زمان مطالعه: ۷ دقیقه
نفرت، انتقام، تلافی، اعتراض، طمع و خیانت؛ نقد فیلم «داستانهای وحشی»
تمام سرنشینان یک هواپیما، متوجه میشوند که بهصورت اتفاقی سوار آن نشدهاند و همگی، فردی به نام «گابریل پاسترناک» را میشناسند؛ یکی دوست او بوده، دیگری منتقدی که کارهای او را در مجله نقد میکرده، یکی معلم او و... این داستان به همراه پنج داستان دیگر، تصمیمگیری انسان در مواقع پریشانی و خشم ناشی از اتفاقات و پیشامدهای مختلف را بررسی میکند.
اولین چیزی که این فیلم را از فیلمهایی که تاکنون دیدهاید، متمایز میکند، شیوه روایت و داستانسرایی آن است. اکثر فیلمها به این صورت میباشند که یک داستان کلی، روایت میشود و خط داستانی توسط کاراکترهای مشخص، پیش میرود اما در این فیلم، شش داستان متفاوت در زمینههای مختلف، روایت میشود. با اینکه در ظاهر این چنین است ولی در واقع، درونمایهی همه داستانها، یکی بوده و همهی آنها به دنبال بیان یک مفهوم کلی هستند.
ما انسانها در مواجهه با شرایط و موقعیتهای مختلف، عکسالعملهای متفاوتی از خود نشان میدهیم. این عکسالعمل، گاه مطابق میل درون و با رضایت کامل اتفاق میافتد، ولی گاها اینچنین نبوده و متضاد با خواستهی درونی ماست. فرض کنید کالایی را از یک مغازه خریداری کردهاید. وقتی به خانه میرسید و قصد استفاده از آنرا دارید، متوجه میشوید که خراب است. شاید نتوانید آنرا به مغازهدار برگردانید و در عین حال، پشت سر فروشنده، شروع به بدگویی کنید. شاید هم کالای معیوب را برداشته و قصد برگرداندن آنرا داشته باشید. میتوانید بلافاصله بعد از وارد شدن به مغازه، جنس مورد نظر را روی میز انداخته و با لحن تند، شروع به اعتراض کنید. و یا اینکه، میتوانید با آرامش، طرف مقابل را در جریان گذاشته و اعتراض خود را نیز اعلام کنید. مطمئن باشید، دو روش اول(بدگویی و اعتراض با لحن تند)، نتیجه مشابهی دارند و نمیتوانند باعث رضایت خاطر شما شوند. در ضمن، ما همواره برای تصمیمگیری، علاوه بر دنیای بیرونی و شرایط آن، با دنیای درون خود نیز درگیر هستیم و نتیجهای که به عنوان رفتار یا عمل از خودمان نشان میدهیم، حاصل این ستیزها و درگیریهاست. انسان هیچگاه نمیتواند در مورد موضوعی به قطعیت صد در صدی برسد ولی با سنجیدن شرایط و تأمل، میتواند به درستی و نادرستی یک رفتار، تا حدود زیادی پی ببرد. اما اگر این تأمل و تفکر را کنار بگذاریم، نتایجی از رفتارمان خواهیم دید که حتی تصور هم نمیکردیم.
دیهگو (Diego) در اتوبان مشغول رانندگی است. او پس از طی مسافتی، به ماشینی میرسد که رانندهی آن، اجازه سبقت گرفتن به او نمیدهد. «دیهگو» که از این رفتار، عصبانی شده، به هر ترتیبی که شده از آن ماشین رد میشود ولی موقع عبور، به راننده آن فحش میدهد. کمی جلوتر و یکباره، ماشینش پنچر شده و درحالیکه مشغول تعویض تایر است، همان خودرو از راه میرسد. بدون شک، هر کنشی، واکنشی به دنبال خود خواهد داشت. این واکنش، از یک طرف، نتیجه رفتار ما و از طرف دیگر، نتیجه طرز فکر طرف مقابل است. انسانها با اینکه تفاوتهای زیادی با هم دارند، ولی به این معنی نیست که نقاط مشترکی ندارند. انسانها اکثرا در دریافت حس و آنالیز آن، اشتراکات زیادی دارند و از لحن و طرز رفتار، تا حدود زیادی، به نیت و طرز فکر طرف مقابل پی میبرند. پس کافیست، چند ثانیه، خودمان را به جای طرف مقابل بگذاریم و از این زاویه، به عملکرد خود نگاه کرده و آنرا مورد بررسی قرار دهیم و چه بسا، با در نظر گرفتن پیامدها و تبعات یک رفتار، از انجام دادن آن، منصرف شویم.
