news-background
news-background

سریال Loki: بررسی قسمت سوم – عشق مانند یک خنجر است

 

دو لوکی با هم همراه می‌شوند؟ دو دشمن؟ دو دوست یا دو عاشق؟

 

در آغاز اپیسود سوم سریال لوکی (Loki) به یک رستوران می‌رویم و با گپ دوستانه‌ی «سیلوی» و «سی ۲۰» همراه می‌شویم. خیلی زود می‌فهمیم که در بازی ذهنی سیلوی (لوکی مونث) قرار داریم و این یکی از قدرت‌های اوست. هر لوکی‌ای قدرت‌های خودش را دارد و ممکن است با بقیه متفاوت باشد. او سی ۲۰ را به این رستوران خاطره‌انگیز آورده تا اطلاعات مورد نیاز را از ذهنش بیرون بکشد. برای این منظور باید اول اعتماد او را جلب کند. در میانه‌ی این اپیسود متوجه می‌شویم که این دختر خاطرات فراوانی دارد و به همین خاطر به دست آوردن اطلاعات از او کار راحتی نیست. چیزی که تعجب لوکی و ما بینندگان را به همراه دارد. «موبیوس» به لوکی گفته بود که «نگه‌داران زمان» این افراد را برای کار کردن در مقر تی‌وی‌ای خلق کرده‌اند. از آنجا که موبیوس خودش که کارمند است و معلوم است که راست می‌گفته، نتیجه می‌گیریم کل ساز و کار تی‌وی‌ای و نگه‌داران زمان بر دروغ بنا شده. و احتمالا شرور اصلی این داستان خود آن‌ها هستند.

در ادامه سیلوی (که با بازی سوفیا دی مارتینو در همین مدت کوتاه دل ما را به دست آورده) به مقر تی‌وی‌ای می‌رود و لوکی هم به دنبال او. اما عدم همکاری این دو به یک مبارزه منجر می‌شود. این دو با هم درگیر می‌شوند و همین موضوع به «روونا رین‌اسلیر» زمان می‌دهد به آن‌ها برسد. سیلوی تهدید به کشتن لوکی می‌کند و روونا هیچ اهمیتی نمی‌دهد. (شرور است یا فقط شستشوی مغزی شده؟) لوکی دست به کار می‌شود و با تم پد (وسیله‌ای که ماموران زمان با آن در زمان و مکان سفر می‌کنند) از مهلکه نجاتشان می‌دهد. اما به کجا؟ به سیاره‌ی «لمنتیس ۱»  بنفش‌رنگ (هم‌رنگ «تنوس»که در معرض نابودی به وسیله‌ی برخورد یک سیارک است. حالا اما شارژ تم پد تمام شده و باید قبل از نابودی کامل سیاره آن را شارژ کنند تا بتوانند خود را نجات دهند.

کل اپیسود سوم در همین سیاره می‌گذرد و همکاری دو لوکی را برای بقا به تصویر می‌کشد. در این بین با این دو (مخصوصا سیلوی) بیشتر آشنا می‌شویم. (یادتان هست که لوکی، لوکیِ سال ۲۰۱۲ و حمله به نیویورک است؟) لوکی سر از نقشه‌ی سیلوی در نمی‌آورد. از او می‌پرسد واقعا قصد دارد نگه‌داران زمان با بکشد و تمام؟ قصد حکمرانی ندارد؟ این کاری نیست که لوکی انجام بدهد. نه‌تنها می‌فهمیم سیلوی با لوکی خودمان تفاوت دارد، که مطمئن می‌شویم رازی در میان است. انگیزه‌ی سیلوی از این کار چیست و واقعا چه دلیلی برای به زیر کشیدن نگه‌داران زمان دارد؟

در ابتدای مسیر مشترکشان هر دو چند بار سعی می‌کنند به یکدیگر حقه بزنند اما هر دو آب‌دیده‌تر از آن هستند که به راحتی گول یک لوکی را بخورند. لوکی خودمان سیلوی را مسخره می‌کند که دوز و کلک بلد نیست سوار کند و کارش را با دعوا پیش می‌برد. اما خودش هم در عمل در این موقعیت آنچنان موفق نیست. این دو برای زنده ماندن به کمک یکدیگر نیاز دارند. به هر حال برای سوار شدن به قطاری که به سمت سفینه‌ی نجات می‌رود با نقشه‌ی لوکی پیش می‌روند. نه برای نجات که برای شارژ کردن تم پد. سیلوی می‌داند که آن سفینه موفق به ترک سیاره نمی‌شود. در قطار اما این دو اندکی با هم صحبت می‌کنند و کم‌کم به هم نزدیک می‌شوند. از گذشته‌شان صحبت می‌کنند. از مادرشان می‌گویند (لوکی همیشه عاشق مادرش بود) و اینکه هر دو به سرپرستی گرفته شده‌اند. اما سیلوی از طرف سرپرستانش از این موضوع آگاه شده بوده. و همین تفاوت‌ها و جزئیات است که ویژگی‌های شخصیتی و آمال این دو را متفاوت کرده. لوکی با به یاد آوردن مادرش احساساتی می‌شود و خاطراتش را برای سیلوی و ما تعریف می‌کند. اینکه چگونه از او شعبده‌بازی یاد گرفته...

در میانه‌ی گفت‌و‌گو، صحبتشان به زندگی عاطفی کشیده می‌شود. لوکی از سیلوی می‌پرسد آیا با فردی در ارتباط است؟ (نخ می‌دهد؟) سیلوی لوکی را می‌پیچاند و از رابطه‌ی او می‌پرسد. آیا شاهزاده یا شاهدختی در میان است؟ لوکی در اینجا کمی اطلاعات زمینه‌ای به ما می‌دهد. او می‌گوید اندکی از هر دو. لوکی دوجنس‌گرا است. نکته‌ای که اتفاقا با توجه به اطلاعاتی که از لوکی داریم، کاملا با او شخصیتش مطابقت دارد. اما تا به حال در موردش فکر نکرده بودیم! لوکی اعتراف می‌کند که هرگز مورد جدی‌ای نبوده. سیلوی او را در تنگنا می‌گذارد: «پس عشق یک حقه است؟» لوکی جواب می‌دهد نه. اما می‌گوید برای توضیح ماهیت عشق نیاز دارد که اندکی بیشتر گرم شود.

در صحنه‌ی بعدی لوکی را می‌بینیم که در مصرف الکل زیاده‌روی کرده و حالا مست و پاتیل با بقیه‌ی مسافران آواز می‌خواند. آواز سوزناک و زیبایی به زبان ازگاردی. و در انتها به سلامتی سیلوی می‌نوشد. (دوباره نخ می‌دهد؟) در یک مشاجره‌ی لفظی سیلوی تی‌وی‌ای را یک گروه فاشیست خطاب می‌کند. (مطابق حدس‌هایمان در اپیسود اول) و سپس لوکی جواب سوال سیلوی را می‌دهد: «عشق مانند خنجر است… می‌توانی خود را در آن ببینی اما می‌تواند به تو آسیب بزند. وقتی که به سمتش دست دراز می‌کنی غیب می‌شود.» شاید لوکی مست باشد و چرت و پرت بگوید، اما از قدیم گفته‌اند مستی و راستی. لوکی از عشق صدمه دیده و هرگز به آن نرسیده. این را از صحبت‌هایش می‌فهمیم. گرچه در نظر سیلوی مزخرف به نظر برسد.

به هر حال لوکی بی‌دقتی کرده و پوششان را بر باد داده. او حتی در یک صحنه جام شراب را می‌شکند و می‌گوید یک جام دیگر. (یادآور صحنه‌ای که تور در اولین فیلم از مجموعه‌ی تور ماگ قهوه را در یک کافه می‌شکند و درخواست یک لیوان دیگر می‌کند) بعد از مشکوک شدن ماموران، در یک درگیری، نه‌تنها لوکی از پنجره به بیرون پرت می‌شود که تم پد را هم در اثر ضربه می‌شکند. حالا دنیا بر سر سیلوی خراب می‌شود. بعد از سال‌ها نقشه کشیدن و مبارزه با تی‌وی‌ای حالا وقتی که از همیشه به هدفش نزدیک‌تر است، در یک سیاره‌ی در حال نابودی گیر می‌افتد. در این درگیری ما دوباره ذات لوکی را مشاهده می‌کنیم: او هرچقدر تلاش می‌کند موفق نمی‌شود. او به هر حال یک بازنده است که دست آخر بخاطر شخصیتش به مقصود نمی‌رسد. همانطور که «کولسن» قبل از مرگش به او گفت. برای موفق شدن، لوکی باید عوض شود.

در آستانه‌ی نابودی و در اوج پریشانی لوکی سیلوی را راضی می‌کند که به سمت سفینه بروند و کاری کنند که از سیاره خارج شود. سیلوی قبول می‌کند و دوباره پیوندی بینشان شکل می‌گیرد. پیوندی عمیق‌تر. اینجاست که سیلوی نحوه‌ی عملکرد جادویش را تشریح می‌کند. و می‌فهمیم که نه‌تنها آن سرباز بیچاره که همه‌ی کارمندان تی‌وی‌ای گونه‌های خارج از تایملاین هستند که بدون آن که بدانند توسط نگه‌داران زمان، ذهنشان پاک شده. در انتها چیزی به برخورد سیارک نمانده که این دو به شهر می‌رسند. لوکی با تعجب می‌گوید ثروتمندان همه‌ی این مردم را رها می‌کنند تا بمیرند؟ (لوکی ۲۰۱۲ هم اندکی رحم و مروت دارد) هر دو تلاش می‌کنند که به سفینه برسند اما موفق نمی‌شوند. سفینه جلوی چشمشان نابود می‌شود و این دو می‌مانند و یک سیاره‌ی در حال نابودی.

حالا باید دید که در اپیسود بعدی چگونه موفق به زنده ماندن می‌شوند. هنوز معلوم نیست اما حدس‌هایی می‌شود زد. نظر شما چیست؟ دو خدای دوز و کلک چگونه از این فاجعه در می‌روند؟ نظرتان را برایمان بنویسید.

دیدگاه‌ها

برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید