فصل هشتم Game of Thrones: واکنش عوامل سریال به قسمت پنجم؛‌ نارضایتی بازیگر نقش «واریس» از دو فصل اخیر؛ توضیحات نویسندگان در مورد اقدامات دنریس

زمان مطالعه: ۸ دقیقه

[حاوی اسپویلر از فصل هشتم]

«لینا هیدی» در مورد شخصیتش در سریال می‌گوید: «شاید اولین بار بود که سرسی به آرامش رسید.»

 

اپیزود پنجم از فصل هشتم و پایانی «بازی تاج‌وتخت» (Game of Thrones) روز گذشته روی ایر رفت و به دنبال آن زندگی چند شخصیت قدیمی سریال از جمله «سرسی» و «جیمی لنیستر» با بازی «لینا هیدی» و «نیکلای کاستر-والدو» به انتها رسید. چند لحظه پیش از فروریختن قلعه‌ی «رد کیپ» و سپس مرگ، برادر و خواهر دوباره به هم ملحق شده بودند. هیدی در مصاحبه با «اینترتینمنت ویکلی» می‌گوید در ابتدا احساسات مخلتفی در مورد سرنوشت سرسی داشته است: «تمایل داشتم که او نقش مهمی ایفا کند و یا با کسی بجنگد. هرچه بیشتر در این باره حرف زدیم بیشتر به این نتیجه رسیدیم که این پایانی بی‌نقص برای اوست. آن‌ها با هم به این دنیا آمده بودند و حالا با هم از دنیا رفتند.»

تصمیم جیمی برای ترک دوست و معشوقه‌ی جدیدش «برین» با بازی «گوئندولین کریستی» و حرکت به سمت «کینگز لندینگ» و سرسی در اپیزود «آخرین استارک‌ها» میان هواداران دو دستگی ایجاد کرد. این عمل جیمی خود هیدی را نیز غافلگیر کرده اما می‌گوید این انتخاب مستقیماً بر نحوه‌ی ایفای نقش او تأثیرگذار بوده است. وقتی که نگاه این دو شخصیت به هم گره می‌خورد، هیدی انسانی‌ترین لحظه‌ی سرسی را در تمام هشت فصل سریال می‌آفریند.

هیدی می‌گوید: «به نظر من مسئله‌ی مهم این است که جیمی فرصتی برای آزادی [به همراه برین] به دست آورد تا سرانجام خود را از سرسی برهاند، کاری که به باور من هواداران را خوشحال می‌کرد. بزرگترین غافلگیری به نظر من بازگشت او به سمت سرسی است. سرسی متوجه می‌شود که تا چه اندازه جیمی را دوست دارد و جیمی تا چه حد عاشق اوست. این قابل اعتمادترین رابطه‌ای است که تا به حال تجربه کرده است. این دو در نهایت به یکدیگر تعلق دارند. شاید اولین بار باشد که سرسی به آرامش می‌رسد.»

هیدی می‌گوید سرسی در آخرین لحظات زندگی‌اش به این حقیقت پی می‌برد که چه چیزی اهمیت دارد، (همانگونه که جیمی پیش از آنکه بمیرند با اشاره به عشق فرزند زاده‌نشده‌شان به او می‌گوید: «این تنها چیزی است که اهمیت دارد.»).

هیدی توضیح می‌دهد: «او فصل پایانی را مطابق معمول با دست و پا زدن در تار تصمیمات خود آغاز می‌کند. او به شدت ناخرسند است و پیشامدها نزد او حقیقی‌تر از همیشه به نظر می‌رسند. کنترل اوضاع را از دست می‌دهد و تمامی عهدها، ارتباطات و عشق‌های زندگی خود را به تباهی می‌کشد – سرنوشت مقدر کرده او همیشه تنها بماند. در آخرین لحظات هم مثل همیشه آنچه در حال وقوع است را انکار می‌کند.»

«کنلت هیل» بازیگر نقش «واریس» می‌گوید از مسیری که برای شخصیتش در چند فصل اخیر سریال انتخاب کرده‌اند «مأیوس» شده است. او در مصاحبه با «اینترتینمنت ویکلی» از به حاشیه رانده شدن شخصیت محبوبش در چند فصل گذشته ابراز ناامیدی می‌کند. وقتی از او سؤال می‌شود که تمایل داشته «واریس» دست به چه اقدامی بزند، هیل اشاره می‌کند که شخصیتش باید در فصل هفتم برای آخرین بار با «لیتل‌فینگر» رویارو می‌شده است.

هیل می‌گوید: «فکر می‌کنم آن‌ها سعی کردند اما موفق نشدند. احساس می‌کنم که پس از فصل ششم، به حاشیه رانده شدم. شکایتی ندارم زیرا شش فصل فوق‌العاده را پشت سرگذاشتیم و من هم در دو فصل اخیر صحنه‌های بسیار خوبی داشته‌ام.»

هیل تأکید می‌کند که از کلیت سریال ناراضی نیست و تجربه‌ی بازی در آن را درخشان توصیف می‌کند. او اعتراف می‌کند که ابراز ناامیدی از سریال موجب می‌شود خودخواه به نظر برسد. با این حال، نمی‌تواند حتی اگر شده اندکی از سهم تقلیل یافته شده‌ی «واریس»‌ در سال‌های گذشته آشفته نشود.

«بسیار سرخورده شدم از اینکه صحنه‌ای برای آخرین رویارویی‌ام با [لیتل‌فینگر] وجود نداشت. سرخورده شدم از اینکه واکنش [واریس] به مرگ او که دشمن شخصیت من بود نمایش داده نشد. احساس من در مورد دو فصل اخیر چنین است، اینکه شخصیت من حالت جنبی پیدا کرده، اینکه آن‌ها بیشتر بر روی شخصیت‌های دیگر متمرکز شده‌اند. اشکالی ندارد. ذات سریال‌هایی که تعدد شخصیت دارند همین است. کمی ناراحت‌کننده بود. در مجموع سریالی با بازخوردهایی به شدت مثبت و درخشان بود اما به گمانم دو فصل اخیر به کام من خوش نیامده.»

هیل در پاسخ به این پرسش که صحنه‌ی محبوبش در «بازی تاج‌وتخت» کدام است، به لحظاتی اشاره می‌کند که واریس و تیریون (پیتر دینکلج) همسفر می‌شوند. او با استفاده از همین صحنه تغییراتی را یادآور می‌شود که به موجب فاصله گرفتن سریال از کتاب‌های «جورج آر.آر. مارتین» شکل گرفتند. از فصل ششم به بعد، «بازی تاج‌وتخت» داستانی را روایت کرد که مارتین هنوز به رشته‌ی تحریر درنیاورده است.

هیل می‌گوید: «به نظر من مسائلی که [در صحنه‌های همسفری تیریون و واریس] طرح می‌شد ذات انسان‌های طرد شده و عجیب را بسیار دقیق نشان می‌داد. وقتی که از [روایت جورج آر.آر. مارتین] عبور کردیم این خصوصیت به طریقی از بین رفت. این دلبستگی‌ ویژه به افراد عجیب و غریب مانند گذشته تأثیرگذار نشد.» هیل در ادامه می‌گوید: «در این فصل و فصل پیش صحنه‌های فوق‌العاده‌ای وجود داشت و من در پایان هرکدام از آن‌ها وارد می‌شدم و وضعیت هوا را گزارش می‌دادم. این بود که احساس کردم شخصیت در حال از دست دادن دانش خود است. اگر او فردی زیرک است و به منابع زیادی دسترسی دارد، چگونه است که از همه چیز بی‌اطلاع است؟ این مسئله بر ناامیدی من افزود. پایان کار بی‌نظیر و باشکوه شخصیت اکنون گذشته را جبران کرده اما در یکی دو فصل گذشته عذاب‌آور بود.»

