نقد فیلم Onoda: استتار سیساله در جنگهای لوبانگ
هیرو اونودا به مدت ۳۰ سال، تا زمان تسلیم نهاییاش در سال ۱۹۷۴، تا جایی که میتوانست با رهبری گروهی از سربازان ژاپنی که نمیخواستند باور کنند که در جنگ شکست خوردهاند، تقریبا سه دهه به انجام حملات چریکی جزئی بر ساکنان جزیره کوچک فیلیپین لوبانگ ادامه داد، تا زمانی که تنها او بود که از آن گروه مقاومت، باقی ماند. زندگی پنهانی، مخفی شدن در زیر بوتهها و علفزار، گذراندن رژیم غذایی سخت و همه و همه، داستان سینمایی «اونودا، ۱۰۰۰۰ شب در جنگل»، (Onoda) تازهترین ساختهی آرتور هراری را شکل میدهند.

سینمایی «اونودا، ۱۰۰۰۰ شب در جنگل»، یک تعهد بلندپروازانه است که به داستان واقعی و تاثیرگذار سرباز ژاپنی در جنگ جهانی دوم میپردازد که ۳۰ سال را در جنگلهای فیلیپین مخفی شده بود، و نمیخواست باور کند که جنگ جهانی دوم به پایان رسیده است. این داستانی گیرا از میهنپرستی نادر، ایثار و استقامت است که مجموعهای از رویدادهای خاص را با بازیهای عالی، تصاویر باشکوه و انتخابهای سینمایی که به خوبی طراحی شدهاند، به تصویر میآورد.
سکانس آغازین تازهترین ساختهی آرتور هراری، از سپتامبر ۱۹۷۴ شروع میشود، جایی که مرد جوانی (تایگا ناکانو) با قایق به جزیرهای در فیلیپین میرسد. اردوگاهی برپا میکند، پرچم ژاپن را آویزان میکند و آهنگی دردناک را به زبان ژاپنی از دستگاه پخش نوار کاست به صدا در میآورد. او امیدوار است مردی را پیدا کند که سالهاست به تنهایی برای بقا تلاش کرده. مردی که با شاخ و برگ درختان خودش را استتار کرده و برای بالا نگه داشتن پرچم کشورش جنگیده است. این داستان تأثیرگذار و دلهرهآوری است که تقریبا به طور کامل در فلاشبک گفته میشود و شروعش برمیگردد به اواخر سال ۱۹۴۴، زمانی که ژاپن در حال شکست در جنگ است و آمریکاییها به زودی وارد سرزمین خواهند شد. هیرو اونودا جوانی است که برای خلبان شدن به مدرسهی افسران ارتش میپیوندد، اما ترس از ارتفاع نمیگذارد که او به این هدف برسد و در نهایت به عنوان افسر اطلاعاتی ارتش امپراتوری ژاپن شروع به کار میکند. اما قسمت مهم خدمت او به کشورش درست هنگامی است که جنگ جهانی دوم به پایان رسیده، و او همچنان در جستوجوی رستگاری است و یک سرباز تهی بودن، برای او بی معنی است. او به عنوان یک چرخدنده در به اصطلاح جنگ چریکی، خود را به خدمت امپراتور درمیآورد تا از وطنش دفاع کند. در این مسیر اما از طریق سرنوشت و حوادث ناگوار، گروه اصلی تحت فرمان او تنها به خودش و یک سرباز دیگر، تقلیل مییابد. تا آنجا که آنها میدانند، هر روز ممکن است نیروهای دشمن ظاهر شوند و بر آنها غلبه کنند.
این فیلمی است که به جای تفسیرهای گوناگون، با فیلمبرداری آرام در غارها، سواحل و جنگلهای لوبانگ، حرکت میکند و داستان «اونودا» قهرمانی که شبیه به یک کپسول زمان است را در شرایط سخت به تصویر میکشد. فداکاری تشریفاتی این سرباز قدیمی به یاد همرزمان کشته شدهاش، به طرز ماهرانهای سبعیت و حماقت جنگ را برجسته میکند، اما ایمان سرسختانهی او به سلسله مراتب نظامیاش، زیبایی و تحسینی را باقی میگذارد که فراموش ناشدنی است. فیلم با ساکن شدن اونودا در لوبانگ شروع میشود و با تسلیم شدن او در زمانی که جنگ سالهاست پایان یافته، مسیر پایان را طی میکند. داستان به گونهای پرتعلیق و دلهرهآور روایت میشود که بینندگان در میل به ابقای اونودا قرار میگیرند، که این خود اتفاق جذابی است. ناگفته نماند که طراحی صدای عالی این تصور را ایجاد میکند که بینندگان آنچه را که قهرمان داستان میشنود، میشنوند. هراری اما نگاه ویژهای به بخش حضور اونودا در جزیره، رابطهی او با یک سرگرد، ارتباطهای ایجاد شده بین او و گروه و الخ دارد. گروهی که تماما خود را وقف وظیفهی وطنی میکنند و به جنگی ادامه میدهد که پایانش را قبول ندارند.
در نهایت میتوان گفت در این ماجراجویی ۱۶۵ دقیقهای، که علاوه بر تلخی، سنگینی و تاریکی جنگ، آرامش، مراقبه و وانهادگی هم در سرتاسر آن وجود دارد، با اثری کسلکننده و یا تحملناپذیر مواجه نیستیم؛ بلکه با اثری گیرا و تماشایی همراهیم که مجموعهی جزئیاتی که به نمایش میگذارد، منجر به پایانی به یاد ماندنی و اثرگذار در این درام باشکوه میشود و درست، در حالی که بخش پایانی فیلم به پرترهای تکاندهنده از تنهایی خارقالعاده و بیسابقهی موقعیت اونودا بدل میشود، هراری با رویکرد قوی، خشن و تند، حقیقت کوچک غمانگیز اونودا را با خودآگاهی بیشتر، به ظرافت به تصویر میکشد و اینگونه در قلب داستانِ مردی که غرور و شرافت خود را در میان گذاشت و با دعاهای کوچک و عجیب در مکانهایی که همرزمانش یکی یکی قربانی جنگی شدند، تصویری از یک اسطورهی ملی برای همیشه، ثبت شد.
یاسمن اسمعیلزادگان