زنومورفهای «بیگانه» در حقیقت چه معنایی دارند؟
لاملا همان هیولاهای است که ریدلی اسکات برای اولین بار در سال 1979 در فیلم بیگانه آن را به تصویر کشید، موجودات فرازمینی خطرناکی که خدمه یک فضاپیما را نابود میکنند. موجودات معروف این فیلم، به نام زنومورفها درواقع به چه معنی هستند؟
توصیف لاکان از لاملا در سمینار یازدهم (معروف به چهار مفهوم بنیادی روانکاوی)، شباهت زیادی به ماده اسپرم شکل دارد. لاملا چیز فوقالعاده تختی است که مثل آمیب (گروهی از تکسلولیها هستند که به کمک پاهای کاذب خود قادر به حرکتاند) حرکت میکنند. فقط اندکی از آمیب پیچیدهتر است. اما هر جا که بخواهد میرود و همچون آمیب در ارتباط با موجودات جنسی نامیرا است؛ چون هرچند بار هم که بهقصد تکثیر تکهتکهاش کنیم، هر تکه میتواند به حیات خود ادامه دهد و جانِ تازه بگیرد.
این خیلی دلگرمکننده نیست. فرض کنید وقتی که بهآرامی در خوابید میآید و روی صورتتان پهن میشود...
ما نمیتوانیم بفهمیم که چطور با موجودی که برخوردار از این خصوصیات است وارد جنگ نخواهیم شد. اما میتوانیم بفهمیم که جنگ راحتی نخواهد بود. این لاملا یا هیولا، این اندام، که ویژگی بارز آن وجود نداشتن است، همان لیبیدو (انرژی روانی جنسی) است. لیبیدو به مثابهی غریزهی زندگی ناب، به عبارت دیگر زندگی نامیرا و سرکوب نشدنی است. قسمتی از زندگی که به هیچ اندامی نیاز ندارد، زندگی ساده شده و تباهیناپذیر. این دقیقاً همان چیزی است که از موجود زنده، به دلیل اینکه تابع چرخهی تولیدمثل جنسی است، کسر شده.
لاملا اندامی است که به لیبیدو جسمیت میبخشد. لاملا اندام عجیبوغریبی است که به طرز معجزهآسایی مستقل شده است. این لاملا همانند همان لبخند معروف در «آلیس در سرزمین عجایب» است، که بهخودیخود ادامه مییابد، حتی وقتی که گربهی چشایر دیگر حضور ندارد: گربه گفت «خیلی خوب»؛ و در این وقت آرام آرام ناپدید شد، ناپدید شدن از نوک دم شروع، و به خندهای که تا مدتی بعد از ناپدید شدن مابقی بدن گربه باقیمانده بود ختم شد. آلیس پیش خود فکر کرد، «خوب! من خیلی وقتها گربهی بدون خنده دیدهام، اما خندهی بدون گربه! این عجیبترین چیزییه که تو عمرم دیدهام!»
لاملا موجودی است که فقط از سطح، بدون غلظت یک ماده، ساخته شده، شیء بینهایت شکلپذیری که میتواند بدون وقفه شکل عوض کند. لاملا تقسیمناپذیر، تباهیناپذیر و نامیرا است. به عبارت دقیقتر، «نامرده» است به معنایی که این اصطلاح در داستانهای وحشت دارد. نامیرائی وقیح «مردههای جاندار» که پس از هزار بار نابود شدن، خود را دوباره بر میسازند و لخ لخ کنان به راه خود میروند. به قول لاکان، لاملا وجود ندارد، لاملا دوام میآورد.