یادداشتی بر فیلم Shazam!: قهرمانی جدید در جستجوی امید از دست رفته
کودکی به طور اتفاقی به قدرتهای ابرانسانی دست پیدا میکند و باید با نیروهای شروری که به دنبال تسخیر دنیا هستند مبارزه کند.
فیلم شزم! (Shazam!) به کارگردانی دیوید اف سندبرگ (Annabelle: Creation) نویسندگی هنری گیدن و با بازی زکری لیوای (Tangled) مارک استرانگ (مردان پادشاه: دایره طلایی)، آشر آنجل و جک دیلان گریزر (آن) داستان یک ابرقهرمان جادویی از دنیای ابرقهرمانی دیسی را به تصویر میکشد.
تصور کنید دنیایی را که دیسی/وارنر به آن گند نمیزد و با برداشتن قدمهای آهسته اما منظم و هدفمند، میتوانست در سینماها به تصویر بکشد. دنیایی که بتمن شنل پوش خواب را از مجرمان بگیرد، سوپرمن و واندروومن در آن ابرقهرمانهایی الهامبخش باشند، آکوآمنی باشد که به اقیانوسها حکمرانی کند، فلشی که با سرعت بسیار احتمالات جدیدی را به ارمغان بیاورد و خلاصه جاستیس لیگی باشد که همه آن را ستایش کنند و در هنگام فجایع به آنها تکیه کنند.
شزم! در دل چنین دنیایی به وقوع میپیوندد. کودکی که در اثر یک اتفاق، تبدیل به ابرقهرمانی شگفتانگیز میشود. و خودش را در قامت همان ابرقهرمانانی مییابد که تا دیروز ستایش میکرده. شزم ابرقهرمانی با منشا جادویی است. اتفاقی که در کنارِ سوپرمن و گرین لنترن کیهانی، واندروومن و آکوامن اساطیری و سایبورگ و فلشِ علمی وجهه جدیدی به دنیای ابرقهرمانی دیسی میبخشد. البته دنیایی که دیگر وجود ندارد.
فیلم دربارهی کودکی به نام «بیلی» است که ناگهان نقش بزرگی پیدا میکند. با بزرگ شدن و بلوغ ناگهانی و پیدا کردن قدرتهای ابرانسانی، به آن چیزی که هر کودکی آرزویش را دارد دست مییابد. این اتفاق، در دنیایی میافتد که مردم ابرقهرمانهای جاستیس لیگ را میشناسند و حالا این کودکِ ابرقهرمان شده خود را با آنها مقایسه میکند (البته که حضور بیدردسر ابرقهرمانها در بین مردم و پذیرش آنها از سوی جامعه بیشتر یادآور دنیای مارول است). جذابترین ویژگی فیلم از همین جا نشات میگیرد. اگر شما قدرتهای ابرانسانی داشتید چه میکردید؟ فیلم به خوبی موفق میشود آشنایی زدایی کند از آنچه از دنیای ابرقهرمانی و مخصوصا دنیای تیره و تار دیسی در سالهای اخیر در خاطر داریم. نهتنها لحن شوخ و شنگش که نحوهی مواجهه شخصیت اصلی فیلم با این قدرتها.
قدرتها از این قرارند: قدرت فوقالعاده، سرعت فوقالعاده، پوست ضد گلوله، پرواز و قدرت رعد و برق. به عبارتی سوپرمن به علاوهی رعد و برق! اتفاقا اولین کاری که همه میکنند مقایسه او با سوپرمن است. البته که یک بچهی ۱۴ ساله کاریزمای سوپرمن را ندارد. این بچه به یک سوپرمارکت میرود تا با ظاهر بالغش برای خودش و رفیقش «فردی» آب جو بخرد. غریب است نه؟ این اتفاقی است که برای کل فیلم افتاده. و فیلم را به طرز عجیب و غیرقابل پیشبینیای لذتبخش کرده. واکنش شخصیت اصلی و دوستش فردی که از قضا خورهی ابرقهرمانهاست و کلکسیونی از اشیای مربوط به آنها برای خودش جمع کرده، آن گونه که انتظار داریم نیست. آنها در اولین فرصت به سراغ قهرمان بازی نمیروند. به سراغ چک کردن قدرتها میروند و فیلم میگیرند و در یوتیوب میگذارند. بعد هم قهرمان با مردم سلفی میگیرد و نمایش خیابانی برگزار میکند تا پول دربیاورد!
این دنیا که گفتیم ماهیتی جادویی دارد، از لحاظ ظاهری بیشتر از دنیای دیسی، شبیه دنیای فیلمهای تری گلیام است. به خصوص که شخصیتهای اصلی هم کودک هستند. این رهیافت که در تقابل با دنیای تیره و تار اسنایدر قرار دارد، به سازندگان این امکان را داده که به هجو دنیای سینمای دیسی بپردازند. فشنگی که در اثر برخورد با سوپرمن مچاله شده و فِردی در کلکسیون خود نگه میدارد، گواه همین موضوع است. دلیل اثرگذاری فیلم هم همین است. که در دل دنیای سینمایی دیسی، دنیای خودش را میسازد. چیزی که دیسی/وارنر سالها طول کشید بفهمند و به قیمت چند عنوان ارزشمند به دست آمد. و این همان مسیری است که در آن بیلی تبدیل به یک قهرمان میشود.
بیلی هنگامی که یک کودک عادیست (البته نسبتا عادی) فردی بیخیال و نسبتا سرد است. او در کودکی مادرش را گم کرده و بعد از دهها بار تلاش ناموفق هنوز او را پیدا نکرده. به همین دلیل اشتیاقش را به دنیا و افراد تا حد زیادی از دست داده. اما هنگامی که قامت ابرقهرمانی پیدا میکند، شخصیتش نیز تغییر میکند. ناگهان اهل بذلهگویی میشود و با کمک فردی دست به تجربیات جالب میزند. از قدرتهایش به وجد میآید و با مردم گرم میگیرد. در واقع تبدیل شدن او به یک ابرقهرمان، نهتنها ظاهر و توانایی او را تغییر میدهد که در خلقیاتش هم تاثیر به سزایی دارد. و این نکتهی زیرپوستی، حقیقتی است که با هوشمندی به این داستان اضافه شده. درست است که حماقتهای یک کودک را به یک ابرقهرمان اضافه میکند، اما خود آن کودک، قبل از این تغییر چنین رفتارهایی ندارد. این نکتهی ریز یادآور اهمیتِ احساس مفید بودن و داشتن توانایی تغییر در افراد و مقابله با افسردگی است.
کودکی که از نظر ذهنی رشد نکرده اما بدن یک بالغ را دارد یادآور ایدهی دخشان فیلم «بزرگ» به پنی مارشال با بازی بینظیر تام هنکس است. فیلم همان روحیه را به دنیای ابرقهرمانی میآورد و در حرکتی زیبا در صحنهی فروشگاه ارجاعی به آن فیلم میدهد.
نکتهی ناراحتکننده در مورد این فیلم این است که اگر دیسی دنیای درست و درمان ابرقهرمانی خود را میساخت لذت تماشای این فیلم چند برابر میشد. لذتی که با سیاستهای بد کمپانی از تماشاگران دریغ شد. انتظارش را نداشتیم و فیلم تمام تلاشش را میکند در دل همین دنیای مخروبه زبان خودش را بسازد. این موضوع که موتیف شخصیت اصلی نیز هست، به زیبایی در دل داستان ظهور میکند و یکی دیگر از دلایل اثرگذاری فیلم است.
کارگردانی فیلم قابل قبول است. سابقهی کارگردان در ژانر وحشت هم در یکی دو سکانس خودش را نشان میدهد. آنجا که تجسم گناهان هفتگانه به شکل موجوداتی کریه ظهور پیدا میکند هم نمایش هنر کارگردان است و هم کمک میکند لحن فیلم اندکی تغییر کند و از یکنواختی بیرون بیاید. گرچه در کامیکهای مورد اقتباس، این تجسمها نه اینقدر وحشتناک که بیشتر به شکل موجودات شناخته شده و حتی انسان هستند، در اینجا با این اشکال عجیب و غریب با خودشان ترسی هرچند کماثر به همراه میآورند.
یکی دیگر از نقاط قوت فیلم بازی خوب بازیگران و در صدر آنها زکری لیوای است. او که با گوشهی چشمی به تجربهی درخشان تام هنکس سعی در اجرای باورپذیر این نقش داشته، تا حد زیادی موفق به ایفای نقش یک پسر نابالغ میشود. در کنار او بازی درخشان جک دیلان گریز که بازی او را در «آن» و «پسر زیبا» دیده بودیم در نقش فردی هم به خوبی به چشم میآید. و همینطور سایر بازیگران خردسال که نقش خواهر و برادرهای بیلی در خانهی جدیدش را بازی میکنند.
فیلم با آوردن روحیات کودکی به این دنیای خشن، با خودش شور و شوقی را به همراه میآورد که تماشای آن لذت بخش است. این شور در بازی با نمادهای ابرقهرمانها (از جمله بترنگ که بعدا در داستان دوباره سر و کلهاش پیدا میشود) نهتنها با خودش امید میآورد که آن لذت گمشده را هم به تماشاگر میدهد.
و فیلم یک نکتهی مهم دیگر هم دارد که دیسی فراموش کرده بود: فن سرویس. یکی از دلایل جذابیت مارول برای علاقهمندان در این سالها فن سرویسهای بیشمار آن در در فیلمهای مختلفش بود. از ایستر اگها گرفته تا اشارات و اسامی و حرکاتی که لذت مضاعف برای مخاطبانِ ویژه به همراه میآوردند. در این فیلم با توجه به فضای خاصش، بهترین انواع فن سرویس دنیای دیسی را شاهدیم.
این فیلم شاید آنچنان فیلم ابرقهرمانیِ درخشانی نباشد، اما در این اوضاع نهچندان به سامان دنیای دیسی، یک اتفاق دلپذیر و یک تجربهی درخشان و امیدوار کننده به شمار میآید.
نظر شما چیست؟ آیا فیلم را دوست داشتید؟ به نظر شما در دنیای سینمایی دیسی در چه جایگاهی قرار میگیرد؟ آیا قدمی رو به جلو است یا به عقب؟ مانند همیشه نظراتتان را برایمان بنویسید.