نقد قسمت نهم House of the Dragon: پدر مرده است
حین تماشای قسمت نهم خاندان اژدها (House of the Dragon) باید از همان ابتدا حواس بویاییمان را به کار بگیریم. چون از گوشهوکنارههای دربار پادشاهی بوی خیانت و دسیسه به مشام میرسد. با مرگ ویسیریس، آلیسنت با همراهی پدرش تماماً قدرت سازماندهی جدید ساختار پادشاهی را به دست گرفتهاند. او از زبان پادشاه مسیر جانشینی را تغییر میدهد. اینکه ویسیریس همیشه آرزو داشته اگان به تخت آهنین برسد و در آخرین لحظههای زندگیاش هم این را به زبان آورده است. دروغ؟ داریم از سیاست حرف میزنیم. او به سرعت تمام مهرههای موردنیاز برای رسیدن به خواستهاش را میچیند و برای تحقق شرایط جدید چه زمانی بهتر از غیبت دیمون و رینیرا؟ حالا دیگر تمام زیرساختهای گذشتهی سریال بروز پیدا کردهاند. مثلث رینیرا - آلیسنت – رینیس به نقطهای رسیدهاند که شکلگیری هر نوع استراتژی مبارزه و مقابله و همراهی با دستور آنها امکانپذیر است. در زنانهترین حالت ممکن. اما آیا زنانگی را میتوان در خاندان اژدها جستوجو کرد؟

در صحبت از زنانگی جنسیت را باید کناری گذاشت. در این زنانگی نوعی رهایی از قید قیومیت پدرانه وجود دارد. این پدر بزرگتر از مسیر ژنتیکی آن و به عبارت بهتر نمادین و گسترده است. هر شکلی از برتری ایدئولوژیک یا اخلاقی در سطوح مختلف میتواند قیممآبانه باشد. آن نوعی که هیچ ساختار دیگری را نپذیرد و به این سمت پیش برود که قصد رخنه در تمامیت منطقهی تحت نفوذش داشته باشد.
آزادی عمل و شکلدهی آلترناتیو اخلاقی آن جنبه از زنانگی است که مدام قصد دارد از نگاه خیره و تسلط پدر رها شود. هرچه پدر بازوهای پیشبرندهی کوچک و ضعیفتری داشته باشد، غلبه بر آن با سرعت بیشتری انجام میشود. اما الزاماً این سرعت بالا مساوی با راحتی نیست. برای فهم بهتر این موضوع باید مدام به ویسیریس در قسمتهای قبل بازگردیم. به لحظهی شکار گوزن، به ناتوانی در حقنه کردن اخلاقیاتش به رینیرا، به تکیهی بیش از حدش به دست پادشاه و بعدها آلیسنت. اوج درماندگی او در آخرین حضورش بر تخت آهنین تصویر شد. تاج افتاد و بدون کمک دیمون روی پاهایش نمیتوانست بایستد.

حالا که پدر مُرده است، قدرتهای تازه امکان بروز پیدا کردهاند. اما کدام افراد و قدرتها؟ از کدام مسیر و با صرف چه انرژی و هزینهای؟ پرسشهای مهمی در خصوص برای کالبدشکافی زنانگی موجود در سریال مطرح است. نمیتوان از این موضوع چشمپوشی کرد که آنها ـ زنان قدرتگرفته ـ تحت سلطهی پدر به آن معنی که ما خاورمیانهایها میفهمیم، نیستند. پدر همچنان قیم است. آن هم در بالاترین سطح سیاسی. با نگاه شهروندی که از بدیهیترین حقوق محروم است، عمل زنان حاضر در خاندان اژدها تنها بازی سیاسی درون خانوادگی به حساب میآید. آن هم در کوچکترین اشل خود. مسأله آنجا به وجود میآید که تمام نیروهای پیشبرندهی وضعیت زنان درون حلقهی قدرتاند. تقلیل مسألهی به حاشیه راندن زنان به دعوای خانوادگی برای تاج و تخت خانوادگی.
زنان قدرت گرفتهی خاندان اژدها پیش از این هم جای ویژهای داشتند. طرشده و حاشیهای نبودند. امکان اظهارنظر و ابراز وجود داشتند. گستاخی و شورششان منتج به برخورد قهری از طرف پادشاه و دیگران نشده است. این موارد در خصوص رینیرا و آلیسنت بیشتر از دیگران صدق میکند. حاشیهایترین فرد وضعیت، رینیس است که با ابتکار عمل ویژهای در اختیار دارد: اژدها. او میتوانست صحنهی تاجگذاری ایگان را به آتش بکشد. تمام افراد را خاکستر کند و از دل ویرانهها امپراطوریاش را بسازد. با این حساب نمیتوان آن زنانگی رها از قید پدر را در سریال جستوجو کرد. شبیه به استفادهی سیاهپوستان در جایجای سریال، زنان نیز ابزاری برای همسویی با وقایع روز هستند. برخورد سطحی در حد و اندازهی برنامههای تلویزیونی.
اما آیا سریال عامهپسندی مثل خاندان اژدها باید برخورد نقادانه با وضعیتی که طرح میکند داشته باشد؟ نه الزاماً. در این مورد، برای رسیدن به ناخودآگاه جمعی و شناخت عموم جامعه بهتر است با چنین آثاری گشوده برخورد کنیم. بپذیریم، ببینیم و برخورد با فاصلهای از آنها داشته باشیم. آنچه در لایههای زیرین اینگونه آثار میگذرند، فارغ از جغرافیا و فرهنگ، نقاط اتصال جالب توجهی برای واکاوی در اختیار منتقدان قرار میدهند.
حسین نیرومند