نقد سریال Only Murders In The Building: زوج عالی، سه نفره بد

زمان مطالعه: ۷ دقیقه

سریال «فقط قتل‌های این ساختمان» (Only Murders In The Building) یکی از عناوین امیدوارکننده‌ی چند ماه قبل بود. سریالی محصول شبکه‌ی Hulu که با کمک موارد بی‌شماری از عناصر امتحان پس داده، قرار بود یکی از برترین‌های سال شود. بازیگران بسیار بزرگ و ایده‌ی جذابش، ویژگی‌هایی بودند که باعث شدند بینندگان زیادی مشتاق دیدن آن شوند. خالق آن هم جان هافمن است که سابقه‌ی کار بر روی فیلم «فیلم ایموجی» داشته و به همراه ستاره‌ی سریال استیو مارتین آن را ساخته‌اند. و بازیگران نقش اصلی آن استیو مارتین، مارتین شورت و سلینا گومز هستند. به این‌ها اضافه کنید تعداد زیادی کمیو از ستارگان بزرگ سینما و تلویزیون، از استینگ گرفته تا تینا فی.

سریال درباره‌ی یک گروه سه نفره است که تلاش می‌کنند پرده از راز قتلی در ساختمان محل زندگیشان بردارند. قتلی که البته مقامات پلیس آن را خودکشی اعلام کرده‌اند. این سه نفر مشغول تهیه‌ی یک پادکست «جنایات واقعی» می‌شوند. کار در ابتدا بسیار سخت است اما با پیش رفتن داستان سرنخ‌های واقعی از ماجرا پیدا می‌کنند. نکته‌ای که قرار است به خود این گروه سه نفره پیچیدگی ببخشد، این است که هرکدام رازی دارند. البته راز یکی از آن‌ها بسیار بزرگ‌تر است. او دوست صمیمی مقتول بوده!

سریال فضای کامیک دارد و قرار است با نگاهی طنز به پدیده‌ی پادکست‌های جنایت واقعی که در این سال‌ها به شدت محبوب شده‌اند بپردازد. شخصیت‌های اصلی ذره‌ای از کم و کیف این پرونده‌ها اطلاع ندارند و همین موضوع قرار است دریچه‌ی ورود بینندگان به فضای داستان شود. چه کسانی که عاشق پادکست‌های کذایی هستند و چه آن‌هایی که شناختی از آن‌ها ندارند. بینندگان ناآشنا به خصوص قرار است با تماشای این سه نفر توجهشان به این موضوع جلب شده و وارد دنیای آن شوند. یا حداقل از آن خوششان بیاید. مشکل اول هم همینجاست.

گفتیم سریال مجموعه‌ای از کلیشه‌ها و موضوعات امتحان پس‌داده است. داستان آدم‌های پولدار بی‌غصه با زندگی‌های به ظاهر لوکس و خوش آب و رنگ، یک مرگ غیرمنتظره‌ی راحت‌الحلقوم، پادکست جنایت واقعی، حضور ستارگان مشهور سینما و تلویزیون به صورت کمیو، بازی یکی از ستارگان با استعداد و پرطرفدار نسل جدید، و یک زوج کمدی جذاب و به شدت کار درست که هر هفته به خانه‌هایمان امده و ما را روده‌بر کنند. اما با همه‌ی این‌ها نمی‌تواند کارش را درست انجام بدهد.

اغلب این عناصر در اینجا جواب نمی‌دهند. مثلا آدم‌های پولدار و زندگی‌های لاکچری پوچ و پیش پا افتاده‌اند. شخصیت‌ها به هیچ‌وجه پرداخت مناسبی نداشته‌اند و در بهترین حالت، در حد همان صداهایی هستند که در پادکست‌ها داستان را روایت می‌کنند. همانطور که در نظر این سه نفر، همه‌ی ساکنان ساختمان صرفا تیپ‌هایی هستند که روی نمودار رازگشایی‌شان ظاهر می‌شوند. شخصیت‌های اصلی نه بک‌استوری مناسبی دارند و نه روحیات و ویژگی‌های قانع‌کننده. یکی یک بازیگر قدیمی است که نمی‌تواند دیالوگ بگوید، آن یکی یک تهیه‌کننده‌ی شکست‌خورده. دختر جوان داستان هم صرفا یک دختر ملینیال خوشگل و خوش‌لباس است. «خب شخصیت‌های اصلی آماده‌اند.» این احتمالا چیزی بوده که بعد از نوشتن این چند خط توسط خالق سریال، به نظرش کافی آمده و فیلمبرداری را شروع کرده!

