فصل هشتم Game Of Thrones: بررسی قسمت دوم – ملاقات‌های بسیار، ملاقات‌های بسیار، ملاقات‌های بسیار

زمان مطالعه: ۸ دقیقه

 

در اپیزود دوم فصل هشتم با برانگیخته شدنِ احساسات تا حد نهایی، آماده‌ی شنیدن شیپور جنگ می‌شویم.

  [هشدار: این مقاله حاوی اسپویلر از فصل هشتم «بازی تاج‌وتخت» است.]

برین از خاندان تارت (گوندولین کریستی) اندکی درنگ می‌کند؛ با اینکه او زنِ عمل است، اما در مواجهه با تقدیری که یک عمر محال می‌پنداشته، نمی‌داند موضوع جدی است یا یک بازی سرکاری. جیمی (نیکلای کاسترو والدو) به عنوان یک شوالیه، ادعا می‌کند که می‌تواند به برین لقب شوالیه بدهد. تا به این ترتیب برین به عنوان یک زن که از هرکس در قلمرو هفت اقلیم سزاوارتر است، بالاخره به چیزی که استحقاقش را دارد می‌رسد. و اینگونه عنوان اپیزود شکل می‌گیرد: «شوالیه‌ی هفت اقلیم».

بعد از اپیزود اول که مقدمه‌ای بود بر داستان فصل هشتم، و یاران و دوستان و خانواده همه به هم رسیدند، حالا قبل از شروع قسمت دوم همه منتظر بودند مبارزات و جنگ‌ها آغاز شود. یا حداقل گوشه‌ای از آن نمایش داده شود. اما این انتظار به سر نرسید. تنها خبرش را شنیدیم. در این اپیزود باز هم ملاقات داشتیم. ملاقات جیمی و دشمنان قدیمی و ملاقات و ملاقات و ملاقات...

بعد از تماشای این اپیزود که مانند اپیزود نخست باز هم دیوید ناتر کارگردان آن بود، بعضی تماشاگران بخاطرِ نبودن صحنه‌ی اکشن اندکی سرخورده شدند، اما شاهد «۱ ساعتِ» خوبی بودیم و به نظر می‌رسد اکثر بینندگان از آن لذت برده باشند. برایان کاگمن موفق شده برای این اپیزود داستانی احساسی بنویسد. حتی ممکن است در قسمت‌هایی از داستان چشمان شما هم تر بشود، اما در نهایت، در پایان این اپیزود شما هم آماده‌ی نبرد خواهید شد.

در پایان قسمت اول، جیمی لنیسترِ شاه کش، سرخورده از دورویی خواهرش، به وینترفل آمد تا او هم به دنی (امیلیا کلارک) و جان (کیت هارینگتون) و بقیه ملحق شود. و شانسش را مقابل نایت کینگ امتحان کند. بعد از رویارویی داغ جیمی و برن (آیزک همپستد رایت) حالا نوبت به این رسیده تا ببینیم چه چیزی جیمی را به شمال کشانده. در سکانس شبیه دادگاه، جیمی در برابر نگاه سرزنشگر دنی و سایرین ادعا کرد که بخاطر کارهای سابقش عذرخواهی نمی‌کند. چرا که در جنگ بوده‌اند و او وظیفه داشته به خانواده‌اش وفادار بماند. بعد هم اقرار کرد که خواهرش او را گول زده و بعد از چشم در چشم شدن با برین گفت حالا به شمال آمده، زیرا «بقا مهم‌تر از وفاداری است.»

با پا درمیانیِ برین و مشاورِ ملکه یعنی تیرین (پیتر دینکلیج) دنریس جیمی را بخشید و پذیرفت. اما به عنوان عوارض جانبی این اتفاق، اعتمادش به مشاورش کم‌تر از قبل شد و تیرین را مورد عتاب قرار داد که این دومین باری‌ست که اشتباه مهلک از او سر زده. بعدتر در این اپیزود، سر جورا مومونت (ایان گلن)، به سراغ کلیسی رفت تا به او خاطرنشان کند که حضور تیرین در کنارش چقدر مفید بوده. و نتیجه‌اش را بعدتر در اتاق استراتژی دیدیم. که دنی به مشاورش دستور داد در پناهگاه بماند.

این اپیزود پیرامون ملاقات‌های جیمی می‌چرخید. ملاقاتش با تیرین و صحبت راجع‌به خواهرشان، ملاقاتِ داغش با برن زیر درخت قرمز که در آن برن خاطر نشان کرد که هیچکدامشان آن فرد سابق نیستند. همان جا بود که تاکید کرد «از کجا می‌دانی بعدی وجود داشته باشد؟». اما از همه مهم‌تر ملاقات جیمی با برین بود. آنجا که در میانه‌ی تمرین سربازان، به پیشگاه برین حاضر شد و از او خواست که اجازه بدهد زیر پرچمش بجنگد. جایی که به همه نشان داد که سرسی (لینا هدی) را ترک نکرده و به شمال نیامده تنها با هدف بقا یا بخاطر اینکه کار درستی است، بلکه می‌خواهد خودش را برین ثابت کند. و جمله‌ی کنایی که برن در دادگاه مذکور به یاد جمله‌ی جیمی هنگام هل دادنش، خطاب به او گفت، رنگ تازه‌ای به خودش می‌گیرد: «کارهایی که به خاطر عشق انجام می‌دهیم.»

در این اپیزود چندین دیدار احساسی هم داشتیم: دیدار جان با تورموند (کریستوفر هیویو) و ادیسون تولت (بن کمپتون)، که از لست هارت برگشته بودند. دیدار سانسا (سوفی ترنر) با تیون (الفی آلن) بعد از کمک تیون به سانسا در قصر رمزی (ایوان ریون) که سرازیر شدن احساسات سانسا را در پی داشت. ملاقات گری وورم (جیکوب آندرسون) با میساندی (ناتالی امانوئل) قبل از اعزام به نبرد و ملاقات سر جورا با لیانا مورمونت (بلا رمزی) که لیانا گفت حاضر نیست میدان نبرد را ترک کند. بعدش هم سموِل (جان بردلی) شمشیر خانوادگی‌اش را به کسی که لیاقتش را دارد یعنی سر جورا تقدیم کرد.

در این اپیزود همه احتمال مرگشان را بالا می‌دانستند. تورموند و ادیسون خبر آوردند که تا پیش از طلوع آفتاب ارتش مردگان فرا می‌رسند. پس همه شروع کردند به انجام آخرین کارهایشان. گری وورم از میساندی قول گرفت که ببردش به تعطیلات! آریا که در فصول قبلی رابطه‌ای عاطفی با گندری (جو دمپسی) فرزند حرامزاده‌ی رابرت باراتیون (مارک ادی) شکل داده بود، در این قسمت با او هم‌آغوشی کرد تا هم باکره از دنیا نرود و هم نادانسته، پیش‌بینیِ رابرت باراتیون در اپیزود اول فصل اول در سردابه‌ی وینترفل خطاب به ند استارک (شان بین) با مضمون ازدواج پسرش با دختر ند را البته به شکلی دیگر به واقعیت تبدیل کند. پادریک (دنیل پورتمن) هم قبل از نبرد سرنوشت‌ساز با جنگجویان بزرگی نشست و شراب خورد تا به نوعی به بلوغ برسد.

در همین هم‌نشینی بود که تیرین بخاطر مستی به اشتباه برین را سِر خطاب کرد، بعد اشتباهش را اصلاح نمود و وقتی تورموند پرسید چرا برین شوالیه نیست، او جواب داد زیرا یک زن است بخاطر رسومات نمی‌تواند. سپس جیمی پیشنهاد داد که به عنوان یک شوالیه، می‌تواند به او لقب شوالیه بدهد و برین که ادعا کرده بود خودش هم علاقه‌ای به شوالیه شدن ندارد، در برابر جیمی زانو زد. جیمی شمشیر بر شانه‌های او گذاشت و جملات مورد نظر را ادا کرد، و در انتها از او را خطاب قرار داد: به پا خیز برین از خاندان تارت، شوالیه‌ی هفت اقلیم. برین با چشمانی تر در میان تشویق حضار که به سلامتی‌اش می‌نوشیدند لقب شوالیه گرفت. و البته همه‌ی ما را هم احساساتی کرد.

دو ملاقات سرنوشت‌سازِ این اپیزود اما یکی اتاق استراتژی بود که جمعِ همه جمع بود به دنبال راهی برای مقابله با ارتش مردگان بودند. در آن جلسه جان گفت که باید راهی پیدا کنند تا نایت کینگ را زمین بزنند و  برن راهی برای نیل به این هدف پیشنهاد داد. که نایت کینگ به دنبال اوست چرا که می‌خواهد خاطرات انسان را پاک کند. پس باید او را طعمه کنند تا نایت کینگ را به دام بیندازند. وظیفه‌ی محافظت از او بر دوش تیون گذاشته شد که زمانی در یک خانه با هم زندگی می‌کردند و احساس برادری نسبت به او داشته.

دیدار دیگر بین دنی و سانسا اتفاق افتاد. که به نوعی نشان‌دهنده‌ی تعارض در صورت پیروزیِ احتمالیِ مقابل ارتش مردگان خواهد بود. آن دو ابتدا از تفاهم‌هایشان گفتند و اینکه هر دو چقدر عاشق جان هستند. اما بعد از آب شدن یخ بینشان، سانسا از سرنوشتشان بعد از نبرد با ارتش مردگان گفت و اینکه شمال تصمیم گرفته دیگر مقابل کینگز لندینگ سر تعظیم فرود نیاورد که چندان به مذاق دنی خوش نیامد.

مهم‌ترین هدفی که سازندگان در این اپیزود دنبال می‌کردند، برانگیختن احساسات تماشاگران بود. با ملاقات‌های سرنوشت‌ساز بسیار، و دیدارهایی که بعضا هفت فصل منتظرشان بودیم. با سرودی که پادریک در انتهای هم‌نشینی کذایی خواند و روی تصاویر غم‌انگیز سوار شد. فرجامی که ناگزیر بود سرانجام در حال رسیدن است. و شخصیتهایی که می‌دانیم همه‌ی آن‌ها از جنگ آینده جان سالم به در نخواهند برد. در انتهای اپیزود ارتش مردگان به وینترفل رسید و هنگامه‌ی نبرد آغاز شد.

اما قبل از آن مهم‌ترین اتفاق این اپیزود افتاد. جان به دنی حقیقت را در مورد پدر و مادرش گفت. و دنی با بهت در جواب او گفت که در این صورت وارث بر حق تارگرین جان (یا ایگون تارگرین) خواهد بود. اتفاقی که در صورت پیروزی بر ارتش مردگان، همه چیز را پیچیده‌تر می‌کند. اما اکنون هنگام نبرد است و شیپور جنگ به صدا درآمده تا در قسمت بعد نبرد بزرگی که چند سال منتظرش بودیم فرا رسد.