیک شدن کارگردان به سوژه، کمنظیر است که باعث میشود نتیجهی درخشانی بگیرد.
در انتها چیزی که فیلم را ارزشمندتر میکند این است که فیلم، خود را خوب میفهمد. هیچ پیامی ندارد. هیچ حرفی نمیخواهد بزند. فقط قرار است بخنداند. و به همین خاطر برخلاف اکثر کمدیهای دم دستی، هیچ پیام تحمیلی هم در آن نمیبینیم. فقط میخنداند؛ چه هدفی از این بالاتر؟
۱۱. پلیس خفن Hot Fuzz) 2007)
سهگانه «ادگار رایت» با همکاری «سایمون پگ»، «نیرا پارک» و «نیک فراست» شامل «شان میمیرد»، «پلیس خفن» و «آخر دنیا» است. این سهگانه که بیشتر با نام «خون و بستنی» شناخته میشود، که به سه طعم مختلف از بستنی اشاره میکند و هر کدام از فیلمها نمایندهی یک رنگ و طعم هستند. «رایت» به شوخی در یکی از مصاحبههایش به این نکته اشاره کرده که این سهگانه را میتوان با سهگانه «کیشلوفسکی» مقایسه کرد. این فیلم همانند دیگر فیلمهای رایت و پگ موفقیت خوبی در گیشهها کسب کرد و توانست نظر منتقدان را به خود جلب کند. در این میان «پلیس خفن» فیلمی کمدی است که در سال ۲۰۰۷ ساخته شد. داستان فیلم از جایی آغاز میشود که «نیکلاس انجل» با بازی «سایمون پگ» که یکی از پلیسهای لندن است به خاطر توطئههای همکارانش به شهر «سندفور» منتقل میشود، و درگیر ماجراهای مشکوکی میشود و در این ماجراها با «دنی بارتمن» با بازی «نیک فراست» همکاری میکند.
پس از فیلم «شان میمیرد» این دومین فیلمی است که «سایمون پگ» و «ادگار رایت» به عنوان فیلمنامهنویس با یکدیگر همکاری میکنند و ثابت میکنند که کاملاً به کار خود تسلط دارند. حتی زوج بازیگر این فیلم همان دو رفیق فیلم «شان میمیرد» هستند. فیلم تمام تلاش خود را کرده تا با توجه به کوچکترین جزئیات هیجانانگیز و جذاب باشد. اگر بخواهیم از میان فیلمهای کمدی «ادگار رایت» فیلمی در این لیست فیلمی قرار دهیم بیشک باید فیلم «پلیس خفن» را انتخاب کنیم که یکی از بهترین آثار اوست. نتیجه همکاری «رایت» و «پگ» فیلمی عالی و خوشساخت است که مخاطب از دیدن آن لذت خواهد برد. «ادگار رایت» کاملاً میدانست چگونه میان بنمایههای اکشن، کمدی، درام و تعلیق تعادل ایجاد کند و نتیجه هم عالی است. فیلم «پلیس خفن» همانند دیگر فیلمهای «رایت» در ارجاع به سینمای کلاسیک ساختهشده است.
۱۰. مجیک مایک Magic Mike) 2012)
«مجیک مایک» فیلمی متفاوت و کمدی به کارگردانی استیون سودربرگ است که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد. بهطور کلی مرکز اصلی فیلم، «چنینگ تیتوم»، بازیگر نقش «مجیک مایک» است، که نه فقط مهارت و رقص او بلکه استعداد قابلتوجه او در اغواگری و جذابیتش مخاطب را میخکوب میکند. «متیو مککانهی» نیز عالی و فوقالعاده ظاهر میشود. داستان فیلم در مورد تعدادی استریپر (رقاص برهنه) مرد است. فیلم «مجیک مایک» داستانی آشنا و همیشگی را به شیوهای مدرن و منحصر به فرد روایت میکند. بهطور کلی فیلم «مجیک مایک» شاید آنچنان بر روی شخصیتهایش تمرکز نکند اما فیلمی سرگرمکننده است. فیلم بسیار هوشمندانه و نوآورانه ساخته شده و شامل رقصهای سرگرم کننده و پرطرفدار است و عملکرد بازیگران بسیار چشمگیر.
