زمان مطالعه: ۷ دقیقه
نقد فیلم Hunter Hunter: چرخه قدرت، خشونت و لذت
من تنها یک شور و شوق در زندگی دارم و آن شکار است. ژنرال زاروف خطرناکترین بازی، ریچارد کانل
در داستان «خطرناکترین بازی» به قلم «ریچارد کانل»، شخصیت «ژنرال زاروف»، سرمایهدار و نظامی سابق که پس از سالها شکار حیوانات، این عمل برایش بسیار ساده و خستهکننده شده، تصمیم میگیرد از قدرت و امکاناتش استفاده کند و شکار تازهای را تجربه کند تا بتواند لذت بیشتری ببرد: شکار انسان. او این شکار را «شطرنج صحرایی» مینامد و به آرامی و با درایت برای هر حرکت در این شطرنج برنامهریزی میکند. با نیروی برق و امکانات دیگری که دارد در دریا موج ایجاد میکند تا مسیر کشتیها را منحرف کند، آنها را درهم بشکند و در تلهی موسوم به «تلهی کشتی» گیر بیندازد و بعد از این حادثه، راهی جز ورود به جزیره را به عنوان بهترین مامن، برای افراد داخل کشتی باقی نگذارد. در نهایت بعد از استقبالی گرم از آنها و پذیرایی کامل، به اجبار در جنگل رهایشان میکند و خود به دنبالشان راه میافتاد تا شکارشان کند و از این عملیات به لذت عمیق برسد. اتفاقی که در فیلم «شکارچی شکارچی» ساختهی «شاون لیندون» هم میافتد و شکار انسان بدل میشود به امری لذتبخش و سرخوشانه.
«شکارچی شکارچی» (دانلود فیلم Hunter Hunter با لینک مستقیم) ساخته «شاون لیندن»، روایت خانوادهای از شکارچیان خز میباشد که در فصولی از سال به جنگلهایی در کانادا میآیند، در کلبهای محقر به سر میبرند و به شکار حیوانات کوچک میپردازند تا بتوانند پوست آنها را بفروشند و زندگیشان را بچرخانند، اما در این بین وجود یک گرگ در جنگل، در کار آنها خلل وارد میکند و زندگیشان را به هم میریزد.
پس از این جریان جوزف (دوون ساوا) پدر خانواده تصمیم میگیرد که برای گرگ تله بگذرد تا هم از شرش خلاص شوند و همینطور بتوانند پوستش را به قیمت بیشتری بفروشند. او برای به دام انداختن گرگ به اعماق جنگل میرود اما به ناگهان خودش را در یک گور دسته جمعی وحشتناک و انسانهای سلاخی شده که گویی در یک مراسم تشریفاتی، قربانی شدهاند میبیند، بعد از این تصویر، اما جوزف ناپدید میشود و خانوادهاش نگران او میشوند و به جنگلدار و محیط بانان محلی روی میآورند، اما نتیجهای نمیگیرند، پس همسرش آنی (کامیل سالیوان) تصمیم میگیرد خودش دست به کار شود و به تنهایی جست و جو را برای یافتن جوزف آغاز کند اما این جست و جو تبعات مثبتی نخواهد داشت و ورود یک غریبهی زخمی (نیک استال) به کلبهی آنها اوضاع را برهم میزند.
«شکارچی شکارچی» در سکانس افتتاحیه در جنگل و با نشان دادن صحنههای تمرکز و کمین شکارچیها، انواع و اقسام طعمهها و تلهگذاریها برای شکار، بیشک به مسئلهی بقا و حفظ آن به هر شکل، تحت تاثیر مسئلهی قدرت و دقیقا قانون جنگل میپردازد، قانون آشنایی که میگوید موجوداتی که از قدرت بیشتری برخوردارند، تداوم بقا را رقم میزنند و در این مسیر انواع خشونتها را به کار میگیرند. ولی آرام آرام مسیر طی کردن این پروسهی قدرت و خشونت گستردهتر میشود و عمل شکار با گذر از حیوانات به انسان میرسد و فیلم بدل به یک گودال بسیار تاریک میشود که ذهن مخاطب را آشفته میکند.
فیلم با حال و هوایی تقریبا پسا آخرالزمانی در جنگلهایی در کانادا شروع میشود و فضاسازی غمزده، بیروح، سرد و بیمارگون آن خبر از مسئلهی حادتری میدهد. خانوادهای که برای بقا دست به عمل شنیع شکار و کندن پوست حیوانات میزنند تا بتوانند از کالاشدگی حیوان در عصر سرمایهداری، بهره جویند، و زنده بمانند و زندگیشان را بچرخانند. اما زندگی فلاکت بار اینخانواده که سرشار از بیرحمی است و آغشته به خون حیوانات، برای مدت طولانی دوام نمیآورد و تهدید یک گرگ بسیار گرسنه در حاشیهی زندگی دورافتاده آنها و پس
ش ورود یک قاتل زنجیرهای در جنگل، قانون بازتاب در طبیعت را عملی میسازد و خود آنها را در این چرخه گیر میاندازد و آنها را بدل به طعمه و وسیلهی لذتجویی موجود قویتر میسازد.
«شاون لیندون» با خلق فضایی پرتنش، ریتم آهسته و قابهای دلهرهآوری که مدام انتظار شنیدن و دیدن فاجعه را رقم میزنند و با فضاسازی سرد، بیمارگون و آلوده که از هر سوی آن بوی خون به مشام میرسد، کاراکترهایش را وارد چرخهای هراسناک میکند که تا لحظات آخر هم دوام میآورد. چرخهای که قدرتِ بیشتر در آن خشونت را بوجود میآورد و این خشونت به لذت و ارضای روحی منتهی میشود.
همسویی خشونت و لذتی که در کاراکترها در سراسر وجود دارد؛ فیالمثل پدر خانواده با اینکه میتواند شغل دیگری داشته باشد؛ یک شغل ثابت و مناسب، میل به شکار و قدرتنمایی نمیگذارد از این شغل آلوده به خون خارج شود. و یا قاتل آزادی که در اعماق جنگل بساط کشتار انسان راه انداخته و همین آزادی بیحد او باعث شده تا به شکار انسان روی بیاورد و هیچ انگیزهای جز میل به کشتن و لذت از این عمل را نداشته باشد. حتی رنی، دختر کوچک خانواده هم از این چرخهی خشونت خارج نیست و با کمال میل میخواهد مسیر پدرش را ادامه دهد و با لذت برای حیوانات تله میگذارد و یا هنگامی که پدرش پوست حیوانات را میکند، با لذت به تماشا مینشیند. آنی مادر خانواده هم بیشک جز همین چرخه است چرا که با وجود اینکه از این شغل متنفر است، آن را ادامه میدهد و در انتها خشم و میل به انتقام او طوری فوران میکند که نیروهای پلیس هم جلودارش نیستند.
در انتها میتوان گفت اگرچه ممکن است در برخی از صحنههای فیلم نوعی احساس خستگی و یا دلزدگی از مواجهه با چنین خشونتی در مخاطب بوجود بیاید، ولی چینش با دقت کارگردان، فیلمبرداری خوب، متن منسجم و گرههای به موقع داستانی بیشک تا انتها مخاطب را درگیر میسازند و هر چقدر هم که چنین موضوعی و چنین عنوانی را بارها در مدیوم سینما دیده باشیم اما، فیلم «شکار شکار»، مسئلهای مهم و قابل تاملی را ارائه میدهد: لذتِ شکار انسان و جریانِ عادی سازی آن.
این تریلر قابل تامل، به لطف مهارت دقیق فیلمساز، اجراهای بسیار قوی، تصاویر اثرگذار، فضاسازی سرد و خشن، موسیقی دلهرهآور و البته پایانبندی بیش از حد ناخوشایند، بسیار تاریک و نفرتانگیزاش از آن دست آثاری است که بعید است تماشاگری آن را ببیند و به این زودیها فراموشش کند. با وجود اینکه فیلم در جهانی تماما خشن به سر میبرد، جهان قدرتمندی که هر مانعی را از جلوی مسیرش برمیدارد و ذرهای رحم در آن دیده نمیشود و در برخی صحنهها هدفی جز بازی با روان مخاطب ندارد، به اثری تبدیل میشود که مخاطب را پس از پایان به فکر فرو میبرد و تا مدتها در یاد میماند.
یاسمن اسمعیلزادگان
دیدگاهها
مهمان
برای ارسال دیدگاه باید وارد شوید
mortezarivaz
mortezarivaz
۱ اسفند ۱۳۹۹ ۱۲:۵۸
پایان این فیلم میخکوب کننده هستش حتما ببنید
۰
۰
برای امتیازدهی باید وارد شوید
پاسخ