زمان مطالعه: ۵ دقیقه
نقد فیلم Power of The Dog: نقطه محو شدن و ملال عمیق
«جین کمپیون» پس از ۱۲سال با تازهترین ساختهاش «قدرت سگ» (The Power of The Dog) که اقتباسی است از رمان تحسین شده «توماس ساویج»، به سینما بازگشته و دوربین خود را به مونتانا، نقطهای از غرب آمریکا میبرد، نقطهای از طبیعت باشکوه، بیابانهای لم یزرع و بایر، شگفتانگیز و توامان سرد، دلخراش، خشن و ساکت. و در این سکوت بیپایان بیابان که مدام انسان را در محوشدگی فرو میبرد و به زعم بودریار گویی ثمره نگاه خیرهای است که زل میزند ولی چیزی را درنمییابد که آن را منعکس کند، به داستان خانوادهای سنتی با دغدغههایشان، تنهاییهایشان و محو شدن و ناپدید گشتن تدریجی تمایلاتشان میپردازد و بر بیمعنایی و پوچ بودن انسان خیره میشود و اینگونه چیستی یک فرهنگ را و شکل سکرآوری از ناپدید شدنها را به تصویر میآورد. اخبار سینمای جهان را از ۳۰نما دنبال کنید.
«کمپیون» داستان برادران نامدار بربانک؛ فیل (بندیکت کامبربچ) و جورج (جسی پلمونز)، دامداران و ملاکان ثروتمند را به تصویر میآورد که شبی را در مسافرخانهای که بیوهای به نام رز (کرستن دانست) و پسرش، پیتر (کودی اسمیت مک مک) اداره میکنند، میگذرانند. از آن شب به بعد اما جورج به رز دل میبندد و تصمیم میگیرد با او ازدواج کند. دیری نمیگذرد که تصمیمش را عملی میسازد و رز را به مزرعهشان میبرد و با ورود آنها به عمارت، رابطهی دو برادر تغییر میکند و در این میان جریانات دیگری رقم میخورد.
از شروع فیلم و با دیدن تصاویر باشکوه و توامان هراسناک از آمریکای بیابانی، غرب وحشی و سکوتهای فراوان و ملال عمیق کاراکترها، نوعی تراژدی در حال رخ دادن به مخاطب منتقل میشود و اینگونه پیشروی داستان شکل میگیرد و مخاطب مدام در انتظار حادثه به سر میبرد. حادثه برای دو برادری که عقاید متفاوت دارند و ورود یک عنصر بیرونی، آرام آرام زندگیشان را دگرگون میکند.
فیل، یک کابوی در ظاهر خشن و خالی از عطوفت که تمام لحظات زندگیاش را با هراس و انتظار بدبیاری میگذراند و مدام در حال کنترل کردن احساساتش است. نیمچه شرور کاریزماتیکی که مخاطب نمیتواند به او توجه نکند و دوستش نداشته باشد و البته در جایجای اثر، «کمپیون» در پشت زره آهنین غرور و ابهت او، شخصیتی لطیف را به نمایش میگذارد که به شدت حساس و آسیبپذیر است و این خشونت و بیاعتنایی افراطی پیلهای است به دور نیروی درونی او.
تمامی اجراها در این فیلم، قوی و اثرگذارند: کامبربچی که به ظرافت، تصویری از مردی سرد، پرخاشگر، قضاوتگر، سادیستیک و در عین حال آسیبپذیر را نشان میدهد و در مقابل او برادرش جسی پلومنزی که کاراکتری است همچنان اصیل، پایبند، اخلاقگرا، قابل اتکا و همیشه مدافع و همینطور کریستن دانست که مادری دلسوز، زیبا، شکننده و همیشه غمگین است که میداند هیچچیز برایش پایدار نخواهد بود. نکتهی قابل توجه این است که «کمپیون» در تمامی کاراکترهایش، ملال، حزن و تنش را تزریق کرده و هیچکدامشان را هیچوقت نمیتوانیم کاملا خوشحال و خشنود ببینیم. کاراکترهایی که ما را یاد گفتهی آگامبن میاندازند: انسانها موجوداتی هستند که همیشه چند لحظه قبل از شروع جشن یا چند لحظه بعد از پایان جشن هستند و هیچوقت نمیتوانند فضای جشن را روایت کنند.
از نقاط قوت دیگر فیلم، فیلمنامهی محکم، منسجم و غیرقابل پیشبینی آن است. هیچ چیز در «قدرت سگ» آنطور که انتظار دارید پیش نمیرود و «کمپیون» داهیانه تغییرات پیچیدهی داستانی را گام به گام جلو میبرد و اما مخاطب نمیتواند رویدادها را پیشبینی کند و تا گرهگشایی نهایی، با هالهای از ابهامات داستانی مواجه است، ابهاماتی که البته دلزدگی برای او ایجاد نمیکند.
«کمپیون» به زیبایی، سادگی نثر ساویج را در داستانگوییاش به کار میبندد و با فوکوس کردن بر روی ابژههای دیدنی و لمس کردنی محیطی، وارد ذهنیت قهرمانانش میشود و تلاطم درونیشان را آشکار میکند. ناگفته نماند که محیط، در آثار «کمپیون»، نیروی بازتابدهندهای است که هم حالات روحی روانی کاراکترها را نشان میدهد و هم این حالات را تشدید میکند. در اینجا هم با یک محیط جهنمی بیرونی و درونی مواجهایم: چشمانداز بیکران از طبیعت جادویی، حزنآلود، بیابانهای بیپایان، کوههای عظیمالجثه، بادهای سرد، سکوت و سکوت. و همچنین محیط خانه، که بدل به مکانی خفه کننده و حزنآلود و احاطه شده توسط مبلمان چوبی، فرشهای ایرانی، پوستهای خرس و غمی بیانتها میشود. محیطی که در یک کلام: تاکیدی است پررنگ از تنهایی ابدی انسان و محصور شدنش میان ابژهها.
در نهایت میتوان گفت «قدرت سگ» یک وسترن خوشساخت، مهیج، شجاعانه، سرشار از پیچیدگیهای روانشناختی و تاثیرگذار است. تصویری ناب از تنهایی و ایزوله شدن، از مردانگی تخریبگر و جنسیت سرکوب شده و «کمپیون» و فیلمبردارش «آری وگنر»، با ریتم آرام از وسعت صفحه نمایشی که به آنها داده شده است و با وام گرفتن از قابهای جان فورد، بهترین بهره را میبرند و رنج، مالیخولیا، حسد، قدرت، عشق، ناکامی و تنهایی را به تصویر میکشند و به دقت و ظرافت به درون پرهیاهوی کاراکترها رخنه میکنند. این فیلمی است که در آن هنوز احساسات و عواطف انسانی دیده میشود، آنچه که مخاطب جهان سرد و ویروسزده بدان نیاز دارد.
یاسمن اسمعیلزادگان
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید