news-background
news-background

نقد و بررسی دقیق فیلم “Inception” – بخش دوم

بررسی داستان و مقصود فیلم

پس از پایان فیلم، طبیعتاً ذهن به طرف در رویا بودن یا در واقعیت بودن کاب می رود. درصد بسیار زیادی از مخاطبین این فیلم، درگیر این موضوع می شوند و دسته ای دلایل خود را برای واقعی بودن و رسیدن کاب به فرزندانش مطرح می کنند و عده ای هم به در رویا بودن کاب اعتقاد دارند. خوب آن کسانی که به رویا بودن اعتقاد دارند، درست فکر می کنند. یک دلیل ساده: کاب پس از گیر فهمیدن اینکه همراه سایتو در برزخ است، با خودکشی به هواپیما باز می گردند. اما خوب این هواپیما درواقع ناخودآگاه و تصور سایتو است. چرا؟! به دلیل اینکه آنطور که در جریان فیلم فهمیدیم، خودکشی در برزخ آدم را به سطح بالاتری از رویا می برد. بنابراین غیرممکن است کاب و سایتو پس از خودکش به لایه صفر که همان بیدار شدن از خواب است، برگردند. بنابراین با توجه به انتظار سایتو که باید در واقعیت بیدار شوند، سطح بالاتر برای کاب و سایتو به شکل تصور سایتو که در هواپیما است، در می آید و پس از آن هم ادامه داستان. اما عده ای دیگر هم درست فکر می کنند. عده ای که در پایان فیلم، همانطور که کاب بیخیال واقعیت و رویا شد و رفت دنبال آن چیزی که می خواست یعنی دیدن بچه هایش، بیخیال واقعی بودن یا نبودن پایان فیلم شدند و درست مانند کاب از این تجربه لذت بردند. اما نتیجه ای که از فهمیدن فلسفه اینسپشن در پایان مقاله بیان می گیریم، باعث می شود به همه ی این درگیری هایتان از فهمیدن داستان و جریانات پیش آمده در فیلم بخندید. علاوه بر آن دلیل تصور سایتو و داستان هواپیما، شواهدی است که می توانیم پی ببریم فیلم نه تنها در پایان، بلکه در کل یک رویا است و داستان آن وجود خارجی ندارد.

یکی از مهم ترین این ها، صحنه ای است که کاب کشتن زنش را به آریادنی توضیح می دهد. کاب می گوید وقتی به خانه آمدم، مال را دیدم که بر ساختمان رو به رویی خانه مان نشسته بود و به دلیل تلقینی که در برزخ در ناخودآگاهش توسط کاب به اشتباه کاشته شده بود، قصد خودکشی همراه با من را داشت. به نظر شما یکم عجیب نیست مال به آنور و ساختمان رو به رویی رفته بود و قصد داشت از آن جا به پایین بپرد؟! طبیعتاً باید در همان بالکن خانه خودشان برای این کار اقدام می کرد و رفتن به ساختمانی که فاصله تقریباً زیادی با ساختمانشان دارد، غیرممکن است. یک دلیل ساده و در عین حال جالب توجه برای اتمام بحث رویا بودن این داستان شگفت انگیز وجود دارد . اگر توجه کنید در طول فیلم این بحث که در خواب و رویا، نمی دانیم چه طور می شود که به آن رویا می رسیم و درواقع از کجا به این جا در رویا رسیدیم، تکرار شده است. به تعریفی دیگر، در رویا همیشه ما از وسط آن وارد قضیه می شویم و اولش را در آن لحظه یادمان نیست و باید فکر کنیم تا آن را بعداً به یاد بیاوریم. حال به شروع فیلم نگاهی کنید، کاب در سواحل بر روی زمین افتاده و پس از آن به پیش سایتویی که اصلا آن موقع نمی دانستیم کیست و چرا اینطور شده، می رود. پس از آن مرحله سرقت از سایتو نمایش داده می شود. در آن لحظه دقیقاً ما شبیه کسانی هستیم که در وسط یک رویا داریم دست و پا می زنیم و اصلاً نمی دانیم قضیه چیست. کم کم که فکر می کنیم (همان نمایش ادامه فیلم) به یاد می آوریم این رویا از کجا شروع شده است و در کل چه بوده است. پس درواقع تلقین رویای مخاطب است که توسط کریستوفر نولان دارد دست کاری می شود.

دست کاری می شود یعنی چه؟ نگاهی به داستان کنید به یاد می آورید. داستان درگیر کاشتن یک ایده غلط توسط یک گروه در ناخودآگاه یک قربانی است که هدف این گروه از کاشتن این ایده، شکست خوردن شرکت آن فرد مشخص شده است. کریستوفر نولان هم با نفوذ در رویای مخاطب که توسط خودش برنامه ریزی و کار شده که همان فیلم است و کاشتن ایده غلط یعنی همان درگیر کردن مخاطب با داستان و جریانات فیلم که شامل رویا بودن فیلم، حقیقت داشتن فیلم و یا حقیقت داشتن و نداشتن پایان فیلم، چرخیدن یا نچرخیدن فرفره و معلوم شدن رویا یا واقعیت بر اساس آن می باشد، قصد دارد با ما کاری را کند که کاب و گروهش با رابرت فیشر کردند. پس درواقع اصلاً درگیر کردن خود با جریانات به وجود آمده در فیلم و سر و کله زدن با بقیه، دقیقاً خواسته کریستوفر نولان است و شما با این کار دم به تله داده اید. اما قصد نولان از این خلاقیت فوق العاده اش چه بوده؟ نولان به کسانی که متوجه هدفش شده اند، خواسته بگوید مسائل زیادی هستند که ناخودآگاه باعث درگیری ما با آن ها می شوند، در حالی که اصل قضیه کلاً آنور داستان است و ما به معنای خیلی ساده دنبال نخود سیاه فرستاده شده ایم.  و بیشتر به فکر فهمیدن اصل قضیه باشیم و با مسائل سطحی و فرعی حواس خودمان را از مسئله مهم و اصلی پرت نکنیم.

یک برداشت دیگر هم همان طور که اول این بخش عرض کردم این است که ما از این رویا لذت ببریم. بدانیم این داستان چیزی جز رویا نیست و حقیقت و وجود خارجی ندارد و درگیر شدن با آن یعنی درگیر شدن با هیچی، و با این فکر از دیدن این رویای شیرین و همینطور پایان آن لذت ببریم. دقیقاً مانند همان کاری که کاب کرد و ما هم باید از دیدن رویایی که در واقع برای خودمان است لذت ببریم اما اسیر تله نولان نشویم. به همین دلیل نقد داستان این فیلم، احمقانه ترین کاری است که هر کس می تواند انجام دهد. زیرا او دارد هیچ را نقد می کند و خودش را درگیر ذهن و خیالش می کند. تلقین یک رویای شیرین و پر خطر است و نه هیچ چیز دیگر.

دیدگاه‌ها

برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید