نقد فیلم Being the Ricardos: اهمیت ریکاردو بودن
تازهترین ساختهی آرون سورکین «ریکاردوس بودن» (دانلود فیلم Being the Ricardos با لینک مستقیم) حول محور زوج خلاق و پیشگام تاریخ تلویزیون آمریکا، لوسیل بال (نیکول کیدمن) و دسی آرناز (خاویر باردم)، سیتکام بزرگشان «لوسی را دوست دارم» (I Love Lucy) و یک هفتهی پرآشوب، سخت و پراسترسشان میچرخد. فیالواقع یکی از پراهمیتترین هفتههای زندگی بال و همسرش دسی آرناز، هفتهای که برنامههای روتین نوشتن، تمرین و ضبط قسمتی از سریال «لوسی را دوست دارم» انجام میشد. یکی از تاثیرگذارترین سریالهای تاریخ تلویزیون که ایجاد و توسعهی آن به گونهای پیشگامانه بود که هنوز در تلاش هستیم تا به آن برسیم. اخبار سینمای جهان را از ۳۰نما دنبال کنید.

آنچه که سورکین نشان میدهد، تنها در طول تولید یک قسمت از سیتکام موفق تلویزیونی اتفاق میافتد، از خواندن جدول دوشنبه و فیلمنامه گرفته تا ضبط جمعه برنامه در مقابل تماشاگران زنده، اما همهی آنچه میبینیم، تقریبا اتفاقی برای بسیاری از بحرانهای دیگر است. گرهها و درگیریهایی که سورکین در فیلمنامهاش انباشته میکند، پر از فلشبکها و فلش فورواردهای زیادی است که هرکدام از خرده روایات متعددی نشات گرفتهاند و البته همین امر، سردرگمی زیادی را به وجود میآورد. نمیتوان نادیده گرفت که فیلم، از ابتدا بلاتکلیف است تا انتها و مخاطب نیز در همین بلاتکلیفی و سردرگمی و خردهپیرنگهای نارس، میماند. از جمله مهمترین این امورات گنگ، پرداخت به ازدواج ناگهانی لوسیل و همسرش حضور سرتمرینها، چگونگی نوشتن متن و تولید اثر است و تنها با کاراکترهایی مواجهایم که در تلاش برای خاموش کردن یا مهار آتشهایی هستند که میخواهند محبوبترین برنامهی دورهی زندگیشان را به آتش بکشند، برنامهای که دهها میلیون بیننده، هر هفته و در طول شش فصل در حال تماشای آن هستند. اما آنچه که میماند این است که سورکین در به تصویر آوردن این موضوعات به شکل کامل موفق نمیشود. با اینکه فیلم از قاببندیهای خوب، تصاویر جذاب، طراحی صحنه و لباس دقیق و البته بازیهای قوی، بهره میبرد و در اجرای کیدمن، باردم و باقی بازیگرها به اندازهی کافی توانایی، خلاقیت و تعهد وجود دارد و بازیگران برای گیراتر شدن اثر، تلاش کردهاند، اما نهایتا اتفاق خاصی را در فیلم شاهد نیستیم.
تلاش سورکین برای استناد به تاریخ و جمعآوری مدارک مورد نظر، رویدادهای متعددی را در این درام بیوگرافیکال رقم زده است، تا حدی که فیلم پتانسیل مینی سریال شدن را داشت، اما در نهایت این جمعبندی به دلیل پرداخت نادرست، راه به جایی نمیبرد و دقیق مشخص نیست سورکین قصد دارد چه داستانی را برای مخاطب تعریف کند. گویی سورکین در اینجا نگاهی سهل و روان به موضوعات مدنظرش داشته و تلاشی برای خیره نگه داشتن مخاطب و درگیر ساختن او ندارد. اگرچه کیدمن و باردم به زیبایی در نقشها فرو میروند و مثل همیشه حکمران صحنه هستند، اما پویایی و تلاش آنها بر اثر تعریف غریب سورکین، تنها به قدری است که میتواند سطح روابط پرپیچ و خم و پرزرق و برق بال و آرناز را به نمایش بگذارد. زوجی که بحث میکنند، عشقورزی میکنند و گاهی عصبانی میشوند و دگربار به زندگی عادی برمیگردند.

به نظر میرسد مهمترین نقطه ضعف «ریکاردوس بودن» را در کارگردانی سورکین باید جستوجو کرد که در اینجا نمیتواند همپای متن جلو برود و چندقدم جا میماند. فیالمثل، شیوهی روایت مستندگونهی اثر، استفاده از فرم تکنیک در تکنیک، ریتم کند و طولانی شدن پردهها، جلوگیری از شناخت دقیق شخصیتها و مسیر اصلی داستان، پرشها و یا سردرگمی روایات که واقعا نمیدانیم به لوسی میپردازد که به علت کمونیست بودن، بازجویی میشود یا به ازدواجی میپردازد که به سمت فروپاشی میرود یا به اتاق نویسندگان به سبک هالیوودی میپردازد و الخ. در نتیجه سورکین قهار نمیتواند خرده پیرنگهایش را به خوبی در اثر بگنجاند و وحدت و انسجام ایجاد کند.
در نهایت میتوان گفت اگرچه آرون سورکین در تلاش است تا از طریق دیالوگهایش که مثل همیشه از دقت نظر ویژه برخوردارند، تنشهای بنیادین را میان لوسی و نویسندگان RKO به تصویر بیاورد و مخاطب را هالیوود قدیم ببرد، اما این تلاش او عبث خواهد بود. در اینجا اتفاقات زیادی در یک زمان رخ میدهد که بیننده نمیتواند متوجه شود که این اتفاقات چه هستند و افرادی که مدام با آنها مواجه میشویم چه کسانی هستند، حتی اگر آنها از مشهورترین چهرههای تاریخ فرهنگ پاپ باشند. فیالواقع داستانسرایی غیر خطی سورکین، این واقعیت را کتمان نمیکند که این فیلم بیشتر از آنچه که سازندهی آن قصد داشته باشد، یک فیلم بیوگرافیکال معمولی است و مهمترین کاری که انجام میدهد؛ یک نگاه پر زرق و برق با بازیگران کاربلد به قصهای از یک زوج مشهور در عرصهی نمایش است که با برنامهای که تولید کردند، برای همیشه چشماندازهای تلویزیون را تغییر دادند.
یاسمن اسمعیلزادگان