یادداشتی بر فیلم A Star Is Born: مرام‌نامه‌ی هالیوود

زمان مطالعه: ۸ دقیقه

یک موزیسین مشهور، به خواننده‌ای جوان کمک می‌کند که قدم در مسیر موفقیت بگذارد. در حالی که خودش با بالا رفتن سن و اعتیاد به الکل در سراشیبیِ سقوط می‌افتد.

این چهارمین نسخه از فیلم «ستاره‌ای متولد شده است» و به فاصله‌ی  ۸۰ سال از نسخه‌ی اول آن است. چهار فیلم که همه‌ی آن‌ها هم داستان‌های تقریبا مشابه دارند. که اگر یکی را دیده باشید، داستان بقیه را هم می‌دانید. بزرگ‌ترین فرق نسخه‌های مختلف این است که در نسخه‌ی اول و دوم ستاره‌ای در صنعت سینما متولد می‌شود و در سومی و چهارمی در صنعت موسیقی. بقیه‌اش تقریبا همان داستان است. داستان ظهور یک ستاره. ستاره‌ای پا به سن گذاشته کمک می‌کند ستاره‌ی جدید ظهور کند و خود کم‌کم افول می‌کند. به نظر می‌رسد هر نسلی باید یک نسخه از آن را داشته باشد و  نسخه‌ی حاضر هم نسخه‌ی نسل ماست.

فیلم «ستاره‌ای متولد شده است» (A Star Is Born) محصول سال ۲۰۱۸ اولین فیلم بردلی کوپر (تک‌تیرانداز آمریکایی) در جایگاه کارگردانی است. نویسندگی فیلمنامه را خودش به همراه اریک راث (مورد عجیب بنجامین باتن) و ویل فیترز (مرا به خاطر بیاور) انجام داده. نقش اصلی فیلم بر عهده‌ی لیدی گاگا بوده و از سایر بازیگران فیلم می‌توان به خود بردلی کوپر و سم الیوت (لبوفسکی بزرگ) اشاره کرد.

فیلم یک موفقیت بزرگ برای همه بود. اول از همه اینکه تماشاگران دوستش داشتند. نمرات بالایی به آن دادند و فیلم حسابی خوب فروخت. منتقدان هم از آن استقبال کردند. نمره‌ی فیلم در سایت متاکریتیک برابر ۸۸ و در سایت راتن تومیتوز برابر ۹۰ شده. فیلم همچنین موفق به نامزدی چندین جایزه از جوایز معتبر شد. از جمله بهترین فیلم و بهترین کارگردانی از گلدن گلوب و بفتا. در رقابت اسکار هم فیلم بخت بالایی برای نامزدی و حتی کسب جایزه دارد.

کوپر در مقام کارگردان برای بازسازی این اثر کلاسیک، سراغ یکی از بزرگ‌ترین ستاره‌های دوران رفته. حتی اگر جزو مخاطبان لیدی گاگا هم نباشید، موفقیت او را نمی‌توانید انکار کنید.

گاگا که در دوران ابتدایی شروع به کارش، معمولا با گریم‌های سنگین جلوی دوربین‌ها می‌شد و دیدنِ چهره‌ی واقعیش برای طرفدارانش آرزویی دست نیافتنی محسوب می‌شد، در چند سال اخیر به مرور گریم‌هایش کم‌تر شد تا مخاطبانش چهره‌ی پشت نقاب را بهتر ببینند. حالا نقش اصلیِ فیلمی‌ست و در آن نقش فردی را بازی می‌کند که از چهره‌اش رضایت ندارد. و به همین دلیل علیرغم استعدادش در خوانندگی و ترانه‌سرایی، نمی‌تواند وارد صنعت موسیقی شود. اینجاست که ستاره‌ی کهنه‌کار وارد می‌شود و شخصیت اصلی داستان ما را به ماجرایی رویایی می‌برد. ماجرایی که از اجرای دونفره روی استیج شروع می‌شود و تا بالاترین قله‌های صنعت موسیقی ادامه می‌یابد.

برای بررسی علت موفقیت کم‌نظیر فیلم باید علاوه بر کیفیت خود فیلم، به مارکتینگ آن هم توجه کنیم. بر همگان واضح و مبرهن است که هر اثری برای دیده شدن و تحویل گرفته شدن به چیزی بیشتر از «فیلم خوب بودن» نیاز دارد. اتفاقی که برای این فیلم افتاد و کمپین مارکتینگ این فیلم موفق شد آن را به خوبی برای مخاطبان عرضه کند.

برای اولین قدم، کمپین مارکتینگ فیلم، که شامل خود سازندگان هم می‌شود، اینگونه جلوه دادند که داستان فیلم به نوعی شبیه به داستان واقعیِ لیدی گاگا است. لیدی گاگا هم هر جا نشست تعریف کرد که در دوران اولیه‌ی شروع حرفه‌اش چقدر بخاطر چهره‌اش با مشکل روبرو می‌شده.

قدم بعد اینکه داستان پشت پرده‌ی ساخته شدنِ فیلم را شبیه به داستانی که روایت می‌کند جلوه دادند. برای مثال لیدی گاگا گفت که بردلی کوپر او را به عنوان یک بازیگر پذیرفته و او هم کوپر را به عنوان موزیسین پذیرفته تا رابطه‌شان بر اساس اعتماد به یکدیگر تشکیل شود. گاگا چند بار در جاهای مختلف اذعان کرد که خودش را به کوپر سپرده تا او را بدرخشاند. اتفاقی مشابه داستان فیلم!

او همچنین چندین بار تاکید کرده که زمانی که کسی به او به عنوان بازیگر ایمان نداشته، کوپر به او ایمان داشته. (باز هم مشابه اتفاقی که بین کارکترهای این دو، در فیلم می‌افتد.) حرفی که در واقعیت به نظر نمی‌رسد محلی از اعراب داشته باشد. به یاد بیاورید این نکته را که چند سال قبل از این فیلم، لیدی گاگا برنده‌ی جایزه‌ی گلدن گلوب بهترین بازیگر برای بازی در سریال «داستان ترسناک آمریکایی» شده بود.

برشمردنِ موارد مختلف تبلیغاتی از این دست برای نشان دادن فیلم به عنوان بازخوانی ماجرای واقعی پشتِ ساخته شدنِ فیلم را می‌توان تا صبح ادامه داد. ولی به عنوان آخرین موردش به شبیه‌سازی رابطه‌ی عاشقانه‌ی بین این دو اشاره می‌کنیم. کافی‌ست به مصاحبه‌های این دو در در کنفرانس‌های مطبوعاتی فیلم توجه کنید. تعریف کردنشان از هم، نگاهشان به هم و اینکه رابطه‌ی خاصی بین آن‌ها بوده. این دو، هرجا رفتند از همدیگر و همکاری با هم تعریف کردند و از رابطه‌ی پرشورشان در زمان فیلمبرداری گفتند.

از مارکتینگ که بگذریم، فیلم ارزش‌های خودش را دارد. اولین تجربه‌ی کارگردانی بردلی کوپر سطح قابل قبولی دارد. کارگردانی کوپر هم خوب است و نشان داده این کاره است. گاهی و در برخی از صحنه‌ها مخصوصا صحنه‌های جادویی فیلم بر روی استیج، کارگردانی او و جایگاهی که گاگا را قرار می‌دهد و نما و به واسطه‌ی آن، تجربه‌ای که برای مخاطب می‌سازد، درخشان است.

فیلمنامه‌ی مشترک کوپر، راث و فیترز هم مدل به روز شده‌ی خوبی از داستان است. گرچه سوراخ و حفره هم کم ندارد. بخش اعظمی از داستان روی استیج یا در در حال اجرای موسیقی می‌گذرد. که این بخش‌ها جزو بخش‌های خوب فیلم و است. سازنده به عطش تماشاگران برای دیدن اجرای گاگا واقف بوده. گرچه خود کوپر هم چندین اجرا در طول فیلم دارد. و انصافا بد اجرا نمی‌کند. اما یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت فیلم، همان موزیک‌هایی‌ست که لیدی گاگا با همکاریِ مارک رنسون و لوکاس نلسن و جیسون آلدن ساخته است. نکته‌ی مهمی که نباید فراموش کرد، این است که بار احساسی فیلم به شدت بالاست و قرار است با فیلمی با داستان شبه سیندرلایی مواجه شویم.

کوپر تمام هم و غمش را گذاشته تا این داستان شبه سیندرلایی را به درستی تعریف کند. انصافا کارش هم خوب است. کم‌اند فیلمسازانی که در اولین فیلمشان، به جای تلاش برای تحت تاثیر گذاشتن تماشاگران، برای تعریف موثر داستان تلاش کنند. و کوپر نشان داده جزو این اقلیت است. داستانش را بدون سوار کردن حقه‌ای، سرراست برای مخاطب تعریف می‌کند و خبری از ترفندها و بازی‌های عجیب سینمایی نیست. او موفق می‎‌شود این رابطه‌ی عاشقانه را، هرچند با ضعف‌های غیرقابل چشم‌پوشی فیلمنامه، به شکلی مطلوب برای مخاطب به تصویر در آورد.

در مورد بازی گاگا هم باید به او اعتبار داد. او در بعضی از صحنه‌ها (مانند صحنه‌ی اجرا بر روی استیج) درخشان ظاهر می‌شود. و البته در بعضی از صحنه‌ها بازی او عجیب است. حقیقتا در صحنه‌های احساسی خیلی سخت است که گاگا را نبینیم و به نظر می‌رسد شخصیت خود گاگا بر کرکتری که بازی می‌کند یعنی «اَلی» مسلط می‌شود و در چشم مخاطب می‌زند.

در تعریف از نقاط ضعف و قوت فیلم، حیف است به فیلمبرداری آن اشاره نکنیم. دوربین متیو لیتیک (قوی سیاه) تصاویری حیرت‌انگیز و پرشور برای تماشاگر ثبت می‌کند. که گفتیم اوجش در صحنه‌های اجرای آهنگ‌های احساسی گاگاست. و نوری که در پس‌زمینه داریم و نوری که به صورت گاگا و کوپر رنگ می‌بخشد.

در نهایت استقبال از این فیلم نشان می‌دهد هالیوود هنوز برای این قصه‌ها جا دارد و هنوز در سرتاسر دنیا، تماشاگران به دنبال چنین داستان‌هایی هستند. داستان‌های از ستاره‌های صنعت نمایش. از تولد تا افول. و هالیوود همیشه این داستا‌ها را با روی گشاده می‌پذیرد. چرا که فراتر از داستان ستاره‌های قصه‌مان، فیلم درباره‌ی فلسفه‌ی صنعت نمایش است.

فیلم به مثابه مرام‌نامه‌ای برای صنعت نمایش است. صنعتی که هیچ‌گاه از حرکت باز نمی‌‎ایستد. و نمایش باید همیشه در جریان باشد. این فیلم هم بارها و بارها ساخته می‌شود و مانند خود صنعت نمایش هرگز متوقف نمی‌شود. همانند سکانسی که کوپرِ مست در مراسم گرمی شروع به خرابکاری می‌کند ولی لیدی گاگا باید نمایش را ادامه دهد.