بیانیه احساسی کارگردان Black Panther در واکنش به درگذشت «چادویک بوزمن»: «او مظهر یک آتش‌بازی حماسی بود»

زمان مطالعه: ۸ دقیقه

کارگردان «پلنگ سیاه» از ستاره‌ی فیلمش که جمعه گذشته به شکلی غیرمنتظره از دنیا رفت یادی کرده و می‌نویسد: «چه تأثیر شگرفی بر روی ما گذاشت.»

 

«رایان کوگلر» کارگردان «پلنگ سیاه» (دانلود فیلم Black Panther با لینک مستقیم) به دنبال درگذشت «چادویک بوزمن» ستاره‌ی فیلم در نقش «شاه تی‌چالا» بیانیه‌ای منتشر کرده است. کوگلر که سابقه‌ی کارگردانی «کرید» (دانلود فیلم Creed با لینک مستقیم) را داشت، دو سال پس از نقش کوتاه «پلنگ سیاه» در «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» (دانلود فیلم Captain America: Civil War با لینک مستقیم)، در فیلم جداگانه‌ی مارول برای این شخصیت ابرقهرمان، با بوزمن همکاری کرد. اخبار سینمای جهان را از ۳۰نما دنبال کنید.

 

متن کامل بیانیه‌ی کوگلر:

پیش از آنکه احساسم را در مورد درگذشت چادویک بوزمن بزرگ بیان کنم، ابتدا به خانواده‌اش تسلیت می‌گویم که برای او ارزش ویژه‌ای داشتند. به ویژه به همسر او سیمون تسلیت عرض می‌کنم.

من وارث بازیگری بودم که مارول و برادران روسو برای نقش تی‌چالا انتخاب کرده بودند. این چیزی است که تا ابد قدردانش خواهم بود. اولین باری که بازی چاد را در نقش تی‌چالا دیدم، در کات ناتمام فیلم «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» بود. باید تصمیم می‌گرفتم که «پلنگ سیاه» را کارگردانی کنم یا نه. هرگز فراموش نمی‌کنم، در سوئیت تدوین استودیوهای دیزنی نشسته بودم و صحنه‌های بازی او را نگاه می‌کردم. اولین صحنه‌اش با «اسکارلت جوهانسن» در نقش «بیوه سیاه» سپس با «جان کانی» غول سینمای آفریقای جنوبی در نقش پدر تی‌چالا، شاه تی‌چاکا بود. در آن لحظه بود که دانستم می‌خواهم این فیلم را بسازم. پس از جدایی شخصیت اسکارلت از آنان، چاد و جان به زبانی گفتگو می‌کردند که هرگز نشنیده بودم. به نظر آشنا می‌آمد، پر بود از آواهایی که کودکان سیاه‌پوست در آمریکا [هنگام صحبت] به زبان می‌آورند. همان آواهایی که اغلب غیرمحترمانه یا ناشایست دانسته می‌شود. اما از نظر موسیقایی حسی کهن، قدرتمند و آفریقایی داشت.

پس از تماشای فیلم در ملاقاتم با «نیت مور» یکی از تهیه‌کنندگان فیلم در مورد این زبان پرس‌وجو کردم: «خودتان این زبان را اختراع کرده‌اید؟» نیت جواب داد: «این زبان خوسایی است، زبان مادری جان کانی. او و چاد تصمیم گرفتند صحنه‌ای با این زبان انجام دهند و ما مخالفتی نکردیم.» با خود فکر کردم: «او همان روز جملاتی به یک زبان دیگر یاد گرفته؟» نمی‌توانستم درک کنم که این کار چقدر دشوار بوده و با وجود اینکه هنوز چاد را ندیده بودم، از همان زمان ظرفیت بازیگری او مرا بهت‌زده کرد.

بعدها فهمیدم که بحث‌های زیادی شده در مورد اینکه تی‌چالا چگونه حرف بزند. چاد که متولد کارولینای جنوبی بود، سبب شده بود که خوسایی زبان رسمی مردم واکاندا انتخاب شود، زیرا موفق شده بود جملاتش را به این زبان بگوید، در زمان فیلمبرداری. او علاوه بر این از این تصمیم که شخصیتش با لهجه‌ی آفریقایی حرف بزند دفاع کرده بود، تا بتواند تی‌چالا را به مخاطبین به عنوان یک شاه آفریقایی معرفی کند که گویش او تحت تأثیر غرب قرار نگرفته.

سرانجام چاد را اوایل سال ۲۰۱۶ ملاقات کردم، وقتی که برای کارگردانی فیلم قرارداد بستم. او از میان جمعیت خبرنگارانی که برای فیلم «کرید» مرا احاطه کرده بودند عبور و در اتاق سبز مرا ملاقات کرد. در مورد زندگی‌مان گفتگو کردیم، زمان فوتبال بازی کردنم در کالج، زمان تحصیل او در هاوارد برای کارگردانی، در مورد نگاه کلی‌مان به تی‌چالا و واکاندا. در مورد این قضیه‌ی جالب که همکلاسی او «تا-نهیسی کوتس» در هاوارد داستان تی‌چالا را در کتاب‌های کامیک مارول می‌نویسد. و در مورد اینکه چطور همکلاسی دیگرش «پرنس جونز» توسط یک مأمور پلیس به قتل رسیده و الهام‌بخش کتاب خاطرات کوتس «میان دنیا و من» شده.

در آن زمان متوجه شدم که چاد یک انسان معمولی نیست. آرام بود. دلگرم. دائماً در حال مطالعه. با این وجود، مهربان بود و تسلی‌بخش، گرم‌ترین خنده‌های دنیا را داشت، و چشمانی که سال‌های دورتر را می‌دید، اما در عین حال همچون چشمان کودکی که چیزی را برای اولین بار می‌بیند برق می‌زد.

این اولین بحث از بحث‌های پرشمار ما بود. او انسانی ویژه بود. ما اغلب در مورد میراث خود گفتگو می‌کردیم و اینکه آفریقایی بودن یعنی چه. وقتی مراحل مقدماتی فیلم را انجام می‌دادیم، او در مورد هر تصمیم و هر انتخاب تعمق می‌کرد، نه فقط در مورد نحوه‌ی تأثیر آن‌ها بر روی خود، بلکه نحوه‌ی بازتاب آن‌ها. «آمادگی‌اش را ندارند، چرا این کار را کردیم...» «این فیلم مثل «جنگ ستارگان» و «ارباب حلقه‌ها»ست، اما برای ما... عظیم‌تر است!» این حرف‌ها را وقتی به من می‌‌زد که در تلاش بودیم یک صحنه‌ی دراماتیک را به اتمام برسانیم یا وقتی که سر تا پایش آغشته به رنگ بود و صحنه‌های اکشن را خودش بازی می‌کرد. یا وقتی درون آب سرد یا روی پدهای فرود می‌پرید. لبخندزنان سری تکان می‌دادم، اما باور نمی‌کردم. نمی‌دانستم که فیلم جواب می‌دهد. نمی‌دانستم که کارم را درست انجام می‌دهم یا نه. اما حالا که به گذشته نگاه می‌کنم متوجه می‌شوم که چاد چیزی می‌دانست که من نمی‌دانستم. آینده‌نگری می‌کرد و هر چه در توان داشت می‌گذاشت.

در جلسات تست بازیگری برای نقش‌های مکمل حاضر می‌شد، کاری که برای بازیگران نقش اول پروژه‌های بزرگ مرسوم نیست. او برای چندین تست بازیگری نقش ام‌باکو حاضر بود. در تست بازیگری «وینستون دوک»، روخوانی از روی متن را به مسابقه‌ی کشتی تبدیل کرد. دست‌بند وینستون شکست. «لتیشا رایت» برای نقش «شوری» با شوخ‌طبعی همیشگی‌اش لبخندی به چهره‌ی تی‌چالا آورد که صد در صد مختص چاد بود.

در حین فیلمبرداری، در دفتر یا در خانه‌ای که در آتلانتا اجاره کرده بودیم جمع می‌شدیم تا در مورد جملات و روش‌های مختلف عمق دادن به صحنه‌ها گفتگو کنیم. در مورد لباس‌ها و حرکات نظامی حرف زدیم. او به من گفت: «واکاندایی‌ها باید در حین مراسم تاج‌گذاری برقصند. اگر فقط همان‌جا با نیزه‌های‌شان بایستند، چه فرقی با رومی‌ها دارند؟» در اولین پیش‌نویس‌های فیلمنامه. شخصیت «اریک کیلمونگر» از تی‌چالا می‌خواهد در خاک واکاندا دفن شود. چاد این خواسته را به چالش کشید و پرسید چه می‌شود اگر کیلمونگر بخواهد در جای دیگر دفن شود؟

چاد عمیقاً به حریم خصوصی اهمیت می‌داد و من از جزئیات بیماری او آگاه نبودم. پس از آنکه خانواده‌اش آن بیانیه را منتشر کرد، متوجه شدم که در تمام دورانی که می‌شناختمش با بیماری سر و کار داشته. به این علت که یک سرپرست، رهبر و مردی مؤمن و بلندمرتبه و سرافراز بود، رنج‌هایش را از همکارانش مخفی نگه داشت. زندگی او زیبا بود. و هنرش پرشکوه. روز پشت روز، سال پشت سال. این شخصیت واقعی‌اش بود. او مظهر یک آتش‌بازی حماسی بود. تا آخرین روز زندگی‌ام از خاطرات بودن در کنار این بارقه‌های درخشان خواهم گفت. چه اثر شگرفی گذاشت بر ما.

تاکنون غمی به این شدت را تجربه نکرده بودم. یک سال گذشته را صرف نوشتن و در نظر آوردن کلماتی بودم که او باید به زبان می‌آورد، اما دیگر مقدر نیست که چنین شود. مرا درهم می‌شکند دانستن اینکه دیگر نخواهم توانست تصویر کلوز-آپ او را در نمایشگر ببینم یا نزدیک او شوم و بخواهم برداشت دیگری ضبط کنیم.

حتی دردناک‌تر اینکه می‌دانم دیگر نمی‌توانیم با هم گفتگو کنیم، یا فیس‌تایم کنیم، یا پیامی رد و بدل کنیم. او دستور پخت غذاهای گیاهی و رژیم‌هایی را برای من و خانواده‌ام می‌فرستاد تا در حین پاندمی دنبال کنیم. حتی وقتی که داشت تازیانه‌های سرطان را تحمل می‌کرد احوال من و عزیزانم را می‌پرسید.

در فرهنگ‌های آفریقایی ما اغلب عزیزان درگذشته را نیاکان می‌خوانیم. گاهی خویشاوندی نزدیکی وجود دارد و گاهی هم نه. من این افتخار را داشته‌ام که صحنه‌های بازی چاد در نقش تی‌چالا را کارگردانی کنم، و با نیاکان واکاندا در تماس باشم. ما در آتلانتا بودیم، در یک انبار متروکه، با پرده‌های آبی فیلمبرداری، و نورهای شدید، اما نمایش چاد حسی واقعی داشت. به نظر من علتش این بود که از زمان اولین ملاقاتم، نیاکان ما به واسطه‌ی او با ما سخن می‌گفتند. اکنون رازش بر من پوشیده نیست که او چگونه توانست با مهارت تمام نقش بعضی از نیاکان ما را به تصویر بکشد. تردیدی نداشتم که او باز هم ما را سرمست خواهد کرد. اما با اندوهی گران و حس قدرشناسی عمیقی از بودن در محضر او، باید با این حقیقت مواجه شوم که چاد حالا یکی از نیاکان ماست. اما می‌دانم که او ما را نظاره خواهد کرد، تا اینکه دوباره ملاقاتش کنیم.