باقی موارد هم به همین اندازه آبکی هستند. مرگ ابتدایی داستان بی‌خاصیت است و صرفا رخ می‌دهد تا داستان شروع شود و این سه دور هم جمع شوند. ایده‌ی پادکست هم پیش پا افتاده دنبال می‌شود و میزان خنگ بودن شخصیت‌های اصلی آن را هم الکن می‌کند. داستان آنقدر تهی و شل و وارفته است که کمیوها در حد «شوی شب‌های شنبه» موثر واقع می‌شوند. سلینا گومز که از قضا بازی خوبی هم از خودش (در حد همان فیلمنامه) ارائه می‌دهد بخاطر همان مشکل شخصیت‌پردازی به هیچ عنوان به دو کرکتر دیگر پیوند نمی‌خورد.

مهم‌ترین ناامیدی سریال اما زوج مارتین و مارتین است. زوجی که همیشه و همه جا ما را خندانده‌اند. از سینما تا صداپیگشی و تورهای معروف استندآپ کمدی‌شان. زوجی که خیلی از اهالی هالیوود با عنوان افسانه‌ای از آن یاد می‌‌کنند و حتی با «ابوت و کاستلو» مقایسه می‌شود. در این سریال گرچه شخصیت‌پردازی به هیچ وجه خوب نیست، اما این دو با هنر فراوانشان همان شخصیت‌ها را جذاب ارائه می‌‌کنند. شیمی هم که مگر جرات دارد بین این دو شکل نگیرد؟ زوجشان وقتی دونفره هستند راحت بیننده را درگیر کرده و می‌خنداند. اما آه و افسوس از نفر سوم.

سلینا گومز که گفتیم بازی‌اش مشکلی ندارد و کارش را خوب انجام می‌دهد، به علت شخصیت نچسب و پا درهوایش کاری از جایی پیش نمی‌برد. او در صحنه‌های معدودی نشان می‌دهد که جذبه دارد و می‌تواند مخاطب را پای تصویر نگاه دارد. اما بلافاصله با رفتارها و ری‌اکشن‌های بی‌دلیلش هر آنچه رشته بود را پنبه می‌کند. اگر ظاهر جذاب و سکسی‌اش نبود، به شدت منفور می‌شد. حالا اما قرار است در کنار آن زوج افسانه‌ایِ دوست‌داشتنی قرار بگیرد و یک تریو (سه‌نفره) عالی بسازد. ولی در اینجا هم ضعف شخصیت‌پردازی غلبه می‌کند.

بده بستانی که از کرکترها انتظار داریم، هنگامی که تریو شکل می‌گیرد (یا به عبارت بهتر شکل نمی‌گیرد) رخ نداده و صرفا سه بازیگر را داریم که کنار هم دیالوگ می‌گویند. شخصیت‌ها نه قادرند گفتگوی جذابی ارائه دهند و نه اکشن و ری‌اکشنشان بیننده را درگیر می‌کند. اساسا خط داستانی جذاب و پررنگی هم وجود ندارد که این سه را پیوند دهد. همان زوجی که اشاره شد هم رابطه‌شان خراب می‌شود! مرگ همسایه هم که کلا در داستان اهمیتی ندارد.

در ادامه شخصیت‌های دیگر هم اضافه می‌شوند. از جمله سرمایه‌داران فاسد و پلیس با وجدان. اما وقتی ایده‌ی اصلی جواب نداده و هسته‌ی داستان شکل نگرفته، آسمان هم که بروی و به عدد ستاره‌های هالیوود کرکتر اضافه کنی و داستان را از ناکجا پیچیده سازی، فایده‌ای ندارد. شاخ و برگ اضافه هم دردی دوا نمی‌کند و تجربه‌ی آوردن جنایت واقعی به تلویزیون با رهیافت کمدی، در اولین آزمون جواب نداده و شکست می‌خورد.

فقط ما می‌مانیم و حسرت تماشای زوج جذابی که با آمدن به تلویزیون امیدهایمان را نقش بر آب کردند. و نشان می‌دهند اجرای دقیق‌تر و بزرگ‌تری نسبت به یک استند‌آپ برای خلق داستان خوب در تلویزیون لازم است. نظر شما درباره‌ی سریال فقط قتل‌های این ساختمان چیست؟ نظر نگارنده را قبول دارید یا معتقدید سریال خوب عمل آورده؟ به نظرتان ایده در عمل جواب داده یا هدر رفته؟ مانند همیشه نظراتتان را برایمان بنویسید.

۳۰نما کامل‌ترین آرشیو دانلود فیلم و دانلود سریال خارجی بدون سانسور با زیرنویس فارسی