«واریس عنکبوت» در آخرین لحظات حضورش در سریال با در سواحل «دراگون‌استون» با «جان اسنو»‌ دیدار کرد و جملاتی را به زبان آورد که از وقوع حواثی در آینده‌ای نزدیک حکایت می‌کردند: «می‌گویند وقتی که یک تارگرین به دنیا می‌آید، خدایان سکه می‌اندازند و دنیا نفس در سینه حبس می‌کند.»

این اولین بار نبود که چنین جمله‌ای در «بازی تاج‌وتخت» به زبان آورده می‌شد و پیش‌تر «سرسی لنیستر» در اپیزود «مردی بلا شرف» (A Man Without Honor) در فصل دوم این جمله را بازگو کرده بود. این کلمات همواره حامل حقیقتی روشن بوده‌اند که برای درکش کافی است به تاریخ خاندان تارگرین نظر کنیم: این حاکمان وستروسی اژدهادار خلق و خوئی بسیار متفاوت با یکدیگر داشته‌اند و شرارت برخی از آن‌ها به پای «ایریس شاه دیوانه» می‌رسد و عطوفت‌ برخی دیگر از آن‌ها از گونه‌ی «جیهیریس خردمند» است.

در اپیزود «ناقوس‌ها» به کارگردانی «میگل ساپوچنیک»، «دنریس تارگرین» ابهامی باقی نگذاشت. او «کینگز لندینگ» را به آتش کشید تا منزلتی مانند پدر دیوانه‌اش پیدا کند که مدت‌ها قبل سعی کرده و در انجام همین عمل ناکام مانده بود.

«دیوید بنیاف» و «دن وایس» شورانرهای سریال می‌گویند چرخش دنریس به سمت شر و تاریکی ایده‌ای بود که سعی کرده بودند بذرش را در فصل اول بکارند. بنیاف با اشاره به صحنه‌ی مرگ «ویسریس» برادر دنریس می‌گوید: «نحوه‌ی واکنش دنی به مرگ دشمنانش دلهره‌آور است. حتی وقتی که برگردید و به فصل اول نگاه کنید، وقتی که «کال دروگو» تاج طلایی را به «ویسریس» بخشید و او ذوب شدن سر برادرش را می‌بیند. برادر وحشتناکی بود، بنابراین فکر نمی‌کنم که کسی با مرگ او گریه کرده باشد، اما...»

«دن وایس» می‌گوید دنریس نابودی «کینگز لندینگ» را از قبل در ذهن خود برنامه‌ریزی نکرده بود، اما مسئله‌ای بود که از اعماق وجودش غلیان کرد: «فکر نمی‌کنم که او از قبل تصمیم گرفته بود این کار را انجام دهد. اما نگاهش به «رد کیپ» می‌افتد که برای او منزلگاهی است که وقتی خانواده‌اش ۳۰۰ سال قبل اولین بار به این سرزمین آمدند ساخته بودند. در این لحظه است که از فراز دیوارهای «کینگز لندینگ» به نماد آنچه از او ستانده‌اند نگاه می‌کند و سپس تصمیم می‌گیرد تنها به خودش فکر کند.»

بنیاف اضافه می‌کند: «اگر شرایط متفاوت بود، فکر نمی‌کنم این جنبه از شخصیت دنریس هرگز بروز پیدا می‌کرد. اگر سرسی به او خیانت نکرده بود [و با وایت واکرها جنگیده بود]، اگر سرسی میساندی را اعدام نکرده بود، اگر جان حقیقت را به او نگفته بود... اگر این اتفاقات به گونه‌ای دیگر روی داده بودند، آنوقت فکر نمی‌کنم که این جنبه از شخصیت دنریس تارگرین را مشاهده می‌کردیم.»