بهترین فیلم‌های جنگی تاریخ سینما

زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه

 

ژانر جنگی در سینما شاید عامه‌پسند نباشد اما بهرحال علاقه‌مندان زیادی دارد. فیلم‌‌هایی از این دست بیشتر تلخی و سیاهی‌های جنگ را به تصویر می‌کشند، اگر چه بعضی از آن‌ها در میان آشوب جنگ، امید را هم ترسیم کرده‌اند. در ادامه به معرفی بهترین‌های ژانر جنگی در تاریخ سینما خواهیم پرداخت. مانند مطالب گذشته، گفتنی است نام نبردن از یک فیلم به معنای بی‌کیفیت بودنش نیست.

 

اینک آخرالزمان (Apocalypse Now) فرانسیس فورد کاپولا (۱۹۷۹)

این فیلم که در ژانر حماسی و جنگی توسط فورد کاپولا (کارگردان شاهکاری همچون «پدرخوانده») ساخته شده، برداشتی از رمان «دل تاریکی» نوشته جوزف کنراد است. داستان فیلم در سال ۱۹۷۰ (میانه جنگ ویتنام) اتفاق می‌افتد. سرهنگ نیروهای ویژه، کورتز «مارلون براندو» خودکامگی پیشه کرده و با افرادش که او را می‌پرستند در جنگل‌های کامبوج پناه می‌گیرند. ستاد مشترک ارتش امریکا برای رهایی از خطر او، ستوان ویلارد «مارتین شین» را مأمور یافتن و کشتن او می‌کند. این فیلم در نه رشته از جمله بهترین کارگردانی، نامزد جایزه اسکار شد و در نهایت توانست دو جایزه بهترین فیلمبرداری و بهترین صدا را از آن خود کند.

 

جوخه (Platoon) الیور استون (۱۹۸۶)

فیلم دیگری از هالیوود در مورد جنگ داخلی ویتنام و دخالت آمریکا در آن است. دلیل تمایز این اثر از دیگر فیلم‌های مرتبط با جنگ ویتنام، الیور استون، کارگردان آن است که از سربازان این جنگ بوده است. بنابراین، هرچه در این فیلم دیده می‌شود حتی جزئیات، تجربیات حقیقی استون است نه برداشتی صرف از آنچه به وقوع پیوسته. استون، فیلمنامه این اثر را در سال ۱۹۶۹ و پس از بازگشت از جنگ نوشت اما در آن هنگام هنوز کارگردانی شناخته‌شده نبود. این فیلم از جمله معدود اثرهایی‌ست که به چرایی وجود آمریکا در جنگ داخلی کشوری دیگر می‌پردازد و آن را محکوم می‌کند. این اثر نامزد دریافت هفت جایزه اسکار و برنده چهار جایزه از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین ویرایش، بهترین صدابرداری و نیز چهارده جایزه در جشنواره‌های دیگر شد.

 

فهرست شیندلر (Schindler’s List) استیون اسپیلبرگ (۱۹۹۳)

از این کارگردان دو فیلم در ژانر جنگ وجود دارد که هر دو بسیار مشهور بوده و برنده چندین جایزه در جشنواره‌های گوناگون از جمله اسکار شده‌اند. این فیلم برگرفته از کتاب «شیندلرز آرک» بوده که زندگی تاجر و صنعتگر آلمانی به نام اسکار شیندلر را روایت می‌کند و برنده جایزه بوکر شده است. داستان فیلم در مورد تاجری آلمانی است که توانست با زیرکی جان ۱۲۰۰ یهودی که در جریان هولوکاست با مرگ دست و پنجه نرم می‌کردند را نجات دهد. این اثر توانست سه جایزه بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه را در جشنواره گلدن گلوب به دست آورد. در مراسم اسکار نیز موفق به دریافت جوایزی از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه، بهترین فیلمبرداری، بهترین تدوین، بهترین موسیقی متن برای جان ویلیامز و بهترین کارگردانی هنری شد.

   

نجات سرباز رایان (Saving Private Ryan) استیون اسپیلبرگ (۱۹۹۸)

فیلمی دیگر از اسپیلبرگ که این بار نیز توانست جوایز بسیاری را به دست آورد. این فیلم رکوردهای بسیاری از فروش چه در سینما و چه در شبکه نمایش خانگی ثبت کرد. ایده نگارش داستان این فیلم زمانی در ذهن نویسنده آن «رابرت رودات» شکل گرفت که درحال گذر از آرامگاه چهار برادر کشته شده در جنگ داخلی آمریکا بود. با دیدن این آرامگاه، رودات به این فکر افتاد که داستانی با همین مضمون در خلال جنگ جهانی دوم بنویسد. داستان این فیلم در مورد مادری است که سه پسر خود را در جریان جنگ جهانی از دست داده و اکنون چهارمین پسر او نیز در حال جنگیدن با آلمان‌هاست. کاپیتان میلر «تام هنکس» مأموریت می‌یابد که او را بیابد و به خانه بازگرداند. موسیقی این فیلم توسط جان ویلیامز ساخته شد که نامزد بهترین موسیقی در مراسم اسکار نیز شد. این اثر نامزد یازده جایزه اسکار شد که در نهایت توانست شش جایزه را از آن خود کند.

 

خشم (Fury) دیوید آیر (۲۰۱۴)

در این فیلم بسیار مشهور ستارگانی چون برد پیت، جیسون آیزاکس، لوگن لرمان و جان برنثال حضور دارند. داستان فیلم به ماه‌های آخر جنگ جهانی دوم مربوط می‌شود و گروهبان آموزش دیده‌ای از لشکر دوم زرهی آمریکا که با تانک شرمن قصد حمله به قلب نازی‌ها را دارد. در میانه این حمله، آنها با کمبود مهمات روبرو می‌شوند.

 

سه‌تیغ هکسا (Hacksaw Ridge) مل گیبسون (۲۰۱۶)

این فیلم برپایه زندگی یکی از مخالفین جنگ به نام دزموند داس «اندرو گارفیلد» است که هیچ‌گاه حاضر نمی‌شود دست به اسلحه ببرد. او در نبرد اوکیناوا با وجود بالا بودن شدت آتش در منطقه، موفق می‌شود بدون اسلحه جان ۷۵ تن از همرزمان خود را نجات دهد و بعدها نیز هری ترومن، رئیس جمهور امریکا پس از جنگ (جانشین فرانکلین رزولت که پس از مرگ ناگهانی او به ریاست جمهوری رسید) نشان افتخار ارتش را به او اعطا کرد. این فیلم در شش زمینه نامزد جایزه اسکار شد که در نهایت موفق به دریافت دو جایزه بهترین صداگذاری و بهترین تدوین شد. این اثر توانست نامزد سه جایزه در گلدن گلوب شود. در مراسم اسکار نیز در شش زمینه نامزد شد که و در نهایت دو جایزه بهترین صداگذاری و بهترین تدوین را به دست آورد.

 

غلاف تمام فلزی (Full Metal Jacket) استنلی کوبریک (۱۹۸۷)

وقتی صحبت از فیلم‌های استنلی کوبریک می‌شود، همگان منتظر تماشای امضای این کارگردان بزرگ در پای فیلم‌های او هستند. سبک فیلمسازی بسیار منحصر به فرد کوبریک باعث شده تا همچنان وقتی جلسات نقد آثار او پیش می‌آید، وی را متمایز از دیگر کارگردان‌ها بدانند و بیشتر از آن که کوبریک را تاثیر پذیرفته قلمداد نمایند، شخصیتی تاثیرگذار در سینما می‌دانند. «غلاف تمام فلزی» او در سال ۱۹۸۷ یکی از شاخص‌ترین و ماندگارترین آثار سینمای جنگ بود و امروزه نیز هرجا صحبت از بهترین‌های این ژانر است بدون شک نام این فیلم در آن‌جا دیده می‌شود. فیلم مذکور یک نگاه منتقدانه به تمام زوایای جنگ اعم از تمرین برای حضور در آن و لحظات تجربه آن دارد و از این رو کوبریک در این فیلم بیش از همه چیز به نقد از مقوله جنگ می‌پردازد و فیلم خود را در دو بخش قبل و حین جنگ به تصویر می‌کشد.

 

سقوط شاهین سیاه (Black Hawk Down) ریدلی اسکات (۲۰۰۱)

تعدادی از سربازان آمریکایی برای برقراری صلح و پایان دادن به جنگ داخلی کشور سومالی و دستگیری دیکتاتور این کشور، راهی سومالی می‌شوند. آن‌ها سرانجام آگاه می‌شوند که سران دولت سومالی قرار است در جلسه‌ای جمع شوند و نیروهای آمریکایی برای دستگیری آن‌ها عملیات گسترده‌ای را برنامه ریزی می‌کنند. این بخشی از داستان فیلم معروف ریدلی اسکات است که در آن داستان واقعی نبرد موسوم به موگاشیدو را به تماشا می‌نشینیم. ریدلی اسکات یکی از کارگردانان محبوب هالیوود در سال ۲۰۰۱ با ساخت این فیلم توانست روحی تازه به کالبد ژانر جنگی بدمد و ثابت کند که توانایی‌های کارگردانی او محدود به ژانر خاصی نیست و آن گونه که خود تعریف می‌کند، از سینمای خود لذت ببرد. «سقوط شاهین سیاه» اگرچه با سلیقه بسیاری از منتقدین همخوانی نداشت اما استقبال بسیار خوب مردم از آن و نحوه روایت داستان آن باعث شد تا همواره از این فیلم به عنوان یکی از آثار خوش‌ساخت این ژانر یاد شود.

 

پل رودخانه کوای (The Bridge on the River Kwai) دیوید لین (۱۹۵۷)

با توجه به زمان ساخته شدن فیلم، می‌توان این فیلم را یکی از بهترین‌های ژانر جنگ تا این لحظه به حساب آورد. این فیلم که محصول سینمای بریتانیاست اثری به کارگردانی دیوید لین است. «پل رودخانه کوای» داستانی در ارتباط با جنگ جهانی دوم را به تصویر می‌کشد و بر اساس رمانی با همین نام اثر پیر بول ساخته شده است. این فیلم در سال ۱۹۹۷ به عنوان اثری فرهنگی، تاریخی شناخته شد و در «کتابخانه ملی کنگره آمریکا» ثبت شد. این فیلم توانست در آن سال به هفت جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم، کارگردان، بازیگر نقش اول، فیلمنامه، موسیقی متن، تدوین و فیلمبرداری دست یابد.

   

پیانیست (The Pianist) رومن پولانسکی (۲۰۰۲)

فیلمی ساخته رومن پولانسکی که بر مبنای داستان واقعی زندگی نوازنده پیانوی یهودی به نام «ولادیسلاو اشپیلمان» بوده و در دوران اشغال خاک لهستان توسط ارتش آلمان به وقوع می‌پیوندد. رومن پولانسکی بعد از ساخت این فیلم از آن به عنوان مهم‌ترین اثر کارنامه هنری خود یاد کرده است. آدرین برودی، بازیگر نقش اول این فیلم بعد از دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول آن سال، آن را به اشپیلمان تقدیم کرد که از بهترین نوازندگان اسبق پیانو در لهستان در زمان هولوکاست در ورشو است. بعد از پایان اولین اکران فیلم که در شهر ورشو اتفاق افتاد تماشاچیان به مدت ۲۰ دقیقه ایستاده و به تشویق فیلم پرداختند.

   

توهم بزرگ (Grand Illusion) ژان رنوار (۱۹۳۷)

«ژان رنوار»، اومانیست بزرگ تاریخ سینما، در نگارش داستان این فیلم در مورد دو خلبان فرانسوی که توسط یک فرمانده آلمانی در طول جنگ جهانی اول اسیر می‌شوند نقش داشت. دو اسیر برای فرار نقشه می‌کشند، اما فیلم تنها حکایتی ساده از قهرمانان و شخصیت‌های شرور نیست. اختلاف طبقاتی خودش را پدیدار می‌کند: یکی از قهرمانان یک اشراف‌زاده است که به‌راحتی با فرمانده پیوند دوستی برقرار می‌کند. دیگری یک مرد معمولی نه‌چندان با نزاکت است – یک منتقد کاریزماتیک وضع موجود. اما رنوار هیچ‌یک از این شخصیت‌ها را برتر از دیگری نشان نمی‌دهد و در عوض، فیلم برای همه مخاطبین سمپاتیک است.

 

راه‌های افتخار (Paths of Glory) استنلی کوبریک (۱۹۵۷)

یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ که مجله «تایم‌اوت» آن را در رتبه اول بهترین آثار جنگی قرار داده است و داستانی در مورد رفتار غیرانسانی انسان علیه انسان روایت می‌کند. استنلی کوبریک فیلم جنگی تحسین‌شده دیگری در کارنامه دارد و حتی «بری لیندن» (Barry Lyndon) او را گاهی اثری جنگی نامیده‌اند، اما «راه‌های افتخار» برتر از هر دوی آن‌هاست. «کرک داگلاس» در این فیلم وظیفه خود می‌داند که در یک دادگاه نظامی از سه سرباز بی‌گناه دفاع کند. «راه افتخار» اعدام واقعی سه سرباز فرانسوی به جرم «بزدلی» الهام گرفته است. کوبریک با این فیلم دولت فرانسه را چنان خشمگین کرد که تا سال ۱۹۷۵ اجازه اکران آن را ندادند.

 

ارتش سایه‌ها (Army of Shadows) ژان پی‌یر ملویل (۱۹۶۹)

ژان پی‌یر ملویل با این فیلم سربازان «مقاومت فرانسه» را به تصویر می‌کشد که راه افتخار و شرافت را در پیش می‌گیرند. نسخه ترمیم‌شده این شاهکار که به لطف نقدهای مثبت مجله «کایه دو سینما» در دهه ۱۹۹۰ دوباره کشف شد، در سال ۲۰۰۶ و نزدیک به چهار دهه پس از تولید شدنش در سالن‌های سینمای آمریکا روی پرده رفت. اگزیستانسیالیسم نمادین ملویل در «ارتش سایه‌ها» به اوج رسیده، در حالی که فاتالیسم بی‌پرده او نیز بی‌رحمانه در فیلم رخ می‌نماید. این شخصیت‌ها مرگ را در کمین خود می‌بینند، با این حال، به نبرد و به هستی غمناک و غیررمانتیک خود ادامه می‌دهند.

 

دانکرک (Dunkirk) کریستفر نولان (۲۰۱۷)

کریستفر نولان به جای تولید فیلمی پرزرق و برق با جلوه‌های بصری افراطی، اکشنی حماسی و ساده و کم-دیالوگ ساخت و بر روی جلوه‌های صوتی تأکید کرد. او با این فیلم مخاطب را به همراه شخصیت‌هایش غرق در نبرهای زمینی، هوایی و دریایی می‌کند و به ساحل دانکرک فرانسه می‌برد که توسط نیروهای دشمن محاصره شده بود. این فیلم که با بودجه ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون دلاری ساخته شد، در نودمین دوره مراسم اهدای جوایز آکادمی برنده اسکار بهترین تدوین، بهترین تدوین صدا و بهترین میکس صدا شد.

 

۱۹۱۷ (1917) سم مندز (۲۰۱۹)

وجه تمایز فیلم بریتانیایی «۱۹۱۷» که با بودجه ۹۵ میلیون دلاری تولید شد، فیلمبرداری و جلوه‌های بصری آن بود و مقاصد دیگر آن را تحت تأثیر قرار داد. سم مندز این فیلم را به گونه‌ای تدوین کرده که یک تک برداشت به نظر برسد. «۱۹۱۷» از این حیث یک دستاورد فنی تحسین‌برانگیز بود اما منتقدین از نگاه بی‌پرده کارگردان به جنگ جهانی اول نیز ستایش کردند، در حالی که مخاطبین نیز در نظرسنجی‌ها امتیاز بالایی به فیلم دادند و موفقیت تجاری آن را رقم زدند.