در یکی از داستانهای فیلم، شاهد مراسم عروسی آریِل (Ariel) و رومینا (Romina) هستیم. در میان خوشگذرانیها و خندهها، «رومینا» به طور تصادفی متوجه رفتار گرم و غیرعادی همسرش با دختری میشود. او که ظاهرا قبلا نیز این شک برایش به وجود آمده بود، موبایل «آریِل» را برداشته و آخرین تماس را شمارهگیری میکند و پس از جواب دادن دختر مورد نظر، یقین پیدا میکند که کاسهای زیر نیمکاسه است اما وقتی قضیه را برای اولین بار با شوهرش در میان میگذارد، آریل آنرا انکار میکند. بزرگترین تلهای که هر انسان در مواجهه با حادثهای، ممکن است در دام آن بیافتد، فرار از واقعیت است. ما پس از مرتکب شدن یک اشتباه، اولین چیزی که به ذهنمان میرسد این است که راهی برای فرار از آن پیدا کنیم. این فرار ممکن است همراه با دروغ گفتن، مظلوم نمایی، متهم کردن طرف مقابل و یا پرداختن به موضوعی بیربط، باشد. این راهکار در ظاهر، بهترین و سادهترین راه به نظر میرسد، غافل از اینکه طرف مقابل نیز به خوبی با واژههای بالا، آشنایی دارد و به راحتی میتواند متوجه هدف ما از انجام آنها شود.
همواره، فقط یک شخص با رفتارش شما را عصبانی نمیکند. این عصبانیت میتواند ناشی از عملکرد دولت و بیعدالتیهای آن نیز باشد. شما در اینجا، به جای شخص، با یک سیستم روبرو هستید و به دلیل وجود اهرمهای فشار (مثل سیستم قضایی و پلیس) طبیعتا رفتار نسنجیده و احساسی، تبعات سنگینتری(مثل اخراج از کار، پرداخت جریمه و زندانی شدن) به دنبال دارد. موارد بالا و تمام اتفاقاتی که در فیلم میافتد، در راستای بیان یک مفهوم و درونمایهی کلی هست و آن، عکسالعمل انسان در مواقعیست که موضوعی، خشم او را برانگیخته است. این رفتار میتواند حالت تلافیجویانه داشته و حتی شدت بیشتری نیز به خود بگیرد؛ میتواند انسان بیگناهی را درگیر خود کرده و باعث از بین رفتن او شود و میتواند همراه با کنترل و در نظر گرفتن شرایط و پذیرش واقعیت موجود بوده و سرانجامی بهتر و معقولتر را رقم بزند.
یکی از ویژگیهای بارز فیلم، یکدست بودن بازیِ بازیگران است. به نحوی که با وجود داستانهای مختلف، در هیچکدام از قسمتهای فیلم، سطح بازی افت نمیکند و در بهترین حالت ممکن قرار دارد. داستانهای فیلم نیز، با اینکه هر کدام در مدت زمان کوتاهی روایت میشوند ولی در همین زمان کم، شخصیتپردازی، گرهافکنی، گرهگشایی، تنش و هیجان را درون خود داشته و لحظهای تکراری یا خستهکننده نمیشوند. برای ایجاد این تعادل، چه در بازیگری و چه در داستانسرایی باید به نویسنده و کارگردان فیلم دامیان سیرون (Damián Szifron) تبریک گفت چراکه با دقت و وسواس خاصی، کار خود را انجام داده و به جرأت میتوان گفت، هر کدام از شش داستان فیلم، یک فیلم کوتاه خوب و خوشساخت هستند. تدوینگر این فیلم نیز با بیرحمی تمام، کلیه صحنههای زاید فیلم را حذف کرده بهطوری که از اول تا آخر فیلم، یک شات اضافی مشاهده نمیکنید و اصطلاحا عصاره فیلم را تحویل شما داده است.
جاوید مجلل
امتیاز: 85
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
Mohammad_Javad
Mohammad_Javad
۹ آبان ۱۳۹۷ ۱۳:۲۳
داستان: داستان های کوتاه پشت سر هم که میخواد خشم رو نشان بده و آنچنان کمدی هم نداشت. خوب بازیگران: بازی بازیگرانم بد نبود اما این امکان بود که خیلی بهتر باشه. خوب اما در مجموع فیلم خوش ساختیه
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