صحنههای رقص به تنهایی ارزشمندند. هرچند شاید فیلم برای دختران جوان بسیار جذابتر باشد، اما «استیون سودربرگ» تمام تلاش خود را کرده تا فیلم برای همه جذاب باشد، و در این کار نیز موفق میشود. شاید ابتدا فکر کنید قرار است با نسخهی مردانهی فیلمهایی مثل «دختران شو» یا «کایوت آگلی» مواجه شوید، اما اینطور نیست. «استیون سودربرگ» سعی کرده وارد کلیشهها نشود و داستانی متفاوت خلق کند.
یکی از دلایلی که فیلم را باورپذیرتر و گیراتر کرده، حضور خود «چنینگ تیتوم» است، چون داستان کلی فیلم از زندگی شخصی او الهام گرفته شده است. «سودربرگ» در شبیهسازی آنچه واقعاً در دنیای استریپرهای مرد رخ میدهد موفق است و به شکلی واقعگرایانه عواطف و زندگی آنها را به تصویر کشیده است. موضوع داستان بهگونهای است که کارگردانان کمی میتوانند از آن یک کمدی ناب بسازند بدون اینکه به بیراهه بروند.
۹. آنچه در تاریکی انجام میدهیم What We Do in the Shadows) 2014)
«آنچه در تاریکی انجام میدهیم» زندگی چند خونآشام را روایت میکند که سعی میکنند روزگار خود را با دنیای مدرن وفق دهند. «تایکا ویتیتی» و «جمین کلمنت» با همکاری یکدیگر این فیلم را نوشته و کارگردانی کردهاند و در کنار هم به ایفای نقش هم پرداختهاند. سادگی این کمدی هشتاد و پنج دقیقهای که داستان زندگی چهار خونآشام ۱۸۳ ساله تا ۸۰۰۰ ساله در خانهای در شهر ولینگتون نیوزلند را به تصویر میکشد، اساس فیلم را تشکیل میدهد. «ویاگو» با بازی ویتیتی، عضو سختگیر گروه است که به خونآشامهای دیگر اصرار میکند همیشه پیش از آشامیدن خون روزنامه پهن کنند.
«جاناتان برو» نقش «دیکون» جوانترین خونآشام را بازی میکند، موجودی خودبین که پنج سال است از شستن ظرفها طفره میرود! او یک خونآشام نازی بوده و توضیح میدهد که پس از جنگ جهانی دوم، شرایط برای خونآشامها، و نازیها به ویژه خونآشامهای نازی بسیار سخت شده. «ولاد» با بازی کلمنت نیز به مد علاقهمند است و خود را خونآشامی دلربا میداند. «پیتر» بازی «بن فرنشام» هم خونآشامی بسیار سالخورده و نوسفراتو-گونه است که در طبقهی زیرین در تابوتی سنگی زندگی میکند.
این اثر خونآشامی خوشساخت که در عین مسخرگی قابل احترام است، تمامی جنبههای احمقانه، ترسناک، و غمانگیز زندگی خونآشامان را به تصویر میکشد و درست زمانی که به نظر میرسید ژانر ومپایر به آخر خط رسیده، جانی دوباره به آن میبخشد. کلمنت و ویتیتی با طراحی صحنهی مبتکرانه و نویسندگی چیرهدستانه و هوشمندانه، داستانهای خونآشامی کهن را با پیچیدگیهای زندگی مدرن پیوند میزنند.
۸. ددپول Deadpool) 2016)
مأمور سابق نیروهای ویژه «وید ویلسون» تحت یک آزمایش اهریمنی قرار میگیرد تا به قدرتهای ماورایی دست پیدا کند. این آزمایش عوارض جانبی خود را دارد و باعث میشود پوست «وید» به طور کامل از بین رفته و حالتی بسیار چندشآور به خود بگیرد. او به دنبال پیدا کردن فردی است که این آزمایش را انجام داده و در تلاش است از او انتقام بگیرد. در فیلمهای ابرقهرمانی، ما از ابتدا شاهد لحظات کمدی و طنز بودهایم اما در سالهای اخیر، این موضوع به شدت افزایش پیدا کرده و تقریباً به یک الگوی ثابت، تبدیل شده است. به این معنی که شما در دل صحنههای نبرد، و در بهبوههی درگیریها و خشونت، شاهد دیالوگها و عکسالعملهای خندهدار هستید. استفادهی درست از این المان به همان اندازه جذاب است که استفادهی بیش از حد یا نادرست از آن، لطمه زننده و آسیبرسان میباشد.
«ددپول» جزء معدود فیلمهایی است که توانسته این تعادل را برقرار کند. وجود یک کاراکتر بذلهگو به نام «وید» که نگاهی تمسخرآمیز به همه چیز دارد و از این دیدگاه، رویدادها را مورد بررسی قرار میدهد، کمک زیادی به تثبیت طنز کلی فیلم کرده است. او نه فقط در گفتار، بلکه در رفتارش نیز، این گونه است و نمونهی بارز این موضوع، در ۱۵ دقیقهی ابتدایی فیلم، خود را نشان میدهد. او با حرکاتی عجیب و خندهدار، دشمنان خود را از بین میبرد و گاهی احساس میکنید در حال تماشای یک رقص مرگبار هستید. سکانس رویاروییِ «وید» و «ونسا» در کافه و برای اولین بار نیز، یکی از بهترین لحظات فیلم است و دیالوگهایی که بینشان رد و بدل میشود، به قدری بکر و جالب هستند که هر بینندهای را وادار به خندیدن میکند.
۷. خرچنگ The Lobster) 2015)
در محیطی نامأنوس و بسیار عجیب، افراد بزرگسالی که مجردند و تاکنون موفق به پیدا کردن شریک زندگی خود نشدهاند، وارد یک هتل میشوند و ۴۵ روز فرصت دارند برای خود یک همسر مناسب پیدا کنند. اگر آنها موفق به انجام این کار نشوند، تبدیل به حیوان دلخواهشان شده و در جنگل رها خواهند شد.
با اینکه ساختار فیلم، یک ساختار غیرمتعارف بوده و روابطی که بین شخصیتها وجود دارد، فرسنگها با زندگی امروزی، تفاوت دارد اما در کمال تعجب، کاملاً باورپذیر است. به دلیل پرداخت صحیح از همان ابتدا و معرفی خوب محیط، انسانها و مناسباتی که بینشان حاکم است، میتوانیم به راحتی وارد جوّ فیلم شده و با داستان آن، جلو برویم. تضاد جالبی که در روایت «خرچنگ» وجود دارد، در نوع خود جالب بوده و ساز و کاری متفاوت دارد. به این ترتیب که انسانها در ظاهر کاملاً جدیاند ولی رفتارها و صحبتهایشان کمدی و حتی مضحک به نظر میرسد. این موضوع در دیالوگهایی که بین کاراکترها رد و بدل میشود کاملاً محسوس است و با اینکه شما در حال تماشای یک اتفاق جدی هستید ولی ناخودآگاه و در پشت پرده، تنها چیزی که احساس نمیکنید، همین جدی بودن رویدادها است. هنرپیشههای فیلم نیز، همگی در راستای داستان و روایت آن، بازیهای متناسبی ارائه میدهند و تافتهی جدا بافته نیستند. تلاش فیلمساز هم دقیقاً رسیدن به این احساس است و باید گفت در ایجاد آن موفق عمل میکند. این قالب، در نیمهی دوم فیلم، کمرنگتر میشود و به قدرت نیمهی اول نیست.
۶. آموزشگاه راک School of Rock) 2003)
«مدرسه راک» فیلمی کمدی به کارگردانی «ریچارد لینکلیتر» است. این فیلم که بیش از یک دهه پرفروشترین فیلم کمدی بر پایه موسیقی تاریخ سینما بود، از سوی منتقدان نیز مورد تحسین قرار گرفت. همچنین سریالی به همین نام در تلویزیون و اقتباس موزیکالی از این فیلم در «برادوی» به نمایش درآمده است. داستان فیلم در مورد گیتاریست بیشازحد مشتاقی به نام «دویی فین» است که از گروه موسیقیاش اخراج شده و نیازمند شغل است. در طی داستان خود را بهعنوان معلم موسیقی موقت در مدرسه خصوصی نخبگان جایگزین میکند، و تلاش میکند تا شاگردانش را با خدایان راک اند رول، که آنها را میپرستد و از آنها تقلید میکند، آشنا سازد. البته این موضوع تا حد زیادی مایه حیرت و آشفتگی مدیر جدی این مدرسه میشود.
همانطور که «دویی فین» بهواسطه تماس با اشتیاق درونی راک اند رولاش به درجات بالا و بلوغ میرسد، تصور میکند رستگاری خود را در نبرد با باندهای موسیقی محلی خواهد یافت؛ بنابراین تصمیم میگیرد یک گروه راک اند رول با همکاری بچهها تشکیل دهد که در مسابقه شرکت کنند. این فیلم شامل قطعههای موسیقی از گروههای بسیار بزرگ راک اند رول و متال همچون «ایسی/دیسی»، «بلک سبث»، «متالیکا»، «لد زپلین»، «دیپ پرپل»، «دورز» و «د هو» است. «مدرسه راک» با بازی درخشان «جک بلک» در نقش «دویی فین» یک کمدی گیرا و دیدنی سرشار از دیالوگهای عالی است. در این فیلم موسقی راک به نوعی پیام آزادی است. ارزشهای جالبی در فیلم خود را نشان میدهند و رو به روی هم قرار میگیرند. در فیلم «مدرسه راک» همهی عواطف با شور هیجانی دو چندان به تصویر کشیده میشود که مخاطب را جذب میکند.
۵. تندر استوایی Tropic Thunder) 2008)
«تندر استوایی» نگاه طنز «بن استیلر» به هالیوود و تهیهکنندگانی است که میخواهند اثری حماسی از جنگ ویتنام تولید کنند. استیلر در فیلم نقش «تاگ اسپیدمن» قهرمان فیلمهای اکشن را بازی میکند و «جک بلک» نقش بازیگر طنزپردازی که به دنبال بازی در یک فیلم جدی است. آنها با «کرک لازاروس» با بازی «رابرت داونی جونیور» که بازیگری پرافتخار است و سعی میکند کاملاً در نقش خود فرو برود همکاری میکنند. وقتی بازیگران فیلم برای کارگردان تازهکار «دیمین کاکبرن» با بازی «استیو کوگان» دردسرسازی میکنند، از برنامه عقب میمانند و خسارات مالی سنگینی به جا میگذارند و تهیهکنندهی زورگوی استودیو با بازی «تام کروز» تهدید میکند که پروژه را تعطیل میکند، کارگردان بازیگران را در جنگلهای جنوب شرقی آسیا رها کرده و به کمک «کودی» مدیر فنی فیلم با بازی درخشان «دنی مکبراید» و انفجارهای ساختگی او، بازیگران را به هراس میاندازد و با دوربین مخفی از آنان فیلمبرداری میکند. اما بازیگران فیلم به مناطقی خطرناک ورود میکنند.
بازی خوب «رابرت داونی جونیور» در این فیلم در نقش بازیگری که سخت تلاش میکند خود را سیاهپوست بنمایاند، دور از انتظار نبود، اما چه کسی پیشبینی میکرد که «تام کروز» را با این ظاهر مضحک و سر طاس ببیند؟ «تندر استوایی» به واسطهی بازیهای درخشانش عمیقاً لذتبخش، زیرکانه و به شدت غیرقابل پیشبینی است. در فیلم هیچ چیز از قداست برخوردار نیست. وقتی که شخصیتی در نبرد زخمی میشود و فریاد میزند «پاهایم بیحس شدهاند!» در مقابل پوچی جمله مقاومت بیمعناست.
«خماری» فیلمی موفق و پرفروش به کارگردانی «تاد فیلیپس» است که پیش از این کارگردانی فیلمهایی از جمله «سفر جادهای» و «مدرسه قدیمی» را نیز بر عهده داشته. در این فیلم تقریباً خط به خط گفتوگوها و تمامی رویدادهای فیلم خندهدار است. داستان از جایی شروع میشود که شب قبل از عروسی، داماد که «داگ» نام دارد با دوستان خود به لاس وگاس میرود و پس از مست کردن همان شب ناپدید میشود، و هیچکس خاطرهای از شب گذشته به یاد ندارد. دوستان «داگ» در جستوجوی او هستند، و این جستوجو در یک روز طولانی ساختار اصلی فیلم را تشکیل میدهد. هر یک از این سه شخصیت مشکلات شخصیتی جدی دارند، و سفر به وگاس مانند یک درمان اضطراری اعمال میکند.
تقریباً تمام مسائل در طول یک ساعت و نیم فیلم توضیح داده خواهد شد. یک داستان جذاب بر اساس شخصیتهایی عجیب و غریب. یک کمدی واقعی، باید مخاطب را متعجب نگه دارد و فیلم «خماری» با ایجاد موقعیتهای جنجالی بهخوبی این کار را انجام داده. فیلم سرشار از لحظات پرانرژی است. فیلمنامه بسیار عالی و هوشمندانه است و بازیگران فوقالعاده هستند. چیزی که فیلم «خماری» را بسیار برجسته میکند شخصیتهای آن است. در فیلم شاهد عملکرد عالی «بردلی کوپر» در نقش «فیل وینک»، «اد هلمس» در نقش «استو پریک» و «زک گالیفیاناکیس» در نقش «آلن گارنر» هستیم. هر یک از بازیگران پس از این فیلم به محبوبیتی دو چندان دست یافتند و گویا به واسطهی این فیلم حسابی به دل مخاطبان راه پیدا کرده بودند. دیالوگهای فیلم «خماری» آنقدر درخشان هستند که در طول کل فیلم باعث خنده شما میشوند. همچنین پایان فیلم بسیار هوشمندانه بود و جمعبندی بسیار خوبی داشت.
۳. دفترچهی امیدبخش Silver Linings Playbook) 2012)
معلم متأهلی به نام «پَت» به تازگی از مؤسسهی بیماران روانی ترخیص شده و در حال بازگشت نزد پدر و مادر خود است. او تلاش میکند با گذراندن دوران مشاوره و بهبود شرایط جسمی و روحیاش، دوباره در کنار همسرش باشد اما در یک مهمانی با دختر عجیبی به نام «تیفانی» آشنا میشود و همین آشنایی، مسیر زندگی «پَت» را تحت تاثیر قرار میدهد.
فیلم از همان لحظهی آغاز، نشان میدهد که قصد دارد محیطی منحصربهفرد و روابطی که حالت عادی و معمول ندارند را به تصویر بکشد. رفتارهای کاراکترها با یکدیگر، به هیچ وجه جنبهی جدی ندارد و همواره احساس میکنید خلا بزرگی در تک تک شخصیتها وجود دارد. محور اصلی فیلم دو کاراکتر بوده و داستان با آنها پیش میرود. اما پرداخت درست این دو کاراکتر، باعث میشود ارتباط بین مخاطب و آنها برقرار شود چراکه رفتارهای مختلف در شرایط متفاوت را از آنها میبینیم و به شناختی اولیه و کافی دست پیدا میکنیم. با این تفاوت که «تیفانی» آمادهی تغییر است و شرایط فعلی خود را پذیرفته و به دنبال رسیدن به خواستههایش میباشد.
در طرف مقابل «پَت» قرار دارد که نمیتواند خاطراتی که با همسرش داشت را فراموش کند و برعکس «تیفانی» آمادگی لازم برای تغییر را ندارد. مقابلهی این دو و اتفاقاتی که بینشان رخ میدهد کافیست تا به دقت و بدون هیچ واسطهای به تماشای فیلم بنشینید و از آن لذت ببرید. گرچه ایفای نقش بسیار خوب «جنیفر لارنس» در نقش «تیفانی» و «بردلی کوپر» در نقش «پَت»، بیتاثیر نبوده و جذابیت فیلم را چندین برابر میکند. اگر «دفترچهی امیدبخش» را بهترین فیلم «دیوید اُ. راسل» ندانیم، قطعاً یکی از بهترینهایی است که در طول دوران فیلمسازیاش، از خود برجای گذاشته و توانایی ارتباط با هر نوع مخاطبی را داراست.
۲. شان میمیرد Shaun of the Dead) 2004)
آدمها در هنگام بحران دور هم جمع میشوند و یک سرگروه انتخاب میکنند تا آنها را رهبری کند. اما اگر کسی که رهبر میشود یک شخصیت بازنده باشد چه اتفاقی میافتد؟ اولین فیلم شاخص ادگار رایت، اثری که هجویهای بر فیلمهای ترسناک زامبی محور بود، در سال ۲۰۰۴ اکران و با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد. «شان» یک بازنده در اجتماع است که به تازگی دوستدخترش هم رابطهاش با او را به هم زده و حالا که ناگهان دنیا در حال نابودیست باید خود را نشان دهد. شخصیت شان با بازی سایمون پگ، هیچ نشانی از شخصیتهای معمول فیلمهای گونهی زامبی محور ندارد، اما با اینحال نقش قهرمان (یا به عبارت دیگر مذکر رهبر یا Alpha Male) را بر عهده میگیرد و گروهی از افراد را با خودش همراه میکند.
این فیلم پارودی، شاید امروز که نمونههای بسیار خوب و بد از روی آن یا با مضامین مشابه ساخته شدهاند، مانند زمان اکرانش شاخص نباشد، اما از این لحاظ که یکی از اولین نمونههای خوب این گونه بود، هنوز هم قابل توجه است. این فیلم روی کلیشهایترین ویژگیهای فیلمهای زامبیمحور دست میگذارد و به جالبترین شیوهی ممکن آنها را بازسازی میکند. لحن غیرجدی فیلم که یکی از مشخصات کارهای رایت در تمامی کارنامهاش است، نقش کلیدی هم در داستان و هم روایت دارد. رایت هیچ لحظهای را برای هجو کردن از دست نمیدهد. آدم(های) اشتباه را در جایگاه خطیر و موقعیتهایی مورد انتظار ژانر قرار میدهد و اینگونه طنز میآفریند.
فیلم با اینکه یک پارودی است، به خاطر هوش و البته جسارت سازندگانش، موفق میشود به عنوان یک فیلم مستقل هم خودی نشان بدهد. به عبارتی، اگر جزو طرفداران فیلمهای زامبیمحور نیستید، یا تعداد زیادی از آنها را ندیدهاید، باز هم از آن لذت خواهید برد. تلاش برای بقا را بارها بر پردهی سینما دیدهایم، ولی تلاشی که خندهدار باشد چیز بدیع و قابل توجهی است.
۱. هتل بزرگ بوداپست The Grand Budapest Hotel) 2014)
«هتل بزرگ بوداپست» فیلمی شگفتانگیز و زیبا است و در حال حاضر یکی از بهترین فیلمهای «وس اندرسن» محسوب میشود. مهم نیست از کدام دسته از مخاطبان هستید این فیلم شما را جادو خواهد کرد. فیلم «هتل بزرگ بوداپست» بهترین تلاش «اندرسن» برای فریفتن مخاطب است که با الهام از آثار «اشتفان تسوایگ» در سال ۲۰۱۴ ساخته شده. در این فیلم همهچیز به همان شیوهای که باید، به تصویر کشیده شده و همهچیز باشکوه و هوشمندانه است. «هتل بزرگ بوداپست» واقع در کوههای «ژوبروفکا» همانند یک قصر باشکوه بوده و «موسیو گوستاو» مسئول همهی اتفاقاتی است که در هتل رخ میدهد. او باعث میشود مهمانان آنجا حسی همانند اشرافزادگان داشته باشند، بهخصوص بیوههای پیر و عاشق. گویا «گوستاو» نقطه اعتمادبهنفس آنهاست.
«هتل بزرگ بوداپست» یک داستان عاشقانه است، نه عشق میان افراد بلکه عشق به چیزهای زیبایی است که دیگر وجود ندارد. بیشتر فیلمهای «اندرسن» بهشدت ظریف و خیال انگیزاند، و حسی معصومانه و عجیبوغریب دارند. این فیلم نیز با استانداردهای شخصی «اندرسن» ساخته شده و از طراحیهای بسیار وسواسی تا حرکت دقیق و محدود دوربین، همهچیز بهطور کامل تحت کنترل «اندرسن» قرار دارد. در فیلم «هتل بزرگ بوداپست»، «اندرسن» با جزئیات بسیار باشکوه، کمدی را به کمال رسانده. فیلم نوعی احساس غرور را به بیننده منتقل میکند که قابلستایش است. سبک بصری «اندرسن» در فیلم «هتل بزرگ بوداپست» یک دنیای مینیاتوری کامل است. او در این فیلم برای داستانسرایی از یک هتل لوکس و منحصربهفرد استفاده میکند که مخاطبان را میخکوب میکند و نشان داد که میتواند آنچه ما به آن هنر میگوییم را به نحوی ماندگار و تأثیرگذار به تصویر بکشد. فیلم «هتل بزرگ بوداپست» صرفاً یک فیلم هنرمندانه و جالب از «اندرسن» نیست، فیلمی معنادار است که تا مدتها ذهن مخاطب را مشغول نگه خواهد داشت.
عناوین شایان ذکر دیگر: «در چرخه» (In the Loop )، «بخوان و بسوزان» (Burn After Reading)، «ابلهسالاری» (Idiocracy)، «با هم آمدند» (They Came Together)، «راد خفن» (Hot Rod) و «زولندر» (Zoolander).
۱۴. خیلی بد Superbad) 2007)
۴. خماری The Hangover) 2009)
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
amin50
amin50
۵ دی ۱۳۹۷ ۲۲:۱۲
شماره یک یعنی بواداپست رو دانلود کردم به یک سوم فیلم که رسید بستمش و پاکش کردم. این چه فیلم کمدیه، لیستتون عامه پسند نیست و بعضا اصلا کمدی نیست بعضیهاشون دپرس میکنن و بسیار تلخ هستند. ولی هنگ اور رو دیدم شاهکار بود. هم واقعا خنده دار بود هم مفهوم پشت فیلم انرژی دهنده و شاد کننده بود. به نظرم اکثرا نظرات که به درستی از لیست انتقاد میکنن همچین سبک فیلمیرو به مثلا لابستر یا بوداپست به عنوان کمدی بپسندن.
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
Sami_R
Sami_R
۲۸ آذر ۱۳۹۷ ۲۳:۱۲
من دایره فیلم هایی که دیدم زیاد نیست ولی ترجیح میدم تو لیست کمدیم فیلمهایی باشه که کمدی ژانر اولشون باشه حداقل یک لبخند بزنی بعد یک مضمون مناسبی هم داشته باشه! "خرچنگ" بیشتر درام سورئال با تم کمدی تلخه ! هرچند نویسنده بیشتر خواسته کمدی شاخصی رو نام ببره که حرفی برای گفتن داشته باشه نه کمدی های با شوخی جنسی که شاید توش قهقه بزنی ولی مضمون نداره! فیلم های زیر کمدی هایی هستند که من دیدم و شاخص خندیدن یا لبخند زدن بهمراه مضمون رو باهم داره ! Juno 2007 Campeones 2018 The Big Sick 2017 Swiss Army Man 2016 Captain Fantastic 2016 Submarine 2010 A Man Called Ove 2015 The Intouchables 2011 War Dogs 2016 2011 50/50 البته نه اینکه حتما باید بره تو لیست خاصی فقط گفتم شاید بعضی دوستان که ندیدن یک لیست تقریبا کمدی دم دست داشته باشن.
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
Farshid69
Farshid69
۲۶ آذر ۱۳۹۷ ۲۱:۵۲
بوداپست بهترین فیلم کمدی قرن بیست و یک؟ دارید جدی میگید؟ واقعا چه لیست مسخره ای.
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
alipitbull
alipitbull
۲۵ آذر ۱۳۹۷ ۱۴:۵۳
لیست خیلی مزخرفیه کلی فیلم عالی هست که جاشون خالی تو لیست Borat The Dictator Pineapple Express Anchorman Anchorman 2 This Is The End American Reunion The 40 Year-Old Virgin The Brothers Grimsby
alipitbull
alipitbull
shrek
۲۶ آذر ۱۳۹۷ ۱۳:۴۳
این بشر ساخته شده برای فیلم های کمدیه =))
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
shrek
shrek
۲۵ آذر ۱۳۹۷ ۲۲:۱۶
یه دفعه بگو همه فیلمهای ساشا بارون کوهن دیگه :دی
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ
فراز
فراز
۲۵ آذر ۱۳۹۷ ۱۱:۵۸
وودي آلن و برادران كوئن تشريف ندارند در اين ليست؟ جوزپه تورناتوره نيست؟! اين ليست كمدي قرن بيست و يك هست يا ليستي كه دوست داريد از سايتتون دانلود كنن؟
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