زمان مطالعه: ۷ دقیقه
بررسی قسمت دوم سریال What If: نامهای عاشقانه به چادویک بوزمن
در این یادداشت با توجه به امکاناتی که مارول برایمان تدارک دیده میخواهیم به دنیای کامیک بوکهای مارول نزدیک شویم. با ما همراه باشید.
در اپیسود دوم سریال «چه میشد اگر…؟» (What If…?) به فضا میرویم. به قلمرو Ravagers (غارتگران)! و خب این چه معنایی دارد؟ دیوانگی بیشتر. در اثر یک اشتباه به جای «پیتر کوئیل»، «تچالا» دزدیده میشود تا سرنوشت کل کهکشان عوض شود. تچالا یا «استاردلرد» نهتنها بر خلاف کوئیل قهرمان لقب گرفته که شناخته شده هم هست. در سکانس افتتاحیهی این اپیسود که کپی سکانس اول «نگهبانان کهشکان جلد اول» است، «کورات» که توسط «رونن» به «موراگ» فرستاده شده، نهتنها استارلرد را میشناسد که حتی از اینکه در برابر او قرار گرفته به خود افتخار میکند.
ماجرا از جایی شروع میشود که تچالای خردسال که در دوران عمر کوتاهش در سرزمینش، «واکاندا»، چیزی جز صلح و آرامش و فراوانی تجربه نکرده، با سری ماجراجو به دنبال کسب تجربههای بیشتر پا را از گنبد واکاندا بیرون میگذارد و در اثر اشتباه خدمهی «یاندو» بخاطر الگوهای انرژی، اشتباه به سفینه منتقل میشود. آنجا موفق میشود نهتنها حس ماجراجوییاش را ارضا کند، که به سیارات و منظومههای مختلف کهکشان صلح ببخشد. او رَوِیجرها را قانع میکند که صراط مستقیم پیشه کنند و مسیر رابین هود را پیش بگیرند. با همین ایدئولوژی او هزاران سیاره را مستقیم و غیرمستقیم نجات میدهد. از جمله سیاره «درکس» را که حالا در یک بار مشغول است. ولی مهمترین کار او راضی کردن تایتان دیوانه است. بله خود «تنوس». «جاش برولین» برگشته تا این بار به عنوان صداپیشهی تنوس نقشآفرینی کند. تنوسی که اینجا بعد از بحث و گفتگو با استارلرد نظرش عوض شده و دیگر قصد ندارد نصف موجودات زنده کیهان را نابود کند. او شوخی میکند و میخندد و به هیچ وجه شبیه تنوس کبیر نیست. حتی طبق حرفهای تچالا، حالا به باغبانی مشغول شده. و البته ور نگرانکنندهی ماجرا این است که در غیاب تنوس، عرصه برای سایر افراد جاهطلب که برعکس او دغدغهی شخصی دارند باز شده. حالا خطرناکترین موجود زندهی جهان «کالکتور» یا همان «تیوان» است.
تچالا و رویجرها و تنوس و نبیولا باید به سراغ تیوان بروند. «بنیسیو دل تورو» هم برای این نقش بازگشته و در نقش ورژن جدیدی از کالکتور صداپیشگی میکند. کالکتوری بسیار قدرتمند که از لحاظ بدنی هم بزرگتر شده و عضله درآورده. مارول رسما اکثریت قریب به اتفاق بازیگرانش را بازگردانده تا در این سریال صداپیشگی کنند. حتی «کرت راسل» بازگشته و در این اپیسود یک جمله کوتاه دارد. (درکس و کوئیل مانند «استیو» در اپیسود قبلی صداپیشهی جدید دارند که به خاطر در دسترس نبودن به ترتیب «دیو باتیستا» و «کریس پرت» بوده.)
همانطور که در بررسی اپیسود اول گفتیم، مهمترین ویژگی این سریال، سفر در تخیلات و غرق شدن در دنیای کامیکبوکی است. بحثها و گفتگوهایی که بعد از هر اثر مارول در فضای مجازی در میگرفت و گانهزنیهای مختلف که گاهی اوقات به شدت فانتزی و غیرعملی به نظر میرسید، در اینجا نزدیک به نظر میرسد. وقتی شاهد سربهراه شدن تنوس هستیم، دیگر مرزی وجود ندارد.
اتفاقا مهمترین نکتهی این اپیسود هم تنوس بود. جدای از بحث بها دادن به تخیلات، در اینجا میتوانیم به تنوس نزدیکتر بشویم. چگونه تنوس دیگر تایتان دیوانه نیست؟ تچالا چه چیزی در چنته داشته که توانسته او را متقاعد کند؟ تنوسی را مشاهده میکنیم که دیگر یکدندگی سابق را ندارد. در مورد تنوس میدانیم که ترکیبی از ژنوم اترنال -جاودانه-ها و دیوینتهاست. جاودانهها موجوداتی هستند که توسط «سلسشیالها» به وجود آمدند برای مراقبت از انسانها در برابر «دیوییَنتها» (و در فیلم «جاودانهها» که تریلر نهاییاش هم به تازگی منتشر شد بیشتر دربارهی آنها خواهیم آموخت). همین موضوع شخصیت تنوس را پیچیدهتر میکرد. او یک دانشمند جامعهسیتز بوده که حتی در تایملاین اصلی هم میتوانسته نظرش عوض بشود. فردی عملگرا با ذهنی باز (شاید زیادی باز!) و نیمهافسرده. روابطش را با نزدیکانش مانند گومورا و نبیولا و ابونی ما و پروکسیما میدنایت و … به یاد بیاوردید. حالا حتی تغییر نظرش با بحث و گفتگو عجیبتر به نظر میرسد. احتمالا این تنوس همان تنوس نیست. از کجا میفهمیم؟ از اینجا که هنوز شروع به فتح سیارات مختلف نکرده. مگر تچالا چقدر سن دارد که او را قبل از شروع نقشههایش منصرف کند؟ یا مثال دیگر بدن سالم نبیولا. تنوس به بدنش دست نزده. نبیولا خودش از چنگ پدرش گریخته ولی پدرش با این موضوع مشکلی ندارد. در اینجا یک همگرایی بین شادابی تنوس و عدم اجرایی کردن نقشههایش وجود دارد که بارقههای امیدی در دل کهکشان روشن میکند. تنوس غیرقابل اجتناب نبود!
سوال بعدی: کالکتور یا همان تیوان کیست؟ از قبل میدانیم که کالکتور تنها یک کلکسیونر نبوده. او یکی از اعضای باستانی کیهان است (مانند «گرند مستر» در فیلم «تور: رگناروک») و زندگی طولانیای داشته تا به اینجا در مرکز جمجمهی یک سلسشیال رسیده. او خود را فراتر از موجودی عادی میبیند و قصدش از جمعآوری اشیا مختلف به نوعی حفظ آنها بوده. او معتقد است بلایی بر سر کیهان خواهد آمد و همه چیز نابود خواهد شد. چیزی فراتر از تنوس. (شاید با آمدن «گالاکتوس» یا «کنگ فاتح»!) و در تلاشی نوح مانند، قصد دارد خودش و چیزهای مهم را برای گذر از آن دوران حفظ کند. برای اینکه قدرت او را به خاطر بیاورید، دقت کنید که او زمانی در مجموعهی خودش دو «سنگ بینهایت» داشته. «سنگ قدرت» (که البته برایش ماندگار نبود) و «سنگ واقعیت» که از سوی تور به او سپرده بود.
این قسمت ارجاعاتش به فیلمهای مارول بیشتر از قسمت قبل است و حتی ارجاعات فراوانی به آثاری فراتر از دنیای سینمای مارول دارد. احتمالا یکی از زیباترینهایش تغییر اسم سفینه به «ماندلا» است که قهرمانی واقعی برای همه ما انسانهای کرهی زمین است و در زمان کودکی تچالا او هنوز در زندان «آپارتاید» بود. اگر حواستان را جمع کنید یکی از صداهایی که در افتتاحیهی اپیسود آخر «لوکی» پخش شد، سخنرانی نلسون ماندلا بود. در عین حال نکتهای که اندکی دلسردکننده است عدم تطابق زمانی رویدادها با سایر فیلمهای مارول است. مثال بارزش وجود «میلونرِ» تور و سپر «کپتن آمریکا» و کلاهخود «هلا» در گنجینهی تیوان است. چرا که این اپیسود در سال ۲۰۰۸ رخ میدهد. اما کل ماهیت این سریال شیرجه در تخیلات است. و خب این چیزها آنقدر هم اهمیت ندارند.

آخرین نکته و البته نکتهی ترسناک جنبهی منفی ماجرا است. با رفتن تچالا به جای کوئیل، درست است که کیهان از خطر تنوس دور شد، اما حالا ایگو شخصا به زمین آمده تا کوئیل بالغ را پیش خود ببرد و نقشهاش را آغاز کند. کوئیلی که بدون خانوادهی انتخابیاش، یعنی نگهابانان کهکشان، معلوم نیست پیشنهاد ایگو را رد کند. و خب به قول «واچر» این داستانی برای زمانی دیگر است.
این یادداشت برداشت ما از اپیسود دوم چه میشد اگر...؟ بود. چه نکات دیگری بود که به نظرتان ارزش ذکر شدن داشت؟ چه نکاتی از قلم افتاده؟ و مانند همیشه برایمان بنویسید آیا شما هم این اپیسود را دوست داشتید؟
گاف. سین.
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید