«پل شریدر»: مخاطب امروزی سینما را جدی نمی‌گیرد

زمان مطالعه: ۶ دقیقه

«پل شریدر» که فیلمنامه‌ی آثاری به یادماندنی مانند «راننده تاکسی» و «گاو خشمگین» را در دهه‌ای به نگارش درآورده که برخی آن را عصر طلایی هالیوود می‌دانند، اخیراً در مصاحبه‌ای از نفوذ سینما در دهه ۱۹۷۰، همکاری با «مارتین اسکورسیزی» و درام جدید خود «اولین اصلاح شده» (First Reformed) سخن گفته است.

شریدر از فیلمنامه‌نویسی برای اسکورسیزی، «سیدنی پولاک» و «برایان دی پالما» به کارگردانی فیلمنامه‌های خودش گرایش پیدا کرد. او در این مصاحبه درباره این مسئله صحبت می‌کند که چرا دهه ۱۹۷۰ دهه پرباری برای سینمای آمریکا بود و مخاطبین امروز چه تفاوتی با آن زمان دارند.

فیلمساز کهنه‌کار هالیوود می‌گوید: «کسانی هستند که دهه ۷۰ را افسانه‌ای می‌دانند. تا حدی درست است اما نه به این علت که فیلمسازان آن زمان بااستعدادتر بودند. در واقع، احتمالاً فیلمسازان امروز مستعدتر از دهه ۷۰ هستند. چیزی که در آن دهه وجود داشت مخاطب بهتر بود.»

شریدر در ادامه می‌گوید: «بسیاری از آنچه در آن زمان روی می‌داد در کانون توجه مردم بود: حقوق زنان، آزادی جنسی، آزادی استعمال مواد، جنگ-ستیزی. این مسائل یکی از دیگری مهمتر بود و مردم برای اینکه آن‌ها را بهتر درک کنند به هنر و مشخصاً سینما روی می‌آوردند. فیلم «باب و کارول و تد و آلیس» در مورد روابط ضربدری بود، «بازگشت به خانه» (Coming Home) در رابطه با سربازان جنگ ویتنام، و «زن مجرد» (An Unmarried Woman) درباره آزادی زنان. بنابراین دست کم هفته‌ای یک بار، فیلم‌ها می‌آمدند و این مسائلی را که ذهن مردم را درگیر کرده بود بررسی می‌کردند. وقتی مردم فیلم را جدی بگیرند خیلی راحت می‌توان فیلمی جدی ساخت. وقتی آن را جدی نگیرند، این کار بسیار، بسیار سخت می‌شود. امروز ما مخاطبی داریم که فیلم را جدی نمی‌گیرد بنابراین ساختن فیلمی جدی برای او کاری بسیار دشوار است. این ما فیلمسازان نیستیم که شما مردم را ناامید کرده‌ایم، بلکه این شما مخاطبین هستید که ما را ناامید کرده‌اید.»

آخرین جمله‌ی شریدر با خنده حضار مواجه می‌شود. شریدر ادامه می‌دهد: «زیرا اگر مخاطب فیلم با کیفیت طلب کند، باور کنید که به خواسته‌اش می‌رسد. ما منتظریم که این نیاز به وجود آید. در آن زمان، به مدت ده تا دوازده سال، دقیقاً هر هفته فیلمی اکران می‌شد که مسائل اجتماعی را با فرمی داستانی مطرح می‌کرد.»

شریدر سپس در مورد فیلم تحسین شده «اولین اصلاح شده» صحبت می‌کند؛ فیلمی که به تازگی برنده جایزه بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگری برای «ایتان هاک» از «گاتهام» شده. در این فیلم هاک در نقش کشیشی در یکی از نواحی شمال نیویورک بازی می‌کند که پس از مرگ پسرش در عراق با ناامیدی دست به گریبان است.

شریدر در پاسخ به این پرسش که به نظر او مخاطبین چگونه نسبت به یکی از مضامین فیلم یعنی گرم شدن زمین واکشن نشان داده‌اند می‌گوید: «این سؤال بسیار مهمی است، زیرا اصلاً واکنشی در کار نیست. ما انسان‌ها به عنوان گونه‌ای جاندار، تصمیم خود را گرفته‌ایم، بسیار روشن است. اکنون سؤال این است که چقدر طول می‌کشد تأثیرات این تصمیم به صورت کامل نمایان شود. اما می‌دانید، هیچ... نقطه‌ی تحول هرچه که بوده باشد ما از آن گذر کرده‌ایم و... بسیار دشوار است که... یکی از دوستان من مقاله‌ای در نیویورک تایمز نوشته و در مورد به دنیا آوردن نوزاد در این دنیای مصیبت‌بار هشدار داده است. فرزندان بزرگسال من نیز نوزادی به دنیا نیاورده و به این کار اعتقادی ندارند، بنابراین فیلم «اولین اصلاح شده» با همین سؤال آغاز می‌شود: آیا صحیح است که انسانی را به این دنیا بیاورم در حالی که می‌دانیم چگونه زندگی خواهد کرد؟ از این رو می‌توانیم بگوییم که فیلم تأثیر مثبتی می‌گذارد، اما مغزهای گوریلی ما از عهده حل مسئله برنخواهد آمد. تکامل تا جایی که می‌توانسته ما را به پیش رانده است. مرحله‌ی بعدی [دستیابی به] شکل دیگری از هوش تکامل‌یافته خواهد بود، اما ما گوریل‌ها، توانایی حل این مسئله را نداریم.»

مجری جلسه در اینجا اشاره می‌کند: «اما شما شخصیت «ایتان هاک» را در فیلم دارید که می‌گوید بهتر است امیدوار باشیم.» شریدر در پاسخ می‌گوید: «آلبر کامو می‌گوید:‌ «من باور ندارم، انتخاب کرده‌ام که باور داشته باشم.» شرایط فعلی ما این گونه است. من امیدی ندارم، هیچ دلیلی وجود ندارد که امیدوار باشیم، اما می‌توانید امیدواری را انتخاب کنید. و این می‌تواند طریقی باشد برای زندگی.»

در ادامه جلسه از فیلمساز سؤال می‌شود که روند نویسندگی او نسبت به روزهای اول و زمانی که گرایشات خود-تخریب‌گرانه‌ی شخصیت‌هایی که خلق می‌کرد بازتاب دهنده خود او بودند، چه تفاوت‌هایی دارد. شریدر در پاسخ می‌گوید: «من کارمند خوبی نیستم. کاش بودم چون اگر کارمند خوبی باشی می‌توانی پول زیادی به دست بیاوری. من چهار فیلمنامه برای اسکورسیزی نوشتم، اما هیچگاه در موردشان حرف نزدیم. باز هم حاضرم برای او بنویسم، اما در آن سال‌ها در زمان نگارش تنها یک نفر در اتاق وجود داشت. در آخرین فیلمی که با هم کار کردیم (Bringing Out the Dead)، متوجه شدم که بهتر است دوباره همکاری نکنیم چرا که حالا دو کارگردان در اتاق نشسته بودند و یکی از آن‌ها خودش را نویسنده می‌خواند و آن دیگری دلخور می‌شد، بنابراین فهمیدم که تنها یک کارگردان می‌تواند در روند فیلمنامه‌نویسی برای اسکورسیزی حضور داشته باشد و آن یک کارگردان باید خود او باشد. همکار خوبی نیستم. هیچ وقت در زندگی نتوانسته‌ام شغلم را حفظ کنم؛ از تمام شغل‌هایی که داشتم اخراج شده‌ام. همیشه پیش می‌آید که کسی بگوید «روش کار چنین نیست، چنان است، و تو مخالفت می‌کنی و می‌گویی خیر چنان نیست و چنین است. سپس از آنجا که آن‌ها رئیس‌اند تو اخراج می‌شوی. همه این سال‌ها به همین منوال بوده و من همیشه دردسرسازی کرده‌ام و به عنوان کسی شناخته شده‌ام که همکاری نمی‌کند و کار گروهی را بلد نیست. به گونه‌ای دریافتم که تنها روشی که می‌توانم خرج زندگی‌ام را درآورم این است که خودم به تنهایی کاری انجام دهم و بعد برای سرمایه‌گذاری به سراغ شخص دیگری بروم.»