نقد فیلم The Humans: آوار ویرانه‌های خانواده بلیک در روز شکرگزاری

زمان مطالعه: ۷ دقیقه

 

«خانواده‌های خوشبخت همه مثل هم‌اند، اما خانواده‌های شوربخت هر کدام بدبختی خاص خود را دارند.»

آناکارنینا

لئو تولستوی

اقتباس سینمایی استفان کرم از نمایشنامه‌‌ی برنده‌ی جایزه‌ی تونی‌اش، این درام را به اثری پر هراس و دلهره‌آور بدل ساخته، اثری که جمله‌ی معروف هارولد پینتر را یادمان می‌آورد: وقتی وارد خانه می‌شوی، تازه مشکلات شروع می‌شوند. سینمایی «انسان‌ها» (دانلود فیلم The Humans با لینک مستقیم) مصداق عینی جمله‌ی پینتر است؛ چهارچوبی که شروع مشکلات را رقم می‌زند و خانواده را معناباخته می‌کند. اخبار سینمای جهان را از ۳۰نما دنبال کنید.

آوار ویرانه‌های خانواده‌ی بلیک در روز شکرگزاری

«انسان‌ها» که روایتی از پیوندهایی است که گره‌شان در ظاهر هرچند محکم به نظر می‌رسد اما تار و پود آن‌ها پوسیده شده است؛ داستان زوج جوان بریجید بلیک (بین فلدشتاین) و ریچارد (استیون یون) است که برای جشن روز شکرگزاری در آپارتمان کوچک و ارزان قیمتشان در محله‌ی چینی‌ها در نیویورک، میزبان خانواده‌ی بلیک هستند.  آپارتمانی که به تازگی به آن نقل مکان کرده‌اند، یک مکان دو طبقه و فرسوده است که نیاز به تعمیر دارد و از هر در و دیوار آن دردسر می‌بارد. اما این تمام ماجرا نیست و کنش اصلی با ورود مهمانان کم‌کم نمایان می‌شود.

خانواده‌ای که تک‌تک اعضای آن، پر از مشکلات‌اند؛ اریک، (ریچارد جنگینز) پدر خانواده که حجم زیادی از مشکلات بر روی دوش اوست و در حال برقراری سازش میان همه است. دریدر، مادر خانواده (جین هودیشل) که خنده‌های هیستریکش نشان از ویرانی درونی او می‌دهد و زمانی که تنها می‌شود، غم و اندوه او نمایان می‌شود. خواهر بریجید، ایمی (ایمی شومر)، که اخیرا شریک زندگی و شغل خود را از دست داده و با بیماری دست و پنجه نرم می‌کند، به ندرت لبخند می‌زند و همین‌طور مادربزرگ خانواده، مومو (جون اسکوئیب) که به دلیل زوال عقل روی صندلی چرخدار نشسته است. اما نکته‌ی قابل توجه در این خانواده، فیزیک مشترک آن‌هاست که در طول فیلم هم بارها به آن اشاره می‌شود: چاقی مفرط زنان است. چاقی که گویی شکلی از برون‌ریزی بحران‌ها و فشارهای آن‌هاست.

استفان کرم در درام پربار و ویرانگرش، دوربین‌ها را به سمت بازیگرانی می‌برد که اجرای هرکدامشان شبیه به یک قطعه‌ی تراژدی شخصیت محور  است. هیچ حلقه‌ی ضعیفی در این زنجیره وجود ندارد و شیمی جمعی‌شان نشان می‌دهد که یک لحظه‌ی فوری از محبت، درگیری و به هم ریختگی مشترک در حال رخ دادن است.

کرم به زیبایی مخاطب را در اطراف این آپارتمان تنگ و دوطبقه در محله‌ی چینی‌ها همراه می‌کند و از نماهای نزدیک کلاستروفوبیک این احساس را به‌وجود می‌آورد که در فی‌الواقع در این خانه گیر افتاده‌اید. دوربین  اغلب به جزئیات محیط فیزیکی می‌پردازد: لکه‌ی آب روی سقف، موادی که در یک کاسه مخلوط می‌شوند، پخش آتش از پروجکشن، ریسه‌های نورانی که قرار است گرمابخش این لحظات تلخ باشند و شیشه‌های شکسته یا نماهایی از راهروهایی باریک که این شب را طولانی‌تر، سنگین‌تر و آماده‌ی فروپاشی می‌کنند. کرم همچنین به درستی از عناصر اکسپرسیونیستی استفاده کرده تا درامش را به بار بنشاند. سایه‌ها و فضای منفی همه جا حاکم‌اند، گاهی اوقات با الگوهای هندسی نور قطع یا تکمیل می‌شوند، قاب‌های درون فریم مدام تکرار می‌شوند، ترکیب‌بندی‌های جسورانه‌ای که کاراکترها را در قسمت‌های مختلف پیش زمینه و پس زمینه قرار می‌دهد و لحظات نابی که کاراکترها که در قسمتی از کادر قرار گرفته‌اند و همانند ناظر هستند و به مخاطب این حس را می‌دهند که در حال استراق سمع مکالمات خصوصی به سر می‌برد. ذکر این نکته حائز اهمیت است که از پس تمام این عناصر، کرم به زیبایی این ایده را که همه‌ی افراد در این خانواده به طور همزمان به یکدیگر نزدیک و دور هستند، به وجود می‌آورد.

آوار ویرانه‌های خانواده‌ی بلیک در روز شکرگزاری

بر روی این صحنه که روایت اصلی آن از میز غذاخوری شروع می‌شود، جایی که برخی رازها، هرج و مرج‌ها، دردها و هرآنچه نادیده مانده، منتشر می‌شود و فضای سنگین و خفقان‌آور در همین روزمرگی‌ها شکل می‌گیرد؛ می‌توانید تأثیر چخوف، اونیل و ده‌ها نویسنده‌ی دیگر را ببینید و بشنوید که چگونه در آب‌های خطرناک خانواده شیرجه زده‌اند. اگرچه استفان کرم از کیشلوفسکی، فاسبیندر و  ادوارد یانگ  نیز برای بازسازی حس بصری خود الهام گرفته است ولی بی‌شک با اولین ساخته‌ی سینمایی‌اش، صدای منحصر به فرد و شاعرانه‌ی خود را به این مدیوم اضافه کرده است.

طغیان‌های غیرمنتظره زیادی در فیلم هستند و همه‌ی آنها از افرادی که برای شام گرد هم آمده‌اند، نمی‌آیند. صداهای عجیب و غریب از خود آپارتمان و همچنین همسایه‌ای که گفته می‌شود سر و صدا دارد، و البته طراح صدای فیلم این وقفه‌های صوتی را تقویت می‌کند و سپس گاهی اوقات عمدا صدای مکالمات یک اتاق را کاهش می‌دهد در حالی که لنز به اتاقی دیگر نگاه می‌کند و اینگونه تماشاگران، را بدل به شنود می‌کند و البته که این امر، حرکتی هوشمندانه برای درگیر ساختن تماشاگر است.

در نهایت می‌توان گفت اولین ساخته‌ی سینمایی استفان کرم، نمایشنامه‌نویس آمریکایی، مطالعه‌ای دقیقی است درباره‌ی چیزهایی که در میان خانواده به اشتراک می‌گذاریم و سرکوب می‌کنیم. درباره‌ی زمانی که زندگی‌مان با چیزهای غیرمنتظره گره می‌خورد، و مجبور به قربانی دادن می‌شویم. کرم اثر صحنه‌ای خود را به فیلمی بدل کرده است که در ایستایی‌اش، مخاطب را به فکر فرو می‌برد؛ اثری که در فضای ژانری بین درام مستقل و تریلر و بین سورئال و رئال، حرکت می‌کند. این فیلم نشان می‌دهد که برای بسیاری از انسان‌ها، با این‌که تضاد آشکار و منفردی وجود ندارد، اما حضور بالقوه‌ی همان تضادها که در گوشه و کنار هر صحنه حاکم‌اند، برای فروپاشی کافی است.

در سکوت‌ها و چیزهایی که بلیک‌ها نمی‌گویند رازها و رنج‌هایشان را آرام‌آرام درمی‌یابیم، سکوت‌هایی که به اندازه‌ی دیالوگ‌هایشان درباره‌ی موضوعات حساس، مذهب، امور مالی، مصرف الکل و... برای فیلم حیاتی است. این فیلمساز داهیانه از کاراکترهایی رونمایی می‌کند که به ظرافت نشان می‌دهند افراد منفعل و اندوهگین، چقدر سریع می‌توانند پرخاشگر شوند و غم و اندوه آن‌ها زمانی که متوجه می‌شوید چقدر تلاش می‌کنند تا آن را پنهان کنند، دلخراش‌تر می‌شود.  بی‌شک جشن شکرگزاری بلیک چیزی نیست که هیچ یک از ما آرزوی آن را داشته باشیم، اما این جشن، از ویزور دوربین استفان کرم و همچنین بازی بازیگران با استعدادش، برایمان ماندگار می‌شود و به اثری، جذاب و فراموش نشدنی بدل می‌شود. «انسان‌ها» داستان بی‌نظیر کاراکترهایی است که توسط تاریکی‌ها احاطه شده‌اند؛ کاراکترهایی که با امید و ایمان به سمت آخرین تکه‌های نور حرکت می‌کنند.

یاسمن اسمعیل‌زادگان