خیلی راحت میتونم بگم بهترین قسمت 2 بود که میشد برای یک فیلم ساخت
شاهکار
۱۴۰۳ تیر ۱۲ ۲۱:۰۷
فصل چهاری وجود نداره چون لایت ناول این انیمه تموم شده.
دیگه متریالی ندارن که از روش بسازن.
۱۴۰۳ تیر ۰۹ ۱۶:۱۶
همین ابتدا بگم که فیلم برای من 10 از 10 بود.
شاید اگه ندونید یا مثل من از یکی از دوستاتون یه داستان واقعی رو نشنیده باشین درک نکنید که چرا ماهیتو اون کارو با سر خودش کرد.
این قضیه که یک مادر یا پدر بمیره و کسی دیگه ای جایگزینش بشه برای یک بچه منزجر کننده هستش، ما اینجا دیدیم که ماهیتو به سر خودش آسیب زد
من یکی رو میشناسم که چندبار خودکشی کرد، البته وقتی بزرگ شد و این قضایای بچگیش تبدیل شد به بیماریروانی.
در واقع واکنش سریع این پسر برای من کاملا قابل درک بود(هرچند که شایسته نبود)، زنی که جایگزین مادرش شده، واقعا مفهوم یک جایگزین رو داره براش، انگار که پدرش یکیرو از دست داده و رفته یکی دیگه به همون شکل و صورت رو آورده، چرا؟ و اون یک نفر خواهر مادرشه، این مسئله اصلا برای اون قابل درک نیست. پدرش قطعا با یک ایده خوب رفته دنبال این کار اما از عواقب بعدیش آگاه نبوده. ماهیتو یک زن دیگه کپی مادرش میبینه، اما اون زن، مادرش نیست!
ماهیتو نیاز داره که خاص بودن مادرش و نقشش توی زندگی توسط پدرش به رسمیت شناخته بشه.
اون تشنه کنترل کردن شرایط هستش، برای همین اون آسیب رو به خودش زد، چون تنها روی جسمش کنترل داره، و حتی الان شاید روی روحیات خودش هم هیچ کنترلی نداشته باشه.
این باعث انزجار و تنفر ماهیتو میشه و اگرچه مادرخوندش در ابتدا این مسئله رو روشن نمیکنه، اما در ادامه میفهمیم که اون تنفر پسر خواهرش رو فهمیده و حس میکنه ولی پیداست که لزوما درکش نمیکنه، برای همین تا زمانی که ماهیتو اون رو مادر صدا نمیکنه سعی میکنه اونو از خودش برونه.
بعدش هم که بچه های مدرسه با یک دلیل کاملا متفاوت بهش حمله میکنن و بیشتر عصبیش میکنن.
اما به دید من این نکات تنها مفاهیم نبودن.
به دید من میازاکای مانند دوست و همکارش هیدهآکی آنو در اینجا خنجر هنرش رو به سمت تفکر گریزگرایی یا همون Escapism برده. یک دنیای خیالی که میتونه واقعی باشه، هرجوری که ماهیتو بخواد؛ دنیای که عموی بزرگش بهش هدیه داد؛ در اون دنیا مادرش وجود داشت، ازش حمایت میکرد و نه تنها آتش بهش آسیب نمیزد، بلکه مادرش میتونست ازش استفاده هم کنه، بانوی آتش یک دختر سرحال و آزاد از زندگیای بود که شاید ماهیتو اونو باعث مرگ مادرش میدید، یک دختر که مسیری کاملا متفاوت از مرگ و تباهی رو پیش میرفت. البته این دنیا از ذهن ماهیتو ساخته نشده، بلکه در این انیمه کاملا واقعیه.
مادر ماهیتو اما از واقعیت وجود پسرش در این زمان خبر داشت و ترجیح داد که واقعیت رو قبول کنه و اونو دوست داشته باشه، این واقعا هر چقدر هم که دردناک باشه برای اون ترسناک نیست، همونطوری که وقتی ماهیتو بهش میگه اگه برگردی به اون زمان بعدها توی آتیش بیمارستان میمیری(یعنی ماهیتو فقط به مرگ و تباهی اشاره کرد)، ولی مادرش میگه \"من از آتیش نمیترسم\"(و خوبی های زندگیش رو هم قدرشناخت)
و قبل از اون هم ماهیتو با رد درخواست عموی بزرگش، دنیای واقعی رو به دنیایی که میتونست بر اساس خیالاتش بسازه ترجیح میده.
من همیشه یک مرز قابل احترام بین زندگی شخصی یک هنرمند و چیزایی که میسازه میکشم. این مرز رو اما به میل خود آقای میازاکی کنار میذارم.
پدر آقای میازاکی سازنده هواپیما بود در زمان جنگ جهانی 2.
مادر آقای میازاکی توسط سل ستون مهرهها کشته میشه، یکروز وقتی ایشون میره پیشش و میگه که منو بغل کن مادرش به شکلی غمگین بهش میگه که نمیتونه. درد از دست دادن مادر اونم به این شکل فاجعه بار(سوختن در آتش)، چیزی نیست که میازاکی صرفا برای اثر دراماتیک به داستانش اضافه کرده باشه، برای میازاکی این قضیه یک درام نیست، یک واقعیت تلخه.
میازاکی گفته که هنر هنرمند تاثیر زیادی از منابع الهامش گرفته.
فکر کنم بزرگترین منبع الهام میازاکی هم زندگی روزمره اون هستش، همونطور که میبینیم یک دوربین به ماشین خودش وصل میکنه که روزمرگی هارو براش رکورد کنه.
اینکه چه اتفاقی در زندگیش افتاده وچه حسی به پدر، مادر و خودش داره به من مربوط نیست، اما با همه اینها من به یک ایده پایانی میرسم:
این فیلم در کنار فیلم باد میوزد برای من یک جور به صلح رسیدن در جنگ هر انسان با واقعیته، نه قبول تلخی یا شیرینی، بلکه قبول هردو در کنار همدیگه.
۱۴۰۲ شهریور ۱۱ ۲۳:۰۶
منکه خیلی دوست داشتم، خیلی هم حال کردم دیدم از کارای کینگ یه فیلم تر و تمیز ساختن. بازی ها عالی بود و فضا سازی خیلی خوبی هم داشت. نقاشی های توی فیلم واقعا تاثیر گذار بودن. ترسناک بود، با هدفون فیلم رو تماشا کنید و تنها باشید. و لطفا وقتی میخواین فیلم ترسناک ببینید دلتون رو باز کنید و همراه باشین باهاش. هی بخواین توی ذهنتون بکوبینش بگین \"عه این چیه دیگه، همش بچه بازیه\" یا بگین \"اینکه اصلا ترسناک نیست\" خب معلومه که نمیترسین. ذهنتون رو خالی کنید و ببینیدش.
فقط یه نکته ای رو من هیچ وقت داخل این فیلما درک نکردم.
بذارین اینجوری بهتون توضیح بدم. من یک شب داخل اتاق خواب بودم و در اتاقم که همشه بسته بود رو دیدم بازه وسطای شب.
بگم که خیلی ترسیدم چون وحشتناک غیر طبیعی بود برام که اون در چرا باید باز باشه. نمیفهمم اینا وقتی میبینن یه در جلوی چشمشون یه دفعه بسته میشه چجوری همونجا نمیگن \"هی این دره نباید بدون دخالت فیزیکی من باز یا بسته بشه، درسته؟\"
تنها مشکلش همین بود به دید من.
۱۴۰۳ تیر ۱۸ ۰۴:۵۵
خیلی راحت میتونم بگم بهترین قسمت 2 بود که میشد برای یک فیلم ساخت شاهکار
۱۴۰۳ تیر ۱۲ ۲۱:۰۷
فصل چهاری وجود نداره چون لایت ناول این انیمه تموم شده. دیگه متریالی ندارن که از روش بسازن.
۱۴۰۳ تیر ۰۹ ۱۶:۱۶
همین ابتدا بگم که فیلم برای من 10 از 10 بود. شاید اگه ندونید یا مثل من از یکی از دوستاتون یه داستان واقعی رو نشنیده باشین درک نکنید که چرا ماهیتو اون کارو با سر خودش کرد. این قضیه که یک مادر یا پدر بمیره و کسی دیگه ای جایگزینش بشه برای یک بچه منزجر کننده هستش، ما اینجا دیدیم که ماهیتو به سر خودش آسیب زد من یکی رو میشناسم که چندبار خودکشی کرد، البته وقتی بزرگ شد و این قضایای بچگیش تبدیل شد به بیماریروانی. در واقع واکنش سریع این پسر برای من کاملا قابل درک بود(هرچند که شایسته نبود)، زنی که جایگزین مادرش شده، واقعا مفهوم یک جایگزین رو داره براش، انگار که پدرش یکیرو از دست داده و رفته یکی دیگه به همون شکل و صورت رو آورده، چرا؟ و اون یک نفر خواهر مادرشه، این مسئله اصلا برای اون قابل درک نیست. پدرش قطعا با یک ایده خوب رفته دنبال این کار اما از عواقب بعدیش آگاه نبوده. ماهیتو یک زن دیگه کپی مادرش میبینه، اما اون زن، مادرش نیست! ماهیتو نیاز داره که خاص بودن مادرش و نقشش توی زندگی توسط پدرش به رسمیت شناخته بشه. اون تشنه کنترل کردن شرایط هستش، برای همین اون آسیب رو به خودش زد، چون تنها روی جسمش کنترل داره، و حتی الان شاید روی روحیات خودش هم هیچ کنترلی نداشته باشه. این باعث انزجار و تنفر ماهیتو میشه و اگرچه مادرخوندش در ابتدا این مسئله رو روشن نمیکنه، اما در ادامه میفهمیم که اون تنفر پسر خواهرش رو فهمیده و حس میکنه ولی پیداست که لزوما درکش نمیکنه، برای همین تا زمانی که ماهیتو اون رو مادر صدا نمیکنه سعی میکنه اونو از خودش برونه. بعدش هم که بچه های مدرسه با یک دلیل کاملا متفاوت بهش حمله میکنن و بیشتر عصبیش میکنن. اما به دید من این نکات تنها مفاهیم نبودن. به دید من میازاکای مانند دوست و همکارش هیدهآکی آنو در اینجا خنجر هنرش رو به سمت تفکر گریزگرایی یا همون Escapism برده. یک دنیای خیالی که میتونه واقعی باشه، هرجوری که ماهیتو بخواد؛ دنیای که عموی بزرگش بهش هدیه داد؛ در اون دنیا مادرش وجود داشت، ازش حمایت میکرد و نه تنها آتش بهش آسیب نمیزد، بلکه مادرش میتونست ازش استفاده هم کنه، بانوی آتش یک دختر سرحال و آزاد از زندگیای بود که شاید ماهیتو اونو باعث مرگ مادرش میدید، یک دختر که مسیری کاملا متفاوت از مرگ و تباهی رو پیش میرفت. البته این دنیا از ذهن ماهیتو ساخته نشده، بلکه در این انیمه کاملا واقعیه. مادر ماهیتو اما از واقعیت وجود پسرش در این زمان خبر داشت و ترجیح داد که واقعیت رو قبول کنه و اونو دوست داشته باشه، این واقعا هر چقدر هم که دردناک باشه برای اون ترسناک نیست، همونطوری که وقتی ماهیتو بهش میگه اگه برگردی به اون زمان بعدها توی آتیش بیمارستان میمیری(یعنی ماهیتو فقط به مرگ و تباهی اشاره کرد)، ولی مادرش میگه \"من از آتیش نمیترسم\"(و خوبی های زندگیش رو هم قدرشناخت) و قبل از اون هم ماهیتو با رد درخواست عموی بزرگش، دنیای واقعی رو به دنیایی که میتونست بر اساس خیالاتش بسازه ترجیح میده. من همیشه یک مرز قابل احترام بین زندگی شخصی یک هنرمند و چیزایی که میسازه میکشم. این مرز رو اما به میل خود آقای میازاکی کنار میذارم. پدر آقای میازاکی سازنده هواپیما بود در زمان جنگ جهانی 2. مادر آقای میازاکی توسط سل ستون مهرهها کشته میشه، یکروز وقتی ایشون میره پیشش و میگه که منو بغل کن مادرش به شکلی غمگین بهش میگه که نمیتونه. درد از دست دادن مادر اونم به این شکل فاجعه بار(سوختن در آتش)، چیزی نیست که میازاکی صرفا برای اثر دراماتیک به داستانش اضافه کرده باشه، برای میازاکی این قضیه یک درام نیست، یک واقعیت تلخه. میازاکی گفته که هنر هنرمند تاثیر زیادی از منابع الهامش گرفته. فکر کنم بزرگترین منبع الهام میازاکی هم زندگی روزمره اون هستش، همونطور که میبینیم یک دوربین به ماشین خودش وصل میکنه که روزمرگی هارو براش رکورد کنه. اینکه چه اتفاقی در زندگیش افتاده وچه حسی به پدر، مادر و خودش داره به من مربوط نیست، اما با همه اینها من به یک ایده پایانی میرسم: این فیلم در کنار فیلم باد میوزد برای من یک جور به صلح رسیدن در جنگ هر انسان با واقعیته، نه قبول تلخی یا شیرینی، بلکه قبول هردو در کنار همدیگه.
۱۴۰۲ شهریور ۱۱ ۲۳:۰۶
منکه خیلی دوست داشتم، خیلی هم حال کردم دیدم از کارای کینگ یه فیلم تر و تمیز ساختن. بازی ها عالی بود و فضا سازی خیلی خوبی هم داشت. نقاشی های توی فیلم واقعا تاثیر گذار بودن. ترسناک بود، با هدفون فیلم رو تماشا کنید و تنها باشید. و لطفا وقتی میخواین فیلم ترسناک ببینید دلتون رو باز کنید و همراه باشین باهاش. هی بخواین توی ذهنتون بکوبینش بگین \"عه این چیه دیگه، همش بچه بازیه\" یا بگین \"اینکه اصلا ترسناک نیست\" خب معلومه که نمیترسین. ذهنتون رو خالی کنید و ببینیدش. فقط یه نکته ای رو من هیچ وقت داخل این فیلما درک نکردم. بذارین اینجوری بهتون توضیح بدم. من یک شب داخل اتاق خواب بودم و در اتاقم که همشه بسته بود رو دیدم بازه وسطای شب. بگم که خیلی ترسیدم چون وحشتناک غیر طبیعی بود برام که اون در چرا باید باز باشه. نمیفهمم اینا وقتی میبینن یه در جلوی چشمشون یه دفعه بسته میشه چجوری همونجا نمیگن \"هی این دره نباید بدون دخالت فیزیکی من باز یا بسته بشه، درسته؟\" تنها مشکلش همین بود به دید من.