تارانتینو از رابطه خود با پدرش میگوید: «اگر میتوانستم دوباره شروع کنم نام تارانتینو را انتخاب نمیکردم»
تارانتینو میگوید اگر میتوانست فیلمسازی را دوباره از سر بگیرد، از نام «کوئنتین جروم» استفاده میکرد.
«کوئنتین تارانتینو» در مصاحبههای متعددی که برای بازاریابی رمان «روزی روزگاری در هالیوود» (Once Upon a Time in Hollywood) انجام داده است. او آرزو کرد که ای کاش مانع از «هاروی واینستین» میشده تا آن رسواییها را به بار نیاورد، از احتمال تولید «بیل را بکش ۳» با «اوما تورمن» و «مایا هاک» گفت، فاش کرد که برای نقشی در «روزی روزگاری در هالیوو» که در نهایت به «داکوتا جانسون» رسید با «جنیفر لارنس» ملاقات کرده، از تجربه جنگ میان اسرائیل و فلسطین گفت و تأکید کرد که اگرچه با یک زن اسرائیلی ازدواج کرده و ساکن اسرائیل است اما یهودی نشده، و در نهایت «بروس لی» را با «چارلز منسون» مقایسه کرد و گفت این استاد هنرهای رزمی احترامی برای بدلکاران آمریکایی قائل نبوده است.
یکی از این مصاحبهها با «مارک مارون» صورت گرفت که لارنس او را برای بازی در نقشی که به «ال پاچینو» رسید پیشنهاد کرده بود. تارانتینو در بخشی از این مصاحبه جزئیاتی از رابطه خود با پدرش فاش میکند و میگوید اگر میتوانست فیلمسازی را دوباره شروع کند از نام «کوئنتین جروم» استفاده میکرد. جروم نام میانی کارگردان است و آن را از پدرش «تونی تارانتینو» به ارث برده که تا اواخر عمرش با او ملاقات نکرده بود.
کارگردان «قصه عامهپسند» توضیح میدهد: «در مورد نام تارانتینو تا آن زمان حتی چیزی نمیدانستم. فامیل من زاستوپیل بود. نام من این بود. همیشه با این نام مرا میشناختند. اینگونه نوشتن را آموختم. هرگز [پدرم] را نشناختم. بنابراین وقتی در ۱۸ یا ۱۹ سالگی نام تارانتینو را انتخاب کردم، فقط جذاب به نظر میرسید، ایتالیایی بود. کوئنتین تارانتینو مثل یک نام جذاب بود. هیچ ارتباطی با آن مرد نداشت. هیچ ارتباطی با خانواده نداشت.
تارانتینو اضافه میکند: «اگر میتوانستم دوباره شروع کنم از نام تارانتینو استفاده نمیکردم. از نام میانیام به عنوان نام فامیلی استفاده میکردم که جروم است. کوئنتین جروم میشدم.»
این کارگردان ادامه میدهد: «او برای پیدا کردن من ۳۰ سال لعنتی فرصت داشت و هرگز این کار را نکرد. اما بعد وقتی به شهرت رسیدم، از سوراخ بیرون آمد. وحشتناک بود. بار سنگینی بود. سعی کرد به من دسترسی پیدا کند. من علاقهای نداشتم.»
تارانتینو میگوید وقتی پدرش در سال ۱۹۹۵ برای کتاب بیوگرافی «کوئنتین تارانتینو: این مرد و فیلمهایش» (Quentin Tarantino: The Man and His Movies) با «جیمی برنارد» مصاحبه کرده به خشم آمده است: «یک مصاحبه کامل با او ترتیب داده بود – کسی که هرگز ملاقات نکرده بودم! و آن را در مجله «پرمیر» چاپ کردند. خیلی مزخرف بود. حتی نمیشد متوجه شد که پدر بدی بوده و اینکه این موضوع شاید روی زندگی کوئنتین اثر گذاشته. نه. او وجود نداشته. بیمعنی بود.»
تنها نکته مثبتی که تارانتینو میتواند در مورد رابطهاش با پدر خود بگوید این است که تونی و سل، پدر «ال پاچینو»، در فیلمهایی ظاهر شدهاند که مستقیماً سر از شبکه نمایش خانگی راه پیدا میکردهاند و از پسرانشان الهام گرفته شده بودند.
تارانتینو تنها ملاقات خود با پدرش را نقل میکند: «یک روز در یک کافه بودم، چیزی سفارش دادم و ناگهان، دیدم که آنجاست. گفت: «سلام. منم.» و من بالا را نگاه کردم و دقیقاً میدانستم که کیست. و گفتم: «اوق. میدانستم که این روز قرار است فرابرسد.» جواب داد: «بله. آن روز امروز است. اجازه میدهی بنشینم؟» و من فقط به میز نگاه کردم و با تکان دادن دست او را دور کردم. وقتی به او گفتم: «اوق.» و بعد به بشقابم خیره شدم و با تکان دست او را دور کردم. فقط برو، فقط برو. و رفت. همین. میدانم که زنده است. به قدری اثرگذار بوده که وقتی بمیرد، در موردش بنویسند